«مَن کانَ علی بَیّنَة مِن رَبّه هانَت عَلَیهِ مَصائِبُ الدُّنیا وَ
لَو قَرَضَ وَ نَشَر (امام هادی علیه السلام، تحف العقول ، ص ۵۱۱) – هر که
بر طریق خداپرستی محکم و استوار باشد، مصائب دنیا بر وی سبک آید، گر چه تکه
تکه شود.»

۱- از چندی پیش در شبکه های اجتماعی و
برخی وبلاگ ها شاهد نوشته های تمسخر آمیز و لطیفه هایی با موضوعیت ائمه
اطهار بودیم و اینقدر چیزی نگفتیم تا به تازگی جماعتی از ایشان، پرده دری و
بی اخلاقی را به نهایت رسانده و به صورت همه جانبه اقدام به توهین به
دهمین امام بزرگوار شیعیان حضرت امام علی النقی علیه السلام نموده اند. در
این راستا چندین گروه در فیس بوک تاسیس و مشغول فعالیت هستند که خواندن یک
نوشته در آنها یا مشاهده تصاویر بی شرمانه و گستاخانه به اشتراک گذاشته
شده، کافی است تا دل هر مسلمان غیرت مندی را به درد آورد. آری جماعتی که
خود را روشنفکر و متمدن می دانند، در فضای وب خوب خود را نشان داده اند و
کمترین اصول اخلاقی را رعایت ننموده و خواهان شکستن حریم ها و خط قرمزها
یکی پس از دیگری هستند.
۲- مسخره کردن نام امام جواد(ع)، تمسخر
لغت غضنفر (یکی از القاب امیرالمومنین) و .. پیش از این متاسفانه وجود
داشته است. سابقه این توهین ها و بی اخلاقی ها از سوی برخی کاربران معروف
در شبکه های اجتماعی نیز قبلا وجود داشته و معلوم نیست اینگونه اقدامات تا
کی ادامه خواهد داشت و مسلمانان قرار است تا کی این بی شرمی ها و حرمت شکنی
ها را تحمل نماید و اقدام مناسبی انجام ندهد. سیره و روش امام خمینی در
رابطه با شخصی مثل سلمان رشدی و حکم ایشان ما را بر آن می دارد که در مقابل
این جریان از حداکثر توان خود استفاده کنیم و با توجیهاتی نظیر اینکه فضای
وب قابل پیگیری نیست و کاربران آن هویت واقعی ندارند، بر کم کاری خود
سرپوش نگذاریم. حداقل کاری که از دست ما برمی آید نشان دادن اعتراض و
مخالفت مان با این پدیده شوم است. باید چشم باز کرد و دید که این افراد در
مقابل از هیچ تلاشی برای توهین به مقدسات ما فروگذار نکرده اند.
۳- ما شرم داریم از اینکه مطالب منتشر شده
توسط این افراد را بیان کنیم تا همگان در جریان این وقاحت ها قرار گیرند.
اما شاید همین سکوت کردن های ما جرأت و جسارت را در طرف مقابل افزایش داده
است. لذا پیشاپیش عذرخواهی می کنیم. به عنوان مثال تصویر نوشته ی یکی از
این افراد را در اینجا ببینید. قضاوت با شما.
۴- تنها یکی از گروه های ایجاد شده در
سایت فیس بوک در این باره هم کنون حدود ۷۵۰ عضو دارد که در آن فعالیت می
کنند و مطالب تمسخر آمیز منتشر می نمایند. از دستگاه اطلاعاتی و قضایی کشور
می پرسیم آیا همه ی این ۷۵۰ نفر پروفایل های ناشناخته و غیر واقعی دارند؟!
چیزی که ما در سایت فیس بوک می بینیم، افرادی با نام واقعی هستند که شهر
محل زندگی، دانشگاه و بسیاری اطلاعات و عکس های واقعی از خود منتشر کرده
اند و بسیاری از ایشان در داخل کشور هستند و قابل پیگیری.
آخر- ما به عنوان اعضای کوچکی از فضای وبلاگ فارسی چند پیشنهاد داریم:
الف- از همه وبلاگ نویسان مسلمان، متعهد و
دلسوز دعوت می کنیم از این حرکت حمایت نموده و در مخالفت با این اقدام زشت
مطلب بنویسند یا متن همین نوشته را بازنشر دهند. همچنین در شبکه های
اجتماعی در مقابل این اقدامات ساکت ننشینند و در صدد پاسخ دادن برآیند تا
عرصه برای یکه تازی اینان مهیا نشود.
ب- (حدودا سه هفته دیگر) سوم رجب برابر با
۱۶ خرداد امسال، روز شهادت مولای ما حضرت امام هادی (ع) است که درود خدا
بر او باد. پیشنهاد می شود تا آن روز درباره زندگی، سیره، کلمات و احادیث
آن حضرت در فضای وبلاگ فارسی به صورت جدی بیش از پیش مطلب نوشته شود و از
این تهدید به عنوان فرصتی برای شناساندن ابعاد شخصیت والای آن بزرگوار
استفاده گردد. همچنین دوستان از مطالب یکدیگر که در این باره نوشته شده به
هر نحو ممکن حمایت نمایند.
ج- از پلیس، دستگاه اطلاعاتی و قضایی و هر
ارگان و نهاد مربوطه در کشور می خواهیم با مسببان این پدیده شوم و منتشر
کنندگان آن در سایت ها، وبلاگ ها و شبکه های اجتماعی برخورد جدی نموده و به
مسدود کردن وبلاگ ها و یا فیلتر نمودن آنها بسنده نکنند. بدیهی است
اقدامات موثر در این زمینه می تواند از هرگونه فعالیت های مشابه بعدی
پیشگیری نماید.
پي نوشت:
اصل اين حركت از اينجا سرچشمه گرفته است.
+ نوشته شده در
90/02/26ساعت 15:17  توسط بارقه
|
اول اسفند يكي از دوستان شاعر و نويسنده، و به طور دقيقتر آقاي رستمي نامهاي به من داد براي انتشار كه با هر بالا و پاييني بود منتشر كرديم و مخالفان و موافقان انتشار چنين نامهاي بگذريم. اين نامه 3 حرف داشت با سه نفر. كه من حرف دوم اين دوست عزيز را كه خطاب به رييس جمهور محترم بود اينجا منتشر ميكنم و رونوشتش را مي|فرستم خدمت تمام عاليجناباني كه در اين 30 سال پول جمهوري اسلامي را خوردهاند چاق شدهاند و شب تا صبح هم جان همه قر ميزنند و جالبتر اينكه روز به روز هم دراجات ترقي را در همين سيستم حاكم طي ميكنند و هي هم نق ميزنند كه آي همه چيز دست آن طرفيها است!
***حرف دوم
رياست محترم جمهور
برادر عزيزم جناب احمدينژاد
مقدمه را كه نوشتم و شما هم خواندهاي لابد كه تذكر است و لازم، چرا كه
امتحان ولايت، سختترين امتحان هستي است كه حتي والي زمان و مكان را هم در
ليله المبيت به همين امتحان و در مراتبي فوق عقل انسان، آزمودند و حيدر
كرار مكرر شد.
و من و تو هم امتحاني داريم كه طاقتسوز است در مرتبه خودمان كه گاهي
است كه بايد از خويش و عقل و مصلحت و رفاقت، بگذري و چه سخت است چنين
گذشتني ... و بماند.
حرف من با تو از سنخ خودت است، كاملا اجرايي و شدني...
سخن يكي است و آن اينكه اگر چه ميدانم دست بستهاي، اما در تمام دنيا
به قدري كه ما ديديم در مقابل تهديد نرم، نوعي برخورد نرم و البته
سيستماتيك و فارسي بگويم: سنت شده، وجود دارد كه ما نداريم!
آرزو در دل نگارنده خشكيد كه از پس يكسال كه اهل سقيفه، فتنه را علني
كردهاند، از ميان خيل بزرگان و اساتيد و برجستگان، كسي هم پيدا شود و
تحليلي جامعهشناختي كند، فرقهاي را كه عموما در كمربند شمالي پايتخت
ميزيند و از اركان نظام دولتي و ديواني اين ملكاند، تا پاسخ روشني داده
شود به اينكه اينان در چه سالهايي آرام آرام و به عنوان يك طبقه اجتماعي
رشد كردند؟
شهركهايي مثل غرب و سعادتآباد و ... در چه سالياني ساخته و محل اسكان
شدند و يا دچار انفجار جمعيتي شدند؟ طبقه مديران ابتدا تا تكنوكرات و
توسعه زده و حالا ليبرال لائيك و يا ليبرال چپ شدهاند و در سالهاي معروف
به سازندگي عمدتا از شهرستانها به تهران كوچيدند و كوچانده شدند چه كساني
بودند به لحاظ تفكر و چه كردند به لحاظ عمل؟ فرزندان اين فرقه اجتماعي و
گسترش اين شبكه محلي در نسل بعد، چه گروهي با چه مشخصههاي اجتماعي ساخت و
ساخته؟ و سوالات بسياري از اين دست كه طرح و پاسخشان حقايق دهشتناكي را
روشن ميكند كه پرده از فتنه هوشمند و عظيمي كه گفتهاند بزرگتر از فتنه
دجال است بر ميدارد و عظمها و عقلها را به مقابلهاش مجهز ميسازد... و
بماند.
و اما آن سخن اجرايي اينكه، چرا نبايد سنتهايي در چرخه اداري و نظام
اجتماعي وجود داشته باشد كه وقتي كسي به فتنه و آشوب، پرداخت به صورتي نرم و
بدون برخورد فيزيكي از مواهب و امتيازهاي اجتماعي و اداري محروم شود كه
اين عين عدالت است.
نگارنده و بسياري از مردمي كه با دقت و بصيرت، حوادث فتنهگون يكسال
اخير را به نظاره و تحليل نشستهاند ميبينند و ميدانند كه بسياري از
كانونهاي توطئه و فتنه در داخل و حتي در كف خيابانها و يا محيطهاي
فرهنگي و علمي، به صورت مشخص و آشكار از بدنه و كارمندان سيستم اداري و
ديواني مملكت هستند كه به قول دوست طنزپردازي: آب و دانشان با ماست و جيك
حيك و قدقدشان مال ديگري!
گو اين كه حالا ديگر كار شمرصفتان عاص چهره، به كرايهكردن فواحش و اهل
فسق و فجور كشيده و با چنين قوم مسخ شدهايي، تكليف روشن است.
كوتاه سخن اينكه با اهالي حقد و كليه و تعصب و تكبر بايد كه برخوردي
شايسته خودشان شود و بهترين و موثرترين برخوردها هم برخوردهاي نرم اجتماعي
است كه تعريف و شرحش در اين مقال نميگنجد، اما از جمله موارديست كه تصورش
تصديق ميآورد.
بادا كه به اين امر مهم پرداخته شود كه تنها بخش بسيار كوچكي از
هدفمندي مواهب و عدال محرزي، در بحثهاي خرد اقتصادي از قبيل يارانههاست و
عدالت اجتماعي يعني اينكه كارمند و كارشناس و مدير مياني دولتي يا ديواني و
قضايي و شركتي كه نان از بيتالمال مسلمين ميخورند و به قدرت طاقت و توان
بذر نفاق و كينه ميپاشند و غروب هم كيف به دست به سر سطل آشغالهاي
ميعادگاه ميروند را، عدم برخوردها چنين كرده ... چرا كه ميدانند حقوق و
منزلت و اعتبارشان بجاست و ... الخ.
شايد اين يك مورد را بشود از كشورهاي غربي آموخت، اگر چه كه ايشان از
اين روش در سركوب حقيقتجويان و عدالتخواهان بهره ميبرند اما كار نظام ما
هم از رأفت و رحمت گذشته و روي در حماقت دارد، روژه گارودي فرانسوي، امير
باراكاي آمريكايي و حتي همين دانشجويان معترض فرانسوي و انگليسي را ببينيد
و بپرسيد كه خود به خود و سيستماتيك از چه ميزان، مواهب اجتماعي محروم
شدهاند؟ و ميشوند و خواهند شد ...؛ سر سوزني كه ميشود آموخت و پياده
كرد تا وضعي نشود كه جمعيتي متورم از حرام و حلال و مستكبر و متكبر از
ويژهخواري و رأسنشيني، ميليونها انسان را كه در نه دي و بيست و دو بهمن
پارسال و امسال نمايشي از حضورشان را نشان دادهاند، به سخره بگيرند و به
خون دل خوردن مبتلايشان كنند!
البته سخن از برخورد نيست، بلكه سخن از سنت شدن قواعدي عقلايي است، مثل
اينكه در سيستم بانكي وقتي مديري خطا كند خود به خود دوباره تحويل دار
ميشود!
+ نوشته شده در
89/12/03ساعت 13:12  توسط بارقه
|
خيال نكنيد و نكنند كه امروز قرار است اتفاقي بيفتد يا ما ترسي، خوردهاي، بردهاي از اين يك مشت جوجه داريم اما همين پررو بازيها و علم كردن 25 بهمن آن هم از طرف جماعتي كه پارسال حنجره پاره ميكردند براي نه غزه نه لبنان و حالا شدهاند فدايي و طرفدار انقلاب مصر، همهاش تقصير شما ها است.
شماهايي كه جنايتهاي اين جماعت را سرپوش گذاشتيد. شما كه مثلا سعي كرديد اينها را بايكوت كنيد اما اين كارها فايده ندارد. مرهم داغ مردم ايران، جماعتي كه در آشوبهاي اين جماعت هزينههاي زيادي داد، از توسعه و پيشرفتش عقب افتاد، از نظر روحي غرورش توسط اين اراذل خدشه دار شد، بايكوت اينها نيود.
جماعتي كه 9 دي جمع شده بودند و فرياد مجازات را با تمام وجود سر داده بودند، محاكمه اين سران به اصطلاح فتنه و به نظر من سران بلاهت را ميخواستند. جواب اين جماعت مسلمان و دلسوز انقلاب كه از اول انقلاب تا حالا پاي كار بودند و بيشترين فشارهاي اقتصادي را اينها تحمل كردند، اين نبود كه فقط روي موضوع اين آقايان سرپوش بگذاريد.
جواب خون دلها و فحش شنيدنهاي اين مردم اين نبود كه اين آقايان راست راست بگردند.
در مجرم بودم اين آقايان در جنايتهايشان شكي نيست.شما كه تا الان محاكمه شان نكرديد مسئول خسارتهاي بعدي اينها هستيد. كار را به آنجا رسانديد كه آنهايي كه با بن علي و نامبارك دست دادند و از اين ديكتاتورها تجليل كردند حالا در حمايت از مردم مصر ميخواهند تجمع كنند!
اين اراذل اگر كاري ميتوانستند بكنند پارسال ميكردند اما شما مقصريد كه حرف جماعت 9 دي را نشنيديد باز همه چيز را پوشانديد و فقط ظاهر آن جمع ميليوني را نشان داديد و از حرف ها و خشمشان چيزي نگفتيد.
+ نوشته شده در
89/11/25ساعت 13:38  توسط بارقه
|
در کتاب مصلح جهانی که نویسندهای عرب داشت، در نشانههای آخر الزمان و نزدیکی ظهور امام زمان (عج) خواندم که قتل نفس زکیه یکی از نشانههای حتمی نزدیکی ظهور است. آن قدرها که در ذهنم مانده بود، نفس زکیه، فردی است محکم که روی حرفش میایستد و کشته شدن یا مرگ او بسیار معروف و مشهور میشود.
اتفاقات اخیر کشورهای عرب فکریام کرد که نکند نفس زکیه همان بنده خدایی باشد که خودش را درتونس آتش زد و بعد همه از این حرکت الهام گرفتندو شد آنچه که میبینیم. یک حسی به من میگفت و میگوید که ظهور نزدیک است. هرچند وقتی درباره قتل نفس زکیه تحقیق کردم دیدم در احادیث آمده که او در جایی بین رکن و مقام کشته میشود و۱۵ روز پس از مرگ او امام زمان (عج) ظهور میکند.
آن مرد تونسی نه بین رکن ومقام کشته شد و هم اینکه بیش از ۱۵ روز است که چشم ما به راه مانده است. اما مطمئنم ظهور نزدیک است. شرایط سیاسی و تطبیق آنها با احادیث این را میگوید. نزدیک ظهور عراق و کشورهای اطراف حکومت باثبات و مستقری ندارند و از اینجا است که سفیانی خروج میکند و ۱۵ ماه بعدش امام میآید.
سفیانی یک نظامی سوریهای است. عدهای قسم خوردهاند که او را با همان ویژگیهای آمده در حدیثها در ارتش سوریه دیدهاند. حالا اینکه قسم آنها درست باشد یا نه. شرایط نزدیک به ظهور این را میگوید که در اثر بی ثباتی کشورهای خاورمیانه، کودتا یا جنگی در سوریه اتفاق میافتد و بعد رهبر این سوریها که یک نظامی است کشورهای منطقه تا عراق را تصرف میکند و هزاران هزار نفر کشتهمیشوند و درست ۹ ماه بعد از تثبیت حکومتش امام زمان ظهور میکند.
جزئیات این واقعه زیاد است که میتوانید به کتاب مصلح جهانی نذیر یحیی حسنی مراجعه کنید که انتشارات علمی فرهنگی آن را منتشر کرده است. به هر حال اینها را گفتم تا گوش به زنگ ظهور باشید شاید به زودی اتفاقاتی در سوریه پیش رو باشد.
بر طبق وعده پیامبر عزیزمان میگویم که {قیامت برپا نخواهد شد مگر اینکه رومیان به اعماق درآیند و آنگاه لشگری از مردان برگزیده آن روزگار از مدینه عازم مقابله با رومیان میشوند.}
ظهور همراه با از بین بردن این سلطه ظالمانه اروپا و آمریکا بر دنیا است. پیامبر عزیزمان ۱۴۰۰ سال پیش تسلط امروزی غربیها و پس از آن شکست تمدن و قدرتشان را پیش بینیکرده بود.
امام زمان میآید. آمریکا و قدرتهای ظالم در عین پیشرفت و دانش و قدرتشان نفسهای آخرشان را میکشند. مطمئنم.
امام زمان میآید.
+ نوشته شده در
89/11/17ساعت 23:26  توسط بارقه
|

ربّنا اكشفْ عنّا العذاب إنّا مؤمنون
+ نوشته شده در
89/09/20ساعت 10:46  توسط بارقه
|
يك عالمه كاغذ شد كه همه را روي هم
تلنبار كردم.
هي بالا و پايينشان كردم. جسته و گريخته از ميانشان چيزهايي خواندم و آخر كار
همه شان را ريختم توي يك كيسه بزرگ كه بفروشند يا خيرات بازيافت زباله كاغذ كنند!
همه نوشتههايم، همه داستانها و شعرهايي را دور ريختم كه از دوران كودكي تا الان نوشته
بودم . تاريخ اولين نوشتهام به 20/3/72 برميگشت. چه قدر براي هم
كلاسها و دوستان نامه ارسال نشده ميان اين مجموعه داشتم و چه قدر روزنوشت و
خدانوشت كه همه راهي سطل زباله شدند.
اصلا غصهاش را نميخورم فقط كمي دلتنگشان هستم چون جايي براي نگه داشتنشان
نداشتم.
+ نوشته شده در
89/08/30ساعت 14:32  توسط بارقه
|
بعد از سالی و ماهی من این وبلاگ را به روز کردم! دلیلش هم مشخص است. چندی پیش
یکی از دوستان التماس دعا داشت که بعله اگر دبیر ریاضی خوب سراغ داری معرفی کن و
دلیل میآورد که وقتی آدم دنبال معلم از نوع خصوصیاش میگردد، به خصوص اگر مرد
باشد و قرار باشد به خانه آدم بیاید قضیه به مقدار زیادی حساس میشود و آدم نمیتواند
به هر کسی اعتماد کند که وارد خانهاش شود و گیرم که اعتماد کردم اصلا معلوم نیست
که کارش چه قدر خوب باشد و این پسر بچه سرکش و درس نخوان دبیرستانی ما را چه قدر
پای حساب و کتاب بنشاند و ریاضی توی کلهاش کند و تازه اگر همه این شرایط جور شود
معمولا پای دبیرهایی با ادعاهای مالی خیلی بالا وسط میآید که ما از پسش برنمیآییم
و تو خود حدیث مفصل بخوان ازین مجمل...
من هم آن موقع بر سبیل اتفاق! بنده خدایی را معرفی کردم که دبیر ریاضی بود و
بنده خدای دیگری آن را به ما معرفی کرده بود و به تازگی آمده بود و برادر بازيگوش ما نشانده بود و چه قدر خوب درسش داده بود و از
طرف دیگر مورد اعتماد و اینها...
خلاصه ایشان را به آن دوست معرفی کردم و بعد از چند جلسه دیدم که چه دعاگو بود
که خدا خیرت دهاد و ...
قرض از اینهمه قصه بافی اینکه دوباره امروز بنده خداي ديگري سراغ معلم از من
ميگرفت و من دوباره از همان بنده خداي معرفمان خواستم كه شماره اين معلم را بدهد
كه من به اين يكي بدهم كه ديدم ميگويد یکی از دوستان این بنده خدا برایش وبلاگی
زده که مثلا راه ارتباطی باشد برای بچهها اهل دبیرستان و راهنمایی و قبول درخواستها
برای تدریس خصوصی و... این هم آدرس وبگاه این بنده
خدا.
حالا ميخواهيد اسم اين نوشته هر چيزي بگذاريد. ميتوانيد پاي تنبلي من براي
توضيح دوباره براي دوستان و معرفي معلم بگذاريد كه هي پيغام پسغام جابهجا نكنم يا
اينكه به حساب يك دستمايه براي جلوگيري از خاك خوردن اينجا حساب كنيد كه الان هيچ
موضوع قابل نوشتن ديگري دم دست نداشتم !
البته ميتوانيد اين نوشته را به حساب كارهاي خير من بگذاريد
كه قربة الي الله!اين معلم را به شما معرفی کردم، چون دنبال معلم گشتن با آنهمه
قصهاش را کشیدهام که طرف هم کار درست باشد و هم قابل اعتماد و هم منصف. اگر آم
مثبتي باشيد اينطور فكر ميكنيد كه اینجا نوشتم شاید گرهای از کار فرد دیگری باز
شود و ما را دعای خیر کند.
+ نوشته شده در
89/08/03ساعت 13:39  توسط بارقه
|
حالا که وقت اعلام جنگ است بگذار از اولش بگویم که تو از اول ورودت به سر کار و شروع همکاریت با ما به عنوان همکار برای من یک یاروی مشکوک و تا حدود بسیار زیادی نچسب بودی و نمی توانستم درک کنم که تو چه طور سر از حوزه خدا و پیغمبر و تغذیه اندیشه خلق الله سر درآوردی. شاید موضع گیری های سیاسیت بی تاثیر نبود شاید هم چون قرار ما بر این بود که از تو خبرهای اسلامی بشنویم توقع بیشتری داشتم. نمی دانم. بعدتر که افضات بیشتری مطرح کردی و یک بار هم پا برهنه وسط حرف ما درباره ولایت فقیه دویدی و با چشم های دریده و صدایی تقریبا بلند، (آن هم در جایی که ما کار می کنیم!) گفتی ولایت فقیه نه عقلی و نه نقلی و بلکه کلا بی عقلی است، فهمیدم که واقعا با یک یاروی بی عقل طرف هستم. کاش همان موقع توی دهانت می زدم و مثل خیلی های دیگر یک شست و شوی کاملت می دادم تا کار به اینجاها نرسد. البته من آن روز ملاحظه رییسمان را کردم که او باید لنگر این کشتی را همراه گوش عده ای بکشد و گوشه مصلحت را چسبیدم که بهتر است با همکاران وارد جنگ نشویم که آنها که باید ببینند و بشنوند، می بینند!
یارو! باید همان روز توی دهانت می زدم تا دیروز که در ینگه دنیا قرآن را به آتش کشیدند، وز وز تو را از مقابلم نشنوم که بعله وقتی ما پرچم آنها را آتش می زنیم خب آنها هم قرآن ما را آتش می زنند. خب حق دارند پرچمشان خیلی برایشان عزیز است. دیروز هم لالمانی گرفتم چون دیدم شخص دیگری استدلال معقولی ردیف کرده که این مقایسه بی منطق را از کجا آورده ای یارو؟!
اما تو خیلی پررویی یارو! آن قدر وقیح شده ای که امروز حتی تحمل خواندن خبرها و دیدن عکس های اعتراض مردم به قرآن سوزی را نداشتی و باز هم خرناسه ای کشیدی و درآمدی که اصلا خود حضرت علی گفته این قرآن یک مشت کاغذ پاره است و اصل قضیه در دل آدم است. عینا همین را گفتی و من هم با الفاظ محترمانه و لحن غیر محترمانه حالیت کردم که حرف دهنت را بفهم یارو! این چه دروغی است که به امام ما نسبت می دهی؟ این چه تعبیری است که درباره قرآن عزیز ما به کار می بری که بعدش افتادی به ماست مالی که خب وقتی حضرت علی توی آن جنگ گفته قرآن های سر نیزه مشتی کاغذ و مرکب هستند به تعبیر امروزی ما هم قرآن می شود یک مشت کاغذ پاره! قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفی صدورهم اکبر
یاروی بی حیای سیگاری! تو که نه تنها ذره ای دلت برای سوزاندن قرآن نلریزده و بلکه راضی و خشنود به آن هستی، بدان که من تو را درحد و اندازه همان یاروهای خرفت روانی آتش زننده قرآن می دانم. یارو تو به قرآن عزیز من بی احترامی کردی و من با تو می جنگم.« این اعلان بیزاری است از طرف خدا و رسولش به آن مشرکانی که با ایشان پیمان بستید. پس 4 ماه دیگر در این زمین بگردید و بدانید که شما هیچگاه نمی توانید خدا را عاجز کنید- و این اعلانی است از ناحیه خدا و رسول او به مردم در روز حج اکبر که خدا و رسولش از مشرکان بیزار هستند. پس اگر توبه کنید برای شما بهتر است و اگر رو بگردانید بدانید که شما خدا را نمی توانید عاجز کنید و کافران را به عذابی دردناک بشارت بده»
قرآن گفت 4 ماه. یارو! فقط ۴ ماه وقت داری!
از اینجا به بعد هم روی سخنم با آقای رییس است که می دانم اینجا را می خواند! آقای رییس! من درباره این یارو که شما می دانید چه کسی است به شما اعلام خطر می کنم. شما و بقیه رییس ها همه مسئول هستید که کسی خبر مسجدها و خبرهای دینی را می دهد که قرآن را یک مشت کاغذ پاره می داند. نگویید این آدم خبر را می دهد و می رود و چه ربطی به اعتقادش دارد؟ می دانم که می دانید که اعتقادات شخصی خبرنگار خیلی خیلی زیاد در نوع فعالیتش تاثیر می گذارد. هرچند آنها را پنهان کند. آقای رییس شما مقابل مردمی مسئول هستید که غذای فکریشان آن هم در حوزه مساجد و دین و اندیشه شان را از اینجا تامین می کنند. شما مقابل خدای این مردم مسئول هستید. آقای رییس من درباره این یارو اعلام خطر می کنم. شاید اگر این یارو در حوزه های دیگر، چه می دانم مثلا هنر و سینما و اینها کار می کرد و از این اراجیف می گفت، چنان که آنها می گویند، این قدر خون دل نمی خوردم و این اباطیل را نمی نوشتم.
رییس جان! نمی دانم الان چه قدر کارهای نیمچه رییس قبلی ما را دنبال می کنید که یکباره گذاشت و رفت؟ تعبیر شما از این رفتن این بود که فرار کرده است... دیروز که نوشته ها و مطالب مورد علاقه این نیمچه رییسمان را در ینگه دنیا دنبال می کردم که به تازگی در گودرش گذاشته، وقتی شعرهای مستهجن(وقتی می گویم مستهجن بدانید که من این کلمه را واقعا برای موارد مستهجن که پر از الفاظ رکیک و توصیف ها خیلی نامناسب جنسی است به کار می برم) به اشتراک گذاشته اش را می خواندم، وقتی فحش هاب ردیف شده اش به بالا تا پایین نظام، از امام گرفته تا کل نظام و اصل ولایت فقیه را می دیدم، بر روزهایی تاسف خوردم که همین آقا تیترها و لیدها من را بالا پایین می کرد تا انقلابی تر شود و به مذاق بعضی ها خوش بیاید... تازه اون نیمچه رییس ما واقعا بسیار بهتر، معقول تر و مسلمان تر از این یارو بود!
آقای رییس...
+ نوشته شده در
89/06/23ساعت 23:14  توسط بارقه
|
+ نوشته شده در
89/06/03ساعت 16:44  توسط بارقه
|
بهش گفتم:
قبل از اينكه بيام توي اين كار، يعني بيام قاطي روزنامه نگارها و كار خبري
كنم،خيلي استرس به جانم ميافتاد. بعضي از وقتها، نگراني خواب را تا صبح از چشمانم
ميدزيد و هي ساعتهاي شب را تا صبح ميشمردم كه مثلا فردا يا پس فردا چه ميشود. در
ملاقات با بهمان آدم چه كار خواهم كرد و از اين لاطائلاتي كه گاه گاه يقه خيلي از
آدمها را ميچسبد و خيال رهاكردنشان را هم ندارد.
پرسيد: خب
بعد از اينكه خبرنگار شدي چي شد؟
.JPG)
گفتم:
هيچي. خيال كن يك آدمي را كه از آب ميترسد با سر توي دريا بيندازند. افتادم توي
كاري كه از اول تا آخرش نگراني و هول و ولا بود. اما غرق نشدم. شنا كردن يادگرفتم.
ديدم آن چيزيهايي كه قبلا من را ميترساند اصلا چيزي نبودند. اصلا عددي نبودند تا
بهشان فكر كنم. خبرنگاري به من ياد داد كه هيچ آدمي آن قدر مهم نيست كه نگران
ملاقات يا برخوردم با او باشم. همين طور اين كار به من ياد داد كه هيچ اتفاقي در
زندگي آدم آنقدر مهم نيست كه شب تا صبح به خاطرش بيخواب شوم و بهش فكر كنم!
نه اينكه
در اين چند سال اشتباهي نكرده باشم و چوب خطايي را نخورده باشم كه هزاران نفر از
آن باخبر ميشوند اما فهميدم هيچ آدم خيلي مهمي در دنيا وجود ندارد. حداقل نسبت
مهم بودن آدمها با آنچيزي كه ما ميبنيم و خيال ميكنيم، فرق دارد. مهم خودت هستي
و فرصت يك زندگي كه هر روز از دستت ميسرد و ميرود.
افزودم!:
اينقدر ننشين! اين قدر فكر و خيال نكن. هيچ اتفاق بدي نميافتد. رابطهات را با
خدا درست كن. خوب زندگي كن و بيخيال بقيه دنيا باش.
چيزي نگفت!
+ نوشته شده در
89/05/25ساعت 15:14  توسط بارقه
|