تبليغاتX
بارقه های امید




  صفحه اصلی

  آرشیو مطالب

  پست الکترونیک

  تبدیل به صفحه خانگی

"و برای آنها زندگانی دنیا را مثال بزن که مانند آبی است که آن را از آسمان فرود آوردیم.پس گیاه زمین با آن در آمیخت { و سرسبز شد} و آنگاه خشکید که باد ها ان را به هر سو می پراکند, و خدا بر هر چیز قادر است"بارقه های امید تصویر این قطرات است که گاهی با رویش زمین سبزند و گاهی با خزان پاییز زردند و هر وقت هوس دریایی شدن می کنند آبی می شوند. بارقه های امید , بارقه هایی است از درون من ، که مثل هر بارقه ای معجزه می کند(حداقل درباره نویسنده اش).
نویسنده بارقه های امید با تمام وجود به اسلام و به برکت آن به جمهوری اسلامی اعتقاد داشته و به آن افتخار می کند و در تمام زندگی تلاش می کند که در بر پا داشتن فرمان خدا همواره این سخن حضرت علی را آویزه گوشش کند:"فرمان خدا را بر پا ندارد، مگر کسی که در مورد حق سازش نکند و چون دیگران نگردد و به دنبال طمع ها نرود."

 

87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31

 

">خشونت غدايي
مدرنیته آري يا نه
مدرنیته و واژه های بی طرفی مثل نان
و لله مثل الاعلی
این جمله اصلا خنده دار نیست:"من مسلمانم"!!!!
عرفان های دو ریالی در دنیای...
بزرگداشت مولانا به سبک ایرانی!!!!!
اقتصاد شاهنشاهی= اسلحه و فساد
خرم آن نغمه که مردم بسپارند به یاد
و برای خداوندی که تو را آفرید در برابر نیازمندان فروتن باش
باز هم از بهاییت
*آش شله قلمکاری به نام بهاییت*
بهاییت 2
بهاییت 1
گفتمان
معجزه قرآن
* معمای الف و ب*
*شفاف سازی بیشتر در باب شک*
*ها این دگماتیست خیلی قلمبه است*
راهنمای انتخاب رشته(فیزیک)*

 

شخصي نويس
حرف های دل فیزیکی
دنياي راه راه
دنياي قشنگ نو
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
حنيف
بارقه های امید1
خمینیسم
روزگاري نو
قصه راستکی
ضد اسرائیل
پارک ممنوع و الا پنچر می شوید
لعل سرسبیل
نسل بيدار
يادداشت هاي بزبز قندي
اتاق شيشه اي يك خبرنگار(محمد حسين رنجبران)
پله پله تا ملاقات خدا
خاتمي نيوز
وبلاگ تخصصی حجاب
خبرنگار مسلمان
استقلال نوین
یادداشت های شبانه
بازمانده تنها
مسجد و کلیسا
نوشته های یک مهندس شیعه
پاسخ به اسلام ستیزان
حدیث نفس
مناظره مسلمانان
بی نشان
پژواک
یادداشت های یک روحانی
يادداشت هاي شبانه(حميد امامي)
مجاهدين
راحلان
داستان هاي زيبا
حرف هاي دل يك جوون ايروني
دیدگاه دانشجویی
یک جرعه عطش
یادداشت های یک سقوط
توهمات یک دانشجوی بسیجی غرب زده !!!
متعادلترین آزادی خواه ماتریکس
کویر تنها
مختصر کده یک طلبه
شرممان باد (معرفی شرکتهای حامی رژیم نژاد پرست،آدمکش،اشغالگر قدس مقدس)

 

×اسلام ستیزان آمریکائی و اسرائیلی در محفل نوروزی تشکیلات بهائیت×
×مشاهدات عيني از ناكامي اقدامات خرابكارانه در سفر احمدي‌نژاد به عراق×
×هکرهای مسلمان، اسراییل را به جنگ الکترونیکی تهدید کردند×
ما کجاییم در این بحر تماشا تو کجا!
درخواست هک کردن سایت های هلندی از هکران ایرانی و مسلمان
چرا 'فتنه ' فقط به رهبران ايران تاخت؟!
نامه ای به آ سيد مرتضی
به نقل از روز نوشت های یک پسر خانوم
*انرژی هسته ای حق مسلم چه کسی است ؟*
*بررسی عملکرد مطبوعات دوم خردادی*
بیگانگان یار دیرین تندروها در جبهه اصلاحات
*شیرین عبادی و اظهار تأسف از ناديده‌انگاري حقوق همجنس بازان و بهائيان*
شهادت مردی از تبار حیدر--- شهادت عماد فائز مغنیه
جامعه شناسی انقلاب اسلامی ايران به روايت تصوير
ثروت پهلوي، دارايي خميني(2)
شرممان باد شررررررررررررررم
آقا! خانم! سهم شما از کمک به اسراییل چقدر است...؟!
هان ای سران عرب افتخار کنید!!!!!
گريه كن سرباز! ( آزادی آمریکایی 2 )
من یک پیامبر جدیدم به من ایمان بیاورید!

 

يادداشت هاي شخصي رييس جمهور
وب سایت رسمی شورای نظارت بر برنامه های صدا و سیما
علایم ظهور
ره یافتگان
زندگی و نامه های شهید آزادیخواه آمریکایی "راشل کوری"
پایگاه وبلاگ نویسان ارزشی
شناخت بهائیت در محیط اینترنت
رجا نيوز
سايتهاي فارسي برگزيده
14معصوم
اسلام در اروپا
دكتر رحيم پور ازغدي
سایت علمی پژوهشی یهود، اومانیزم و صهیونیزم
ارتباط بهائیت با صهیونیسم

افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:

جشنواره وبلاگ نویسی تبیان در حال برگزاری است . ثبت نام کنید

سینمای اسلامی!

 


چند رو پیش کلیپ موبایلی دیدم به نام  نمایش کافه ی! و ما هم  که تصور می کردیم احتمالا نمایشی قدیمی با حضور چند تا مرد سبیل از بناگوش در رفته است آن را دیدیم! القصه حضور چند آدم سبیل در رفته، در این نمایش واضح بود اما همه نمایش نبود! نمایش با صدای خواننده ای  اجرا می شد که  وی در حال حاضر یکی از دوبلور ها و بازیگران بسیار مشهور سیما و سینمای ماست  و در این نمایش چه ها  می خواند! این نمایش! قسمتی از برنامه عروسی یک "از ما بهتران" در اوایل دهه چهل است...

 در این نمایش پوشش! بازیگر زن تفاوت چندانی با برهنگی ندارد ! و این در حالی در ایران آن روز اتفاق می افتد که در آمریکای همان روزگار هم برای نمایش این چیزها  و علنی کردن خیلی چیزهای دیگر محدویت زیادی وجود داشته است. به قسمتی از مصاحبه رابرت جی شاو یکی از نویسندگان مطرح سریال های خانوادگی در آمریکا توجه کنید. او درباره سریال "پیتون پلیس" (payton place) که از سال 1964 تا سال 1969 از شبکه abc پخش می شد، می گوید:

"به عنوان مثال در پیتون پلیس مشکلی پیش آمد، چرا که مردم فکر می کردند پر از مهملات است اما در واقع تمیزترین سریالی است که تا آن موقع کار کرده بودم.  در سه سال اول "میا فارو" و "رایان اونیل" نقش عشاق جوان را بازی می کردند و اصلا یکدیگر را نبوسیدند و هیچ کار دیگری! هم نکردند. در جایی از سریال رایان به دوستش می گوید: " دیشب تقریبا میا را بوسیدم".و سر همین کلیسا ما را محکوم کرد. موقع پخش قسمت اول آن آنقدر ترسیدیم که عده ای از گروه به هاوایی رفتند. به شدت نگران بودیم که شبکه زنگ بزند و بگوید" دست نگه دارید و منتظر بمانید!" اما این طور نشد

 نگاهی به وضع کشورمان در آن زمان و کشورهای جهان سوم جیره خوار غرب در حال حاضر بیندازید.در علم و تکنولوژی عقب مانده و طفیلی و در نحوه پوشش و نمایش برهنگی و به عبارت بهتر فسق و فجور 30 سال جلوتر از آنها می دویدیم! فکر می کنم باید در استراتژی دامن های کوتاه استعمار گران، بیشتر تامل کنیم...

آن روزگار گذشت و انقلاب اسلامی در ایران شد. سئوال اساسی اینجاست که وضعیت نمایش و تغذیه فکری جامعه ایرانی بعد از انقلاب چگونه است؟بیایید صادق باشیم. در سال چند فیلم با محتوا در کشور ما ساخته می شود؟ و چرا در سال های اخیر فیلم های فارسی این قدر رواج پیدا کرده اند؟  فیلم هایی که هیچ چیز برای عرضه به مخاطب ندارند. موضوع این فیلم ها تماما بین قشری از جامعه ما اتفاق می افتد،  که درصد کمی از جامعه ما را تشکیل می دهند.رفتار ها و الگوهای غربی در زندگی و منش خود دارند و قائل به حریمی در روابط خود نیستند. فیلم هایی مثل فتنه، تله، کلاغ پر و.... مثال های بارزی از این گونه فیلم ها هستند .نگاه های مسموم و دیالوگ های زشت و روابط بی پرده... و باور کنیم که نمایش چنین فیلم هایی به طور نا خود اگاه از قبح خیلی از ناهنجاری های دینی و عرفی می کاهد.

 به یاد دوستی افتادم که در کلاس های بازیگری معتبر! کشور شرکت می کرد. او می گفت که روزی کارگردان به کارآموزان مرد بازیگری گفت: در کشور ما که لمس فیزیکی نقش مقابل امکان ندارد باید آنقدر در ایفای چنین نقش هایی توانا باشید که با نگاهتان تمام این حس! را منتقل کنید و هنگام بازی تصور کنید که................ و همان نگاه و را به طرف مقابلتان بیندازید! که تماشاگر خود حدیث مفصل بخواند از این مجمل!

 به راستی ما به کجا چنین شتابانیم. آیا سیما و سینمای ما اگر حجاب ظاهری را رعایت کرد اسلامی شده؟

نوشته شده توسط بارقه در 87/04/26 و ساعت 14:24 لینک

 


ماجرای یک دونه!

 


یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود

یک دونه ای بود که وقتی  این یک دونه بزرگ شد و کمی! عاقل تربه فکرش رسید که یک وبلاگ بزند و تویش بنویسد. توی وبش از هر چیزی می نوشت تا اینکه چند وقت پیش  یک داستان واقعی درباره بهاییت نوشت. از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان که این پست خیلی گرفت طوری که هنوز هم هفته ای 3-4 خواننده دارد که از طریق جستجو درباره بهاییت وارد وبلاگش می شوند. از اونجایی که اون پست گرفت دونه قصه ما با چند تا بهایی اینترنتی!، بحث هایی کرد و پشت بندش 2 تا پست درباره بهاییت نوشت و از همه بهاییان سئوالی پرسید که هنوز که هنوز است پاسخی نگرفته ...

باری ناقلان توانا از آن طرف حکایت می کنند که بعد از مدتی نظری توی نظر دانی وب دونه پیدا شد که "چه قدر این داستان تاثیر گذار بود و چه ها بر ما گذشت و شما دوست و رفیق شفیقی هستید و لینکتان می کنم و داستانتان را نیز! "دونه سری به وب دوست جدیدش زد و دید که رفیقش! یک بهایی دو آتشه است !برایش گفت که برادر! قبل از اینکه ما را لینک بفرمایید پست های بعدیمان را هم بخوانید که سوء تفاهمی از نوع خفنش برای شما پیش آمده! ولی رفیقش در این باره چیزی نگفت!....تا دیروز که دوباره دونه سری به اون وب زد

 رفیقش داستانی نوشته بود شبیه داستان دونه در همان فضا و همان نوع دیالوگ ها! البته برای نشان دادن مظلومیت بهاییان بیچاره!

هنوز هم لینک دونه توی وب رفیقش کنار  وب های بهاییان دهن کجی می کرد...حالا دونه نمی داند بخندد یا تاسف بخورد

----------------------------------------------------------------------

پی نوشت.

1- توبه گرگ مرگ است! هر چند توی پرهیز بودم اما نتوانستم ننویسم

2- چون از داستان دونه ای خوشم آمده بود این داستان را اینگونه نوشتم! امید است سرنوشتشان یکی نباشد...

نوشته شده توسط بارقه در 87/04/16 و ساعت 15:16 لینک

 


مامان و بابا دوستتان دارم

 


بسم الله الرحمن الرحیم

خداجونم خدای خوب و مهربونم سلام. نه یک سلام بلکه هزار و صد سلام.

خداجونم صدامو می شنوی؟ آره می دونم چون تو صدای تمام بچه یتیمان را می شنوی.

خداجونم منم مثل بچه های یتیم دیگر از تو یک خواهش دارم، اگه می شه این آرزوی منو بر آورده کن. چی می شه اگر دوباره من پدر و مادرم را ببینم؟ و روز مادر را به آنها تبریک بگم. حالا باید هر روز برم سر قبرشون و براشون گل و گلاب ببرم. خداجونم چی می شه که دیگه منم مثل بچه های دیگه پدر و مادر داشتم خدا جونم چی می شه که اگر جای پنج شنبه که می ریم سر قبرشون اونا زنده باشند چون که من 2 ساله که طعم محبت را نچشیدم و کسی نبوده که به من محبت کنه حالا اگر پدرم یا مادرم بودند محبت من زیاد بود ولی من حالا هیچ کس را ندارم.هر دوی آنها توی تصادف و آتش سوزی اومدن پیش تو

خدایا به اونا بگو که دلم براشون تنگ شده.خیلی خیلی دوستشان دارم. خدا جونم چی میشه الان که اونا این جا نمی آیند من برم پیششون. خداجونم هر وقت که سر نماز می ایستم پدر و مادرم من را صدا می کنند از ذوق دیدن آنها نمازم را تند تند می خوانم. ولی وقتی به آنجا می رسم زن نا آشنایی است که مدام دخترشو صدا می کنه. من به اون دختر حسودیم می شه. ای کاش پدر و مادر من اینجا بودند اون وقت آنقدر بوشون می کردم که دیگه خوابم ببره و وقتی بلند می شم دیگه اونجا نباشند. دیگه خسته شدم دیگر می خواهم خودم باشم توی خونه خودم و با پدر و مادر خودم باشم و اون وقت هر وقت سر نماز می ایستم دیگه صدای اونا را نشنوم و او نا واقعه ای باشند

خداجونم منو چشم انتظار نکن هر چه زودتر اونا را برام بیار هر وقت تو آسمون نگاه می کنم می گم که الانه که اونا بیان اما وقتی شب نگاه می کنم می فهمم که اونا ستاره شدند و به آسمان رفتند.خداجونم خیلی خیلی  دوستت دارم وبه پدر و مادرم بگو هیچ وقت فراموششان نمی کنم

قربان تمام پدر و مادر های دنیا

--------------------------------------------------

پی نوشت

1- این نامه ستاره است به خدا. ستاره 10 سالشه و توی میان کنگه (یکی از شهر های مرزی سیستان) زندگی می کند.جایی که گرگ(سرپرست بخش ایتام کمیته سیستان) می گوید آمدنتان با خودتان است بر گشت با خدا .ممکنه ناغافل سر از پاکستان در آورید!

1- به خاطر تمام اشکالات لغوی و دستوری معذرت می خواهم به علت حفظ امانت، در نوشته دست نبردم.

2- خیلی خوب است کسانی که توان مالی دارند به مناسبت تولد حضرت زهرا پشتیبانی یک بچه یتیم را به عهده بگیرند.

3-کافی است کمی چشم هایمان را باز کنیم.و درد ها را لمس کنیم.گرگ می گوید بدبختی بزرگ تر توی سیستان گریبانگیر بخش سنی نشین است. این روزها زن هایی با نام معلقه در این مناطق زیاد شده اند(زن هایی که شوهرشان هوس گرفتن زن پنجم می کند و اولی را معلق! می کند)که هر کدام 4-5 بچه قد و نیم قد دارند بدون هیچ سر پناه و پشتوانه ای

4- گرسنگی ، فقر، فساد همه همسایه های ما هستند . کمی دقیق نگاه کنیم.....

نوشته شده توسط بارقه در 87/03/29 و ساعت 20:45 لینک

 


بيانيه انجمن وبلاگ نويسان فرزندان روح الله

 


 

بسیج دانشجویی دانشگاه های تهران/شریف/امیرکبیر/علم و صنعت و علامه طباطبایی نیز در همین رابطه بیانه ی مشترکی را صادر کردند:

هتاكي به مصباح يزدي يادآور هجمه‌هاي گسترده عليه شهيد بهشتي است

 

بسم الله الرحمن الرحيم
و اذا لقوالذين ءامنوا قالوا امنّا و اذا خلوا الي شياطينهم قالوا انّا معكم انّما نحن مستهزءون

 

عجب نيست كه در بحبوحه هجمات فرهنگي به بنيادهاي اسلام ناب محمدي از طرف استكبار و دشمنان قسم خورده ي انقلاب، در داخل مرزهاي ايران اسلامي نيز حنجره هايي تيغ فحاشي و انكار بر روي فرزندان حقيقي روح الله بركشند؛ اين آئين تاريخ است كه مدعيان را بيازمايد و سره از ناسره باز شناسد.

كساني كه صرف همراهي جسماني با خميني كبير، آنان را در زمره مدعيان دروغين انقلاب گمارده بدانند انديشه امام امت نه آنچنان محفوف در پيچيدگي هاي تاريخي است كه نياز به تفسيرهاي منحرفشان داشته باشد و نه آنان تا بحال نشاني از آرمان و دغدغه ي آن يگانه ي دوران داشته اند كه براي جوانان امروز مغتنم باشند.

آقاي محتشمي كه مع الاسف ملبس به لباس روحانيت ايد!
اكنون كه نزديك به بيست سال از رحلت جانگداز امام بزرگمان مي گذرد، هيچ گاه از شما نه سخني شنيده ايم كه بوي شميم خميني دهد و نه خطي خوانده ايم كه اثر ملكوتي او را در دل و جان زنده كند. عجيب است نه آنگاه كه هم بزمانتان خميني را پيوسته به موزه تاريخ مي دانستند خروشيديد ونه آنگاه كه رفقاي حزبي تان فقه را پست ترين علوم خواندند، برآشفتيد. آيا در آن گاه دردناك هيچ احساس خطري براي انديشه امام، غيرت انقلابي تان را برنيانگيخت؟!

آقاي محتشمي!
 خاطره ي تاريخي فرزندان جوان روح الله آنقدر شفاف هست كه سكوت هاي مداوم شما را در برابر تاراج آرمان هاي امام و انقلاب برشمرد.

آقاي محتشمي!
لحن شما آكنده از عصبانيت جاه طلبانه است. چه چيز را از شما گرفته اند كه اكنون اينگونه فرياد مي زنيد؟ اكنون كه رهبر معظم انقلاب اسلامي دولت و رئيس جمهور را اصولگراترين دولت پس از انقلاب خوانده اند و در فقدان علمايي چون استاد شهيد مطهري و علامه طباطبايي، جوانان را به سمت شخصيت هاي درخشاني چون حضرت آيت الله مصباح هدايت كرده اند و شعارهاي انقلاب را زنده تر از گذشته دانسته اند و جهان را تحت تأثير آنها دانسته اند، شما را كدام انحراف از انديشه هاي امام برآشفته است؟ عجيب نيست، جز شما كسان بسياري به فغان آمده اند. همان ها كه از ابتدا ناله هاي خود را در سينه پنهان داشته بودند.

آقاي محتشمي!
فرمايش بلند مقام معظم رهبري در سالروز عروج ملكوتي امام راحلمان را:به شما يادآوري ميكنم: «فمن نكث فانّما ينكث على نفسه». آن كسانى كه از راه انقلاب برگردند، مثل كسانى هستند كه در تابستان روزه گرفته‏اند و تا اواخر روز، روزه را حفظ ميكنند، اما يك ساعت به غروب، دو ساعت به غروب طاقتشان تمام ميشود؛ افطار ميكنند. اين مثل همان كسى است كه از اولِ روز، روزه نگرفته است.»

آقاي محتشمي!
شما روزه خود را شكسته ايد و بارديگر تاريخ انقلاب را سرافكنده يك ريزش ديگر كرده ايد. شما را نصيحت مي كنيم كه به خود آييد و اگر حاضر نيستيد برسر ماجراجوييهاي سياسي كوناه بياييد لااقل از دنياي خود بترسيد كه فرزندان روح الله هشيارتر از گذشته –به لطف و تائيدات خداوند متعال- حافظ انقلاب و آرمان هاي خميني كبير (ره) است.

 انجمن وبلاگ نويسان فرزندان روح الله

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

وبلاگ نویسان فرزندان حضرت روح الله که تا کنون این بیانیه را منتشر کرده اند :

* بچه های قلم* یک احمد * منتظر * خمینیسم* کافه اندیشه* تاملات* نسل بیدار* بیا تا برویم* کیان* به یاد شهدا* مسلمین* خبرنگار مسلمان* رمز دشمن شناسی* آینه* اکینانیوز* خبرنگار اصولگراراهی به آسمان* یا ایها المسلمون اتحدوا* موشک انداز* گام آخر* توقف کنید* روزنامه نگار مسلمان* میهمان دل* کتاب نقد* دفترچه آبی* شاهراه عدالت* ما می توانیم* جورچین سیاسی * دل درد* نگراني* خاك پاي قنبر سيدعلي* يك استشهادي فدايي* دردنوشته هاي دانشجوي مسلمان* لبيك يا حسين* يادنامه* نخلستان* یادداشتهای یک آقازاده* کنایه* دل نوا* عماد* مرصاد* حزب الله می رزمد* خاطرات خوابگاه* مصباح دین* مرصاد امروز* مبارز* براي اولين بار* صعصعه

پی نوشت

------------------------------------------------------------------

به نقل از وبلاگ دست نوشته های یک دانشجو

 

نوشته شده توسط بارقه در 87/03/22 و ساعت 21:13 لینک

 


آه ای مرگ این چه کاری بود؟

 


بنشین زار زار گریه کنیم                     مثل ابر بهار گریه کنیم

ناله در سینه ها شکست امشب                      دل آیینه ها شکست امشب

از سرم دست بر نمی داری                       آه ای غم چه مردم آزاری

آه یارب چه سخت بود آن شب                       واقعا قحط بخت بود آن شب

حرف دل های تنگ بود اینجا                          صحبت فرق و سنگ بود اینجا

کبک و گنجشک و سار در مات                           اهل بیت بهار در ماتم

شانه و رنج، رنج در بدری                    سینه و داغ، داغ بی پدری

آی سجاده آشنایت کو                        آی گلدسته هم نوایت کو

با غمی دل گذار تنهاییم                       ماو فیضیه باز تنهاییم

بنشین زار زار گریه کنیم                     مثل ابر بهار گریه کنیم

ناله در سینه ها شکست امشب                    دل آیینه ها شکست امشب

پای تقدریر لنگ می شد کاش                  قاصد مرگ سنگ می شد کاش

ای زمین سینه ات کباب شود                  ای اجل خانه ات خراب شود

این چه فصل شراره باری بود              مرگ ای مرگ این چه کاری بود

ای زمین سینه ات کباب شود                  ای اجل خانه ات خراب شود

لحظه ای دست از سرم بردار                    آه ای اشک راحتم بگذار

چرخ این فتنه ها بس است دگر                  از برای خدا بس است دگر

نوشته شده توسط بارقه در 87/03/13 و ساعت 22:11 لینک

 


برج میلاد کج است برادر!

 


ساعت 8 شب مردی با کت و شلوار به دقت اتو شده ،موهای مرتب و کیف سامسونتی کنار پایش، روی یکی از صندلی های مترو نشسته بود... روز خیلی خوبی را پشت  سر گذاشته بود. حالا دیگر  همه به عنوان یک مهندس موفق ، خلاق  و با تجربه رویش حساب می کردند. با خودش حساب کتاب می کرد که اگر از سر و ته مخارج مصالح ساختمان بزند، اگر سر قیمت پایین تری با معمار به توافق برسد اگر....... چه سودی می کند و از این محسابات لذت می برد بعد از این پروژه می توانست آن خانه قدیمی  کنار اتوبان را بخرد و....

دو ایستگاه بعد ،مردی حدودا 25 ساله با یک ساک دستی سرمه ای رنگ کهنه وارد مترو شد لباس های کهنه و کثیفی به تن داشت و کنار مهندس نشست. اگرچه خسته به نظر می رسید اما انگار او هم روز خوبی را پشت سر گذاشته بود. کمی ظاهر مرتب مهندس و کیفی که حالا روی پایش بود را بر انداز کرد و گفت:این تهران هم عجب جای شلوغی است  این همه آدم معلوم نیست از کجا سبز می شوند. توی شهر ما اصلا از این خبر ها نیست. چه قدر همه چیز گران است؟...

مهندس از سر بی حوصلگی نگاهی به مرد انداخت و با سر حرف هایش را تایید کرد. مرد ادامه داد  پدرم  که مرد آمدم سنندج برای کارگری ، اما مگر کار پیدا می شد؟ خلاصه صابر، رفقیم را می گم، گفت بیا باهم بریم تهران .......

مرد همچنان ادامه می داد و مهندس گاهی لبخندی می زد و با جملات کوتاه همدردی می کرد تا اینکه مرد  عکسی را از جیبش بیرون آورد و گفت  تو را به خدا نگاه کن مهندس! قبلا مردم هر چه می گفتند این برج میلاد کج است باورم نمی شد اما خودم رفتم باهاش عکس گرفتم.برای زنم این عکس را می برم. قول دادم یک روز با خودش بیایم تهران و از برج میلاد عکس بگیریم..... حبیب می گوید این برج 1 سال نشده می ریزد اما اصلان می گوید توی کشور های خارجی هم از این برج ها هست 100 سال هم مانده هیچی نشده. حالا مهندس به نظر شما این برج تا یک سال دیگر می ریزد؟

مهندس عکس را از دست مرد گرفت و باتعجب نگاهی به آن انداخت. مرد همراه با دوست دیگرش روی شیب ملایم تپه ای جلوی برج ایستاده بودند و در عکس به او لبخند می زدند.

مهندس خندید و گفت برج کج نیست شما کج ایستاده اید. مرد نگاه عاقل اندر سفیهی به مهندس کرد و گفت: خدا خیرت دهد چه می گویی؟جای من و اصلان کاملا صاف بود. و با اعتماد به نفس ادامه داد برج کج است تازه اگر ما هم کج بایستیم برج که کج نمی شود، می شود؟ مهندس می خواست به مرد حالی کند که اشتباه در ایستادن اوست نه در ساخت برج ،که تلفنش زنگ زد و قیافه اش در هم شد. اول سعی می کرد آرام آرام صحبت کند اما کمی بعد چهره اش بر افروخته شد: آخه مادر من چرا همه اش می گویی مرغ یک پا دارد! نمی شود، به خدا نمی شود..... هر کس باید برود دنبال زندگی خودش... اصلا  خشت اول این بنا کج بود...... و بعد فریاد زد اون بچه به من ربطی ندارد و تلفن را قطع کرد. مرد کنار دستی با تعجب نگاهش می کرد

مهندس سعی کرد ذهنش را مرتب کند  و همه چیز را عادی جلوه دهد برای همین از کیفش کاغذی برداشت و خودش را سرگرم خواندن  کرد. مترو به ایستگاه ترمینال رسید مرد بلند شد دستش را به طرف مهندس دراز کرد و با خوش رویی گفت: اما برج میلاد کج است برادر! مهندس هم لبخندی تحویلش داد . با خودش فکر کرد واقعا به چنین آدمی چه می شود گفت؟

نوشته شده توسط بارقه در 87/03/04 و ساعت 15:50 لینک

 


آموزش گام به گام آدم شدن!

 


چه قدر کتاب های مختلف دور و برمان زیاد شده کتاب های فوری و فوتی...آموزش گام به گام ویندوز در 24 ساعت .... چگونه در 24 روز یک برنامه نویس حرفه ای شویم...تعمیر و عیب یابی وسایل الکتریکی

خیلی وقت ها آرزو می کنم کاش یک کتاب بود با عنوان راهنمای گام به گام آدم شدن در 24 روز... چگونه یک انسان واقعی شویم تضمینی... راهنمای عیب یابی و تعمیر روحمان در 24 دقیقه .....راهنمای خواندن دست شیطان در 24 ثانیه...

گاهی وقت ها احساس می کنم توی دنیا گم شده ام، با خودم آرزو می کنم ای کاش در روزگاری نبودیم که اینقدر بین ما و امام زمانمان فاصله بود.. ای کاش من هم فرصت ابوذر را داشتم اینکه اگر سئوالی پرسیدم سئوال مخصوص خودم جوابش را هم بشنوم... اشکال کار کجاست؟  اگر من چیزی نشنیدم به این معناست که خدایی نیست؟ من رها شده ام؟

نمی دونم شاید چون ما همه چیز راساندویچی و طبقه بندی شده دیده ایم، می خواهیم چیزی از بیرون مثل یک قانون شماره گذاری شده، قدم به قدم  و البته خیلی سریع ما را بزرگ و آدم کند... یک قرص بخوریم فرداش بشویم سلمان، یک کتاب بخوانیم بعد روحمان حرفه ای شود.

واقعا همچین قرص هایی هست که روح ما را بزرگ کند؟ آمپول ضد فراموشی! اینکه کی هستیم؟ چی هستیم؟ باید چه کار کنیم؟ برای چه آمده ایم؟ اینکه وقتی شیطان دست رفاقت به سمتان دراز کرد یادمان باشد خدایی داریم؟

--------------------------------------------------------------------------------

پی نوشت

من سوره طلاق را خیلی دوست دارم خصوصا جملاتی که آخر هر آیه آمده است

لا تدری لعل الله یحدث بعد ذلک امرا-------- ومن یتق الله یجعل له مخرجا-----و من یتوکل علی الله فهو حسبه ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شی قدرا----- و من یتق الله یجعل له من امره یسری------- و یتق الله یکفر عنه سیئاته و یعظم له اجرا------لا یکلف الله نفسا الا ما آتها سیجعل الله بعد عسر یسرا------- قد انزل الله علیکم ذکرا------- قد احسن الله له رزقا-----ان الله قد احاط بکل شی علما

 

نوشته شده توسط بارقه در 87/02/26 و ساعت 14:19 لینک

 


تا اسماعیل تو چه باشد؟؟

 


دیروز می خواستم با کله بپرم تو دیوار!! چیه؟؟ غیرتی شدن به ما نیومده؟؟!!

البته با توجه به فضای جامعه ما زیاد پیش میاد که اون احساس را پیدا کنم اما فرقش دیروز این بود که مجبور بودم تحمل کنم و بگم به به! به به!!! کلا معاشرتی کرده باشیم!! و الخ ...

یادمه شش ماه پیش یک جمله ای توی نهج البلاغه خوندم اما 5 ماه طول کشید تا بفهمم یعنی چی!! از بس برای من این جمله مبهم و غیر قابل فهم بود....

ای بسا خداوند بنده ای را دوست دارد ولی عملش را نمی پسندد و ای بسا که خداوند عملی را دوست دارد و کننده اش را خوش نمی دارد و ادامه اش(نقل به مضمون) این بود که عمل ها مانند بذر های یکسانی هستند که با آب های مختلف آبیاری شده و در زمین های متفاوت کاشته می شوند پس نتیجه ها متفاوت به بار می آورند

من از خودم می پرسیدم چه طور ممکن است خداوند عمل خوبی را بپسندد اما از یک فرد خاص نه؟؟ و چرا آدمهای مختلف یک کار را می کنند اما خدا متفاوت جواب می دهد... دیروز بعد از مدت ها دوباره خیلی چیزها را به یاد اوردم و دوباره به این نکته معتقد شدم..... اگر به طور مثال شخصی با شرایط بارقه بیاد وبلاگ بارقه های امید را بزنه و از دین دیانتش دفاع کنه اگر آیه ها و احادیث نقل زبانش باشه ای بسا که کسی در شرایط دیگه که به خدا اعتقاد داشته باشه و نماز و روزه اش را بگیرد ده ها و صد ها پله بالاتر باشد.... ای بسا که خداوند سر پل صراط بارقه را به خاطر کارهایی که نکرده و در توانش بوده مواخذه کند و کسی دیگر به واسطه  یک صدم همین اعمال وارد بهشت شود. لا یکلف الله نفسا الا وسعها، لا یکلف الله نفسا الا ما آتها

همه ما اسماعیلی برای ذبح داریم.. من دیروز دیدم که همین انجام واجبات و ترک محرمات برای کسانی اسماعیل است..... درست مثل بریدن از همه جا....... تا اسماعیل تو چه باشد

یک چیز دیگه ای که دیروز فهمیدم این بود که درسته که باطن باید درست باشه و ظاهر و باطن هماهنگ اما خیلی از ظاهر ها شده برای ما یک نماد یک پرچم یک حرفی که لازم نیست به زبون بگی....همین ظاهر شما ، شما را از خیلی از خطاهای احتمالی دور می کنه موقعیت های گناه را که آنا باید تصمیم بگیرید را از بین می بره پس قدر بدانید. ما از خدا طلبکار نیستیم در هر شرایطی که باشیم هر موقعیت و امکاناتی که داشته باشیم خدا نسبت به همون ظرف با ما وارد حساب می شود

من دیروز ظرف ها را دیدم و اسماعیل آدمها را.......

حالا با خودتون حساب کتاب کنید کجایید؟؟با تمام توانتون توی این ظرف ظاهر شدید؟؟ اسماعیلتون چیه؟؟ می تونید ذبحش کنید؟؟

نوشته شده توسط بارقه در 87/02/14 و ساعت 15:14 لینک

 


خشونت غذایی!!

 


توجه                                 توجه

عواقب پایین تر رفتن و خواندن این مطلب به عهده خواننده می باشد و نویسنده هیچ مسئولیتی در این باره نمی پذیرد!!!

 

خب با کمی خشونت از نوع غذایی و افزایش اطلاعات علمی درباره غذا های انسان های امروزی چه طورید؟؟ آیا می دانید که؟؟

آیا میدانید گرانقیمیت ترین غذای موجود در جهان چه غذایی است که فقط آدمهای انگشت شماری از عهده خوردن ان در سال بر می آیند؟؟ آیا می دانید یکی از گرانترنی نوشیدنی ها و شاید معجون های دنیا!! در شیلی خورده می شود و اکثر گردشگران برای حفظ سلامتی حتما10-15 دلاری خرج این معجون می کنند؟؟ آیا می دانید که.........

.

.

.

گران ترین غذای دنیا در چین سرور می شود و مخصوص جشن های خیلی خیلی ویژه و برای آدم های خیلی خیلی ویژه است. مواد لازم برای مصرف این غذا 1- یک میز سوراخ دار ویژه  2- مته 3- چکش 4-یک میمون زنده و چند عدد قاشق!! روش تهیه این غذا: وقتی در مهمانی همه چیز میل شد و همه کیفور شدند در انتها برای از بین بردن تمام بیماری ها و عمر طولانی یک یا دو عدد میمون کاملا شاداب و زنده حسابی تمیز شده و مسواک زده!! را دست و پا بسته حاضر می کنند زیر میز ویژه  حسابی بدن و کله شان را با پیچ و مهره ثابت می کنند طوری که کاسه سرشان بیرون از میز باشد بعد با مته و اره گرد تا گرد جمجمه این میمون بدبخت را می برند و...... غذا حاضره!! تمام مهمانان حاضر شده و به سلامتی هم یک قاشق از مغز میمون می خورند لازم به ذکر است هر چه میمون مذکور بیشتر جیغ بزند و سخت تر جان دهد  انرژی و حیات بیشتری به خورنده آن میرسد!!

خوشمزه تزین !! معجون دنیا در شیلی سرور می شود البته خیلی ها می تونند این معجون را بخورند و ملت معمولی هم اگر پول نداشته باشند در سال با قرض و قوله فراوان حتما این یک مورد را جور می کنند .... مواد لازم: 1-گردو فندوق پسته .و......2- میوه ها و سبزیجات محلی3 - یک عدد چاقوی نوک تیز 4- مخلوط کن 5- یک عدد قورباغه زنده!! و یک دیوار. روش تهیه در ابتدا یک قورباغه زنده و سرحال را انتخاب می کنند  بعد توی دست می گیرند و بعد با تمام قدرت شارق !!! می کوبند به دیوار( البته به دیوار کوبیدن و تکنیک ویژه ای دارد که کار هر کسی نیست!!)بعد پوست قورباغه له شده را به آرامی می کنند و همراه با بقیه مواد داخل مخلوط کن می ریزند و معجون آماده است. علمای اهل فن گویند که تمام این مراسم باید جلوی چشم خورنده برای اطمینان از تازگی و صحت قضیه بر گزار شود و خورنده تا یک سال توپ توپ می شود!!!تازه اینترنتی هم می تونید سفارشش بدین!!برای دیدن مراحل کار و عکس های تهیه این معجون سری به آدرس زیر بزنید

ماجرای جنین های 6 ماهه و غذای مخصوص ژاپنی که 4 سال پیش فیلم هاش توی اینترنت پخش شده بود و حقوق بشر به دنبال آن بود هم که احتمالا همه می دانید......

 

اینه آدمیزاد متمدن و بدون خدا....... برای حفظ سلامتی و جاودان شدن و حرص بیشتر .....یادمه توی بحث در این باره با چند تا از رفقای مرفه بی دردم!! (البته شاید هم کلاسی بهتر باشه)که توی سفرهاشون به کشورهای های مختلف همه چیز خورده بودند!! و اسم مسلمان شیعه ایرانی را هم یدک می کشیدند!! می گفتند توی چند سفر با جوان هایی از امارات و عربستان آشنا شدیم که به حلال و پاکیزه بودن غذاها توجه داشتند و با اینها هم غذا نمی شدند و فقط سبزیجات می خوردند.... رفقا می گفتند واقعا اینها مسلمان واقعی بودند نه ما ایرانی ها!!! و با وجود اینکه خودشون خطا کار بودند (همه جورش) می گفتند این مسلمانان واقعی لیاقت ........ را هم دارند!!!!

یسئلونک ماذا احل لهم قل احل لکم الطیبات....... اسلام آیین پاکیزگی است برای اینکه روح و جسممان پاکیزه بماند

نوشته شده توسط بارقه در 87/02/07 و ساعت 15:8 لینک

 


مدرنیته آری یا نه!!

 


توی پست قبل عده ای نظر گذاشته بودند که، حالا که چی؟؟ ما مدرن شده یا نشده یا نصفه مدرن شده، شدیم این حالا راه حل چیه؟؟

بهتر دیدم کمی مخلفات به مطالب گذشته اضافه کنم.

مدرن شدن و یا به عبارتی صنعتی شدن در حال حاضر چیزی نیست که دست ما باشد و ما توی کشور خودمون یکهو تصمیم بگیریم مثل 400 سال پیش ( از لحاظ کیفیت ظاهری زندگی) زندگی کنیم.... چون توی یک جزیره جدا و منفک زندگی نمی کنیم و زمانی که ما بایستیم بقیه حرکت می کنند و اگر ضعیف باشیم چشم باز می کنیم و می بینم غول ها قورتمون دادند یک لیوان آب هم روش.. پس از لحاظ صنعت فعلا باید خودمون را هر جور که هست به پای اونها برسونیم و هر وقت که جلو زدیم تعین کنیم قدم بعد چی باشه... توی این قسمت قصه، ما مشکل کم کاری و تنبلی  داریم و  تنبل هم بازنده و طفیلی است... باید برای تک تک ماها کار کردن ارزش بشه. نسل های بعدی متکی به خود و پر تلاش تربیت بشوند تا امیدی باقی باشد.

مشکل دیگه ای که ما با مدرن شدن داریم فرهنگ آن و اندیشه ایه که پشت این قضیه خوابیده، است.... خیلی ها مدرن شدن را مساوی غربی شدن می دونند در صورتی که اگر ما به صنعت و ابزار مدرن به شکل امکانات نگاه کنیم و از طرف دیگه سنت و فرهنگ خودمون را نگه داریم و به انها احترام بگذاریم می تونیم پیشرفت کنیم. بی غیرت شدن ما به خاطر رفاه  و منفعت طلبی و اصالت فرد و لذت است که خواسته یا نا خواسته در اندیشه ها و رفتار ما رسوخ کرده و این در تعارض کامل با فرهنگ و تفکر اسلامی است و برای همین پرخور تر ها اصولا بی غیرت ترند هر چند ادعای زیادی داشته باشند

مثال شکل گیری جمهوری اسلامی مثال روشنی در این زمینه است:الگوی مدرنيته غرب متشكل از چند عنصر اساسي عقلانيت (حاكميت عقل)، فرديت (حاكميت فرد)، دمكراسي (حاكميت مردم)، ليبراليسم (حاكميت آزادي)، كاپيتاليسم به معناي حاكميت قوانين اقتصاد آزاد (حاكميت سرمايه)، و سكولاريسم (نفي حاكميت دين در نظام سياسي) است.جمهوری اسلامی هم نوعی حکومت مدرن است که انتخابت در آن برگزار می شود  و از شیوه های مدرن در اعمال حاکمیت استفاده می کند اما به راستی چند تا از عناصر بالا به طور کامل در آن پذیرفته شده؟؟چه حاکمیت عقل چه حاکمیت فرد و چه حاکمیت آزادی و قوانین اقتصاد برقرار است اما به شرطها و شروطها.... که اون شرط منافات نداشتن با اسلام  و حاکمیت خداست که بحث مفصلی است . ما از ابزار حاکمیت مدرن استفاده می کنیم اما شیوه و مرام و مسلک خودمان را داریم  تفکر غربی می گوید جهانی سازی، ما می گیم چه ابزرا خوبی!! اما جهانی شدن با شیوه و روش خودمون برای هدفی که به آن اعتقاد داریم و وظیفه ای که خدا بر دوش ما نهاده

یک مقاله خوب هر چند ناقص هم با نام مدرنیته ایرانی هست که اگر بخونید ضرر نمی کنید،این چهار تا مقاله هم که نور علی نوره:

اسلام و مدرنیته(1) اسلام و مدرنیته(2) اسلام و مدرنیته(3)و خدا، انسان، مدرنیته

نوشته شده توسط بارقه در 87/01/27 و ساعت 16:36 لینک

 


template desinged Bye http://rss.blogfa.com