تبليغاتX
بارقه های امید

بارقه های امید

     
 

موسوی سوخت!

88/04/07

می گفت: "24 خرداد چهلم مادرم بود. بعد از مراسم همه خانه مادرم جمع شدیم. شوهرم تلویزیون را روشن کرد تا سخنرانی احمدی نژاد را در جمع طرفدارانش در میدان ولی عصر ببیند. بقیه هم تقریبا ساکت نشسته بودند. بعضی زیر لب چیزی می پراندند. به خصوص پسر خواهرم که از اول حمایل بسته، نشسته بود. تا اینکه احمدی نژاد گفت این عده ای که به خیابان ها ریخته اند و خراب کاری کرده اند، خس و خاشاکند و مردم عادی نیستند. با این حرف پسر خواهرم مثل ترقه از جا پرید و گفت این به ما گفت خس و خاشاک!این به ما گفت خس و خاشاک! تلویزیون را خاموش کنید من دیگر تحملش را ندارم. شوهرم گفت بنشین سر جایت. مگر تو ریختی توی خیابان و خرابکاری کردی؟ با شماها نبود. پسرک باز بالا و پایین پرید و به طرف تلویزیون خیز برداشت و خاموشش کرد.

شوهرم کفری شد که 30 تا بزرگ تر نشسته اند و آن وقت تو جوجه... رفت و حسام را کنار زد و تلویزیون را دوباره روشن کرد. در این میان شوهر خواهرم از جا پرید که آی بچه من را هل می دهی؟ آمد و محکم زد تخت سینه شوهرم و گفت از آن رییس جمهورتان گرفته تا خودتان از دم مزخرف و خشنید! بچه راست می گوید.. این را که گفت شوهر من هم به طرفش پرید و عین خروس جنگی به جان هم افتادند. 30 نفر مرد حاضر در جمع هم از داماد ها و باجناق ها و عمو ها و دایی ها و پسرانشان و دامادهایشان، نصف شدند طرفدار احمدی نژاد و نصف دیگر طرفدار موسوی. زدند و خورند. همدیگر را می زدند ها...! ما هم گریه می کردیم و از وسط معرکه آنها را بیرون می کشیدیم که باباجان مثلا چهلم مادرمان است. شماها تا حالا دست روی هم هم بلند نکرده اید. بس کنید. اما اصلا فایده نداشت. وقتی حسابی همه هم را خوب زدند هر یک دست زن و بچه اش را گرفت و به قهر از طرفداران طرف مقابل از خانه مادرم بیرون رفت. ما ماندیم و یک خانه به هم ریخته و شکسته و آدم هایی که دیگر حاضر نبودند حتی روی دیگری را ببینند..."

پی نوشت:

1- از برکات آقای موسوی همین بس که برادر را با برادر دشمن کرده و بذر کینه و نفرت در دل ها کاشته و تفرقه انداخته است و این از همان اولش پیدا بود. مظلوم نمایی پی در پی، تخریب وجهه رقیب، تهمت زدن و دروغگو خطاب کردن احمدی نژاد، دامن زدن به بد بینی و بی اعتمادی همه از شاهکار هایش بود! (این را هم ببینید کلکسیون توهین‌های مدعیان اخلاق به منتخب مردم: دولت دیکتاتور، فرعونی، طاغوت، تروریست، متحجر، نکبت، قرون وسطایی، عصر قجری، دروغگو، رمّال، عبوس، هتاک و …)کسی نبود بپرسد عمو جان غیر از اینکه رقیبت بد و اخ است و نان و پنیر گران شده (انگار قبلا نمی شد!) خودت چه کاره ای؟ اصل حرفت؟ بگذریم گذشته است...

2-اتفاق های بعد از انتخابات باعث شد خیلی ها بسوزند. موسوی هم وجهه خودش را سوزاند. طوری که رسما مقابل رهبری ایستاد و حامیش شده است اوباما که دیگر ازش نام می برد و رسما حمایتش می کند.(جای امام خالی که دوباره در گوش حضرت بخواند اگر دیدید آمریکا و انگلیس از شما حمایت می کنند بدانید کارتان اشتباه است. جایش خالی که بگوید تو غلط می کنی که قانون را قبول نداری قانون تو را قبول ندارد) سایت ها و شبکه های طرفدارش هم آن قدر به پیسی افتاده اند که استراتژیشان شده بادکنک هوا کردن و چراغ های ماشین را در روز، روشن گذاشتن! و گمان می کنند آن قدر زیاد هستند که با کشیدن پول هایشان از بانک های دولتی حکومت ساقط شود! دیگر طرفدارانش و خودش به طریقی ملایم تر همان حرف های تکراری سلطنت طلب ها را بلغور می کنند که آی این حکومت آخوند ها را ساقط کنید که دست هایش در خون است!

3- ما خیلی متاسفیم که خیلی ها از طرفداری چپ سنتی در این غائله به خارج از حاکمیت ها پیوستند. از آن بیشتر متاسفیم که بیانه های موسوی و نوشته حامیانش در سایت هایی مرتب به روز و داغ می شود که تا قبل از انتخابات، جای این خبر ها را خبر ها و تصویر های س.. گرفته بود! حالا بروید و خبرهایتان را داغ کنید!

 
    لینک مطلب

خرید و فروش آدم ها در فتنه ها!

88/03/30

 2 هفته قبل از انتخابات تحلیل یک سایت عربی درباره رقابت احمدی نژاد با موسوی را ترجمه کرده بود و تیتری با این مضمون زده بود: 2 بر 1به نفع احمدی نژاد. خبرش را نشانم داد و عکسش را نیز. نگاهی کردم و گفتم خوبه! بعد پارچه سبز دور دستش را دیدم و بهش گفتم تو که به خودت 2 تا گل زدی! جوابی نداد.

قصه خیلی از رسانه های ما و آدم هایی که ادعای دین و جمهوری اسلامی دارند همین است.قبل از انتخابات، جو رسانه هایی که پول دولت را می خورند و در ظاهر طرفداری دولت را می کردند، کفری ام می کرد. به خصوص برای منی که که تا دو هفته قبل از انتخابات تقیه کامل کرده بودم و خط و ربط های خیلی ها دستم آمده بود. قلم های رسمی چیزهایی می نوشتند و قلم های فرعی کانون پخش شایعه بودند و حرف آخرشان چه بود؟ اینکه چهار سال پیش، هفته ای یک بار رستوران می رفتیم و الان 2 هفته یک بار! دل آدم بیشتر از این می سوخت که دزدی ها و خیانت های خاتمی ها و موسوی ها را قبلا مو به مو برایم شرح داده بودند و نهایتا کینه احمدی نژاد به دل گرفته بودند... این روزها برای آدم ها نرخ می گذارند آدم ها خرید و فروش می شوند. به خصوص آدم های رسانه ای... یک نمومه اش زیر نویس شبکه 3 برای اطلاع رسانی تجمع طرفداران موسوی در خیابان آزادی بود که بعدش آن همه تخریب شد و آنهمه جنایت.

این روزها به چشم می بینم خیلی از  آنهایی که خبر می زنند و وظیفه دارند افکار عمومی را آرام کنند خودشان بمباران تبلیغاتی شده اند و دست هایشان به وضوح می لرزد. یادمان نرود ما پیرو همان امامی هستیم که از پاریس به تهران سوار هواپیمایی که هر لحظه ممکن بود رژیم شاه آن را بزند با آرامش کامل نشسته بود و هیچ احساسی نداشت که به خبرنگار بگوید. ما که سنمان به زمان بنی صدر نمی رسد تا بگوییم داخل دانشگاه با جوان های حزب اللهی چه کردند، چه طور کتکشان زدند و از پشت بام پرتشان کردند. اما سن دانشجوییمان به سالگردهای 18 تیر در دانشگاه تهران و کوی دانشگاه می رسد و عکس ها و خبر هایشان به دستمان می رسید و میتنگ هایی را از نزدیک می دیدیم که سعی داشت تک تک ما را مایوس و دشمن نظام کند. آنهایی که الان علم موسوی را به دوش گرفته اند و قصه قانون و آزادی و حقوق بشر را می خورند زمان خاتمی، همه اینها را عملا تعریف کردند. آزادی یعنی فقط خودشان. دموکراسی یعنی اینکه هر چه آنها و 4 نفر اطرافشان بگویند. حالا دموکراسیشان شده این رییس جمهور زورکی و بادکنکیشان که خودشان هم به یقین می دانستند رای نمی آورد. حالا که رای نیاورده به زور و با آشوب می خواهند رییس جمهورش کنند! تعریف دموکراسی از دید آنهایی که هفته قبل از انتخابات قاهره رفتند و یا آن دیگری که 3 روز قبل از انتخابات لندن رفت و بعدش بلند گو به دست سر دسته آشوب ها شد، یعنی هر چه ما بگوییم! آنها نمی توانند بپذیرند که حق رای آنها با آن زن بی سواد روستایی برابر است. آنها فکر می کنند بیشتر می فهمند. آنها بیشتر می خواهند. حالا چون کارشان با قانون جلو نمی رود از راه بی قانونی جلو می روند. قبل از انتخابات دم از ولایت فقیه و پیروی خط امام می زدند و پس از آن حرف های رهبری را علنا زیر پا گذاشتند. شما کدام یک از این آقایان پیرو خط امام را در نماز جمعه دیدید؟ چرا آقای موسوی رسما خط خودش را از آشوب های خیابانی جدا نکرد؟ چرا در جلسه شورای نگهبان حاضر نشدند؟ صندوق ها که در حضور خودشان باز شماری می شد و بهانه ای برای تقلب ، پارتی بازی یا جهت گیری شورای نگهبان نداشتند.

دوستان مذهبی و طرفدار جمهوری اسلامی! این قدر دست و دلتان نلرزد. همه چیز روشن است. ما هم خبرهای آن طرف را خط به خط دنبال می کنیم. ما هم از نا امنی ناراحتیم. اما آبرویی بیشتر از رهبر مان که نداریم. اگر پیرو ولایت فقیه هستید حتما سخنان ایشان را شنیدید که خطاب به حضرت ولی عصر گفت که با تمام توان و جان و آبرویش در صحنه است. ما هم پشت سر ایشان. پشت سر ولایت فقیه باشید تا به جهموری اسلامی آسیب نرسد. به خداوند توکل کنید. تاریخ صدر اسلام تکرار می شود. یا لیتنا کنا معکتان را حسابی برای این روزها ذخیره کرده اید؟ آن قدر اعتمادتان به خدا زیاد هست که در فتنه ها دست و دلتان نلرزد و یک باره سر از پیروان عایشه در نیاورید؟

پی نوشت:

1- امروز نزدیک بود دست زنی لای در اتوبوس بماند که توی ایستگاه های بی آر تی مسئول نظم سوار شدن مسافرها است . زن دیگری تا این صحنه را دید شروع کرد به داد و فریاد که بعله احمدی نژاد به اینها کار داده و دست این بدبخت ها لای در اتوبوس می ماند! بعدترش گفت طرفدار های موسوی همه فرهیخته و با سوادند و اهل شلوغ کاری و اغتشاش نیستند و اینها خود بسیجی های نظام هستند که شلوغ می کنند! در این میان زنی از ته اتوبوس گفت من مسیحی ام و به موسوی رای دادم. زنک شاهدش از غیب رسید که آی مردم دیدید گفتم همه فرهیخته اند این خانم مسیحی هم به موسوی رای داده! یکی دیگر گفت آقاجان مگر بهایی ها آدم نیستند؟ همه شان به کروبی رای دادند پس کروبی حداقلش 7 میلیون رای داشت! اتوبوس که میدان فردوسی رسید همان خانمی که اولش گفته بود همه طرفدار های موسوی فرهیخته اند وقتی گروه های امنیتی را دید شروع کرد به فریاد زدن که آی آمده اند ما را بکشند که به اتنخابات اعتراض داریم. بعد گلویش را می دراند که بکشید ما را بکشید ما را!

2- حضرت علی (ع) در نهج البلاغه در توصیف فتنه های زمان عمر و ابوبکر توصیف جالبی دارد: کراکب الصعبة ان اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحم. مانند سوار شتری بودم که اگر مهار حیوان سرکش را محکم بکشی بینی اش شکافته می شود و اگر سست بگیری دیگر کسی جلو دارش نیست. رهبری ما الان در چنین موقعیت حساسی است.

3- راستی بارقه های امید از هفته گذشته ترکانده است ها! روزی 450 بازدید کننده، خود من را هم شوکه کرده است...

 
    لینک مطلب

و لک الشکر علی ما هدانا

88/03/24

اذا جاء نصر الله والفتح - ورایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا

فسبح بحمد ربک- واستغفره انه کان توابا

همین!

پی نوشت:

1- دوستان دموکرات این قدر خودتان را به در و دیوار نکوبید. دموکراسی یعنی همین. مردم، شما و 4 نفر اطرافتان نیستید!

2-خیلی دلم می خواست امروز می توانستم مصلا بروم. هفته پیش مصلا یکی از به یاد ماندنی ترین روزهای عمرم شد. چه خلاقیتی پیدا می کنند مردم در رقابت. کل شعارها و بازی هایی را جمع کردم که طرفدارن دکتر در می آوردند. شعرهای فی البدهه، کارها و عکس العمل های جمعیشان را نیز. امروز نیستم تا بروم.حیف ! از جانب دوستانی که تا مرا می بینند می گویند کجا غیبت می زند، نایب الزیاره هستم!

 
    لینک مطلب

سبزها چه می خواهند؟!

88/03/21

زنگ زده بود که آی ما کولاک کردیم. انتخابات را بردیم. موج سبز ما دنیا را تکان داده. اینجا همه سبزند و...

گفتم تا حالا خاک الک کردی؟ یک مشت خاک هزارتا هزارتا ذره دارد. ذره های نرم، آرام از سوراخ های الک رد می شوند و آن درشت ها رو می مانند. آن درشت ها بیشتر دیده می شوند چون هیاهو دارند و چشم ها را پر می کنند اما آن ذره های کوچک و نرم هم هستند. بارها شنیده ام که می گویند بیشتر مردم بی حجاب شده اند یا از اسلام و جمهوری اسلامی برگشته اند و من همیشه به قانون این سنگ های درشت اشاره می کنم که باعث می شود ناهنجاری ها بیشتر دیده شوند.. درحالی که هنجارها خاموشند و در دید عموم نیستند.آن سنگ های درشت و این ذره های ریز هر دو به یک اندازه سهم دارند.

قضیه سبز ها هم همین است. یک سبز، 2 سبز، 100 سبز بالاخره جلوی چشم ها را می گیرد اما ما می توانیم تک تک آنهایی که سبز نیستند را از خودمان بشماریم. چون آنها هرچه داشتند با رنگشان نشان دادند. حالا خوب است بی رنگ ها را با رنگی ها مقایسه کنیم! قل لا یستوی الخبیث و الطیب و لو اعجبک کثرة الخبیث

البته این چشم ها را پر کردن همان طور که دوستان هم قبلا اشاره کردند یک استراتژی است برای هیاهوی پس از انتخابات که پس از شکست بگویند ما بیشتر بودیم و تقلب شده است. همان سناریویی که میر حسین موسوی از ابتدای ورودش رقم زد و در گفت و گوی ویژه خبری اش آن را پر رنگ و علنی کرد. او در پایان صحبت هایش چندین بار به بسیجی ها اشاره کرد که محافظ رای مردم باشند. انگار او نمی داند این شورای نگهبان و وزرات کشور است که مسئول حفاظت از رای مردم است نه بسیجی ها! هر چند ممکن است تعدادی از حاضران سر صندوق ها بسیجی هم باشند ولی این ربطی به حفاظت از رای ها ندارد. پس از این شبهه افکنی علنی، بازی های دیگری شروع شد که متاسفانه و متاسفانه بسیاری از دوستان هم گول آن را خوردند و خبرش را پخش کردند.

نکته دیگر این بی اخلاقی های زشت بود که 3 نامزد دیگر آن را مقابل احمدی نژاد به کار بردند. یکی از روزنامه های ترکیه هم خیلی قشنگ این رفتار ها را تجزیه تحلیل کرده بود. اینکه دو نفر دو نفر با هم تبانی می کنند می نشینند و حرف ها را پشت سر آدم غایب می زنند خیلی زشت است. آقای موسوی اگر مرد بود، جلوی احمدی نژاد آمارش را رو می کرد. هر دو آمار را بانک مرکزی منتشرکرده بود و یقینا آقای موسوی می دانست ان آمار هم درست است اما با روش محاسبه ای متفاوت. سئوال ما این است که استفاده ابزاری از کلام معصوم و تکرار اینکه آی مردم فلانی دروغ گو است و من راست گو چه معنی می دهد ؟

من خواهش می کنم دوستانی که سر رشته ای از رفتار شناسی دارند، شیوه نشستن و صحبت نامزدها در مناظره ها را تحلیل کنند. گردن کج آقای موسوی، دولا شدن و سپس گردن کشیدن آقای کروبی و سوی نگاه آقای رضایی همه پیام های بدنی داشتند. شاید خودم هم در این باره نوشتم.

-----------------------------------------------

پی نوشت

1- فتنه ها در راه است. نامه آقای هاشمی و تحریک افکار عمومی با جمله هایی مانند آتشفشان های درون سینه ها و..... خبر هایی می دهند. پشت حرف هایتان و انتخابتان تا آخر خط بایستید.

2-عده ای سئوال می کنند که احمدی نژاد هم در غیاب آدم ها آبرویشان را برد! و این چه فرقی با کار موسوی ها دارد؟ عرض کنم خیلی فرق دارد! توضیح خواهم داد. خانم آیینه جواب شما را هم مفصل می دهم تا شبهه ای نماند.

3- دعا کنید. برای پیروزی حقیقت دعا کنید. اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...

 
    لینک مطلب

نگاهی به یک مناظره، پیگیری یک مطالبه

88/03/16

باید اعتراف کرد که احمدی نژاد در 13 خرداد سونامی به راه انداخت. خیلی ها آن شب از ترس اینکه مبادا جنگی رخ دهد  یا طرفدارهای دو طرف هم را تکه تکه  کنند، خواب به چشمشان نیامد! الان هم روی سخنم با عده ای از دوستان است. شما چرا ناراحتید که اسم هاشمی ها و ناطق ها و خاتمی ها به عنوان مفسد در تلویزیون برده شد؟ شما از رهبری انقلاب دوراندیش تر هستید؟ احمدی نژاد روز سیزدهم برای نام بردن از افراد در تلویزیون از خود حضرت آقا اجازه گرفت و ما این را از قبل می دانستیم. شما چه کاسه داغ تر از آشی شده اید؟

13 خرداد آبروی نظام نرفت. نظامی که آبرویش با اسم افراد گره خورده باشد، اسلامی نیست. خود امام بارها و بارها تاکید کرده بودند که نظام متعلق به افراد نیست و خط های قرمز جمهور ی اسلامی را مبانی اسلام تعیین می کند نه آدم ها. اینکه گوشه و کنار مردم ریخت و پاش های سران را ببینند اما هیچ کس جراتش را نداشته باشد که این ریخت و پاش ها و دزدی ها را به رخ بکشد، یعنی اینکه نظام ما اسلامی نیست و باعث می شد مردم روز به روز از نظام فاصله بگیرند.چاره اش هم این نیست که بیایید و بگویید آقایان هاشمی و غیره ها لطفا جون مادرتان کم تر بخورید که مردم می بینند. آنها چاق شده اند. ثروت و قدرت فساد آورده است. وقتی غده ای سرطانی شد با چاقو درش می آورند.

بارها گفته ام بار دیگر هم می گویم که حمایت ما از احمدی نژاد دلیل این نیست که ضعف ندارد. اما شجاعتش مثال زدنی است. سیزدهم خرداد گفتمان جدیدی وارد ادبیات انقلاب شد که بازتاب  آن را خواهید دید.مظلوم نمایی های موسوی و استفاده او از سیاست پاسخ ندادن به چالش ها و تکرار تهمت ها برای عصبانی کردن رقیب دلیل نمی شود که ما موضوع های مطرح شده در این گفت و گو را مطالبه نکنیم. احمدی نژاد این سوال ها را یک بار پرسید و ما بارها آن را می پرسیم و تکرار می کنیم.چرا آقای هاشمی و اطرافیان ایشان خود را رییس و مالک نظام می دانند طوری که دولت نهم 6 ماهه باید از میان برود ؟ چرا سال آخر حکومت دولت نهم اعلام می کنند که فرصت دولت و صبر آنها تمام شده است؟

آبروی نظام ما نرفته است. ما دست مبارزان قبل از انقلاب و بعد از آن را می بوسیم. کسی فداکاری های آنها را کتمان نمی کند اما  این دلیل نمی شود که این چهره ها، صورت نظام جمهوری اسلامی شوند. در نظام اسلامی همه حتی  والسابقون آن نباید حاشیه امنی داشته باشند تا به بهانه نام و سابقه شان از توبیخ و مجازات فرار کنند.

پی نوشت:

1- روز چهاردهم خرداد شیوه نشستن آقایان در حرم حضرت امام بسیار جالب و دیدنی بود

2- تمام کسانی که روز رحلت امام جدای از دیگران و آن بالا نشسته بودند بلاخره یک مسولیت مهمی در نظام داشتند. حالا اگر در قوه مجریه و مقننه و قضاییه نبودند ، حداقلش عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام که بودند! سوال من این است که در این میان آقای موسوی  و ابطحی چه کاره نظام بودند؟

3- به نظر شما توی این کاغذ چه نوشته شده است؟

 
    لینک مطلب

من موسوی را تخریب نمی کنم!

88/03/13

هر دفعه که از راه که می رسیدم توی محوطه ساختمان ها، بچه ها دوره ام می کردند که خاله عکس احمدی نژاد برایمان نیاوردی؟(البته من خاله کسی نیستم!) من هم هر بار می گفتم "عکس نیست. ستادی هم سر راهم نمی بینم. اما چشم حواسم هست." خیلی غصه می خوردند که چرا بچه های دیگر عکس های موسوی را به در و دیوار می چسبانند و اینها ندارند. بعد یک بار دیدم لواشک ها را فلفلی می کنند تا به بچه های طرفدار موسوی بدهند که گفتم "این چه کاری است؟ مرد باشید. بروید کتک کاری کنید. اما نامردی فلفیشان نکنید!"

بعدترش دیدم سوار ماشین که می شدند یک کتابچه کوچک پیدا کرده بودند و با ایما و اشاره عکس احمدی نژاد را نشان بقیه می دادند. دلم سوخت وقتی عکس فسقلی اینها و ماشین ها سبز پوش بقیه را می دیدم. به هر حال عکس برایشان جور کردیم. البته سهمیه بندی شده! عکس ها را چسباندند. عشق این بچه ها همین است. گاهی باهاشون شوخی می کنم که شماها سرباز های آینده هستید برای جنگ با امریکا! بعدش هم چه داستان ها سر هم می کنم از منفجر کردن کاخ ها و اسلحه های جدید و...! خیلی کیف می کنند...

پی نوشت:

1- الان روی سخنم با آنهایی است که بچه ها را با بزرگ تر ها مقایسه کرده بودند که بعله همه اش احساسات است و نه تفکر تعقل. اتفاقا تعقل هم پشت این قضیه هست. شده بارها برای تک تکشان وقت گذاشته ام و صحبت کرده ام. اما باید دل بچه ها را به دست آورد. منظورم تنها موضوع انتخابات نیست.  می شود دل های بچه ها را با انقلاب و امام گره زد.آن قدر ها که حتی زمانی که برای خودشان خانم و آقایی شدند، تا آخرش پای جمهوری اسلامی بایستند. ریشه هایشان باید با محبت در خاک جمهوری اسلامی دوانده شود ان وقت خودشان شاخ و برگ پیدا می کنند.

2- خیلی ها من را به تخریب موسوی متهم می کنند. اگر گفتن از واقعیت هایی که داریم با چشم می بنیم تخریب است؟ باشد ما حرفی نداریم. هفته گذشته یک مطلب نوشتم با عنوان "اگر دستمال حسین بر پیشانی حر نباشد..." که خیلی ها آمدند و فحش دادند و گفتند تو افکار عمومی را با نوشته هایت تحریک می کنی! و من آن مطلب را برداشتم. نه به خاطر فحش ها، بلکه به خاطر یک جمله 3 کلمه ای میان متن که برای یک دستی داستان آورده بودم و آن یک جمله اتفاق نیفتاده بود. هیچ کس هم نمی فهمید. اما هر چه با خودم کلنجار رفتم دیدم بهتر است مطلب را حذف کنم. به خاطر همان یک جمله.( نمی شد جمله را حذف کرد اما می شد با کلمات بازی کرد که همان معنی را بدهد که از خیرش گذشتم...) منظورم این است که ما هم می توانیم تخریب کنیم که نمی کنیم! البته ابایی ندارم که بگویم در ستاد های موسوی همراه عکس و دستمال سبز به ناموس مردم دست درازی می کنند و دکانی شده است برای رفیق بازی و پخش شماره. بروید و ببینید. ماجرای ستاد های 4 سال پیش هم که چند تا از دوستان نوشتند و چه رسوایی بود در خاطرم هست. بخوانید و بدانید علاوه بر دزدی هایی که 8 سال از مال ملت شد چه عفونتی اعضای فعال بعضی ستاد ها و حزب ها را گرفته بود. فساد و فحشا به تمام معنایش...

3- از بعضی دوستان اصلا توقع نداشتم. درباره همه چیز می نویسند اما آن قدر بی معرفت هستند که کردان و مشایی بشود علم یزیدشان و این همه کارهای مثبت دولت را ندید بگیرند و 2 خط ناقابل در حمایت از دولت ننویسند. اصلا کارهای مثبت به کنار. گفتمان امام زنده شده است. همین برایتان کافی نیست که شانزده سال در سایه امام مخلوطی از حکومت های لیبرالی و مارکسیستی به عنوان حکومت اسلامی در کشورمان بر قرار بود و پس سال ها ادبیات امام دوباره زنده شد؟ کمی انصاف داشته باشید... حداقل این 4 سال خیالمان راحت بود که دولت مردان ما با سربلندی به نمایندگی ما در جمع مردم دنیا حاضر می شدند و نمی گذاشتند کسی ملت را تحقیر کند. می دانید مثل چه کسانی می مانید؟ مثل آنهایی که از ترس گرفتار شدن در پیامد عملشان، اصلا کاری نمی کنند. این آخرت اندیشی نیست عافیت طلبی است با کلاه گشاد آخرت!

 
    لینک مطلب

خاطره انتخاباتی

88/02/27

درست چهار سال پیش بود.من اصلا طرفدار احمدی نژاد نبودم. تازه طرفدار یک آدم دیگر بودم! خلاصه یک جلسه دکتر به دانشگاهمان آمد. دوستان هم تقریبا کشان کشان من را بردند.من هم با عکس بزرگ نامزد رقیب رفتم و وسط شونصد تا طرفدار دکتر نشستم! (این تعصب های جاهلیت چه ها که با آدم نمی کند) صم بکم و گارد گرفته. تا اینکه آمد. از میان جمعیت راه باز کرد و از پله های سالن پایین آمد. هر چند پله می ایستاد به طور اتفاقی با آدمی که روبه رویش بود سلام و علیک می کرد. یکی از آنها هم ما بودیم. اولین واکنش من این بود: ای ووی چه آدم با شخصیتی!

جمعیت داخل سالن در این 2 ساعت صحبت، در حال انفجار بود. از بس هیجان داشتند. عکس نامزد رقیب هم کم کم از دستم می سریرد و آن زیر ها قایم می شد! کمی که به پایان برنامه مانده بود، برگزار کننده های جلسه سراغ 5-6 نفری رفتند و از آنها خواستند در این 1 ماه باقی مانده برای ستاد فعالیت کنند. یکی از آنها هم من بودم. البته نمی دانم روی چه حسابی بین آن جمعیت انتخاب می کردند. من  هم فعالیت توی ستاد را قبول نکردم! یادم می آید با خودم گفتم: حالا گیرم طرفدارش شدم. توی این زمان امتحان ها بی خودی چرا اینقدر وقت بگذارم. من که می دانم رای نمی آورد...

خب البته بعد از یک هفته از این حساب و کتاب خودم پشیمان شدم و همراه اطرافیان جایش یک کار جالب کردیم. ما که نمی توانستیم با این طرفدار های کاندید های دیگر دهان به دهان شویم. زشت بود.نه پولی برای تبلیغ داشتیم و نه جایی. تا اینکه فکری به ذهنمان رسید. چند تا پسر بچه 9-10 ساله جمع کردیم. حسابی هم پر شان می کردیم که چه بگویند و چه طور رفتار کنند. خلاصه سوار ماشین می شدیم و توی تهران و اطراف آن می چرخیدیم و اینها هم عکس احمدی نژاد به دست با ملت حرف می زدند داد می زدند که حاجی فقط احمدی.خیلی خنده دار و بامزه شده بود! تازه بعد از مدتی خودشان اینقدر زرنگ و خلاق شده بودند که در حرف هایشان می ماندیم که از کجا یاد گرفته اند و جواب طرفداران نامزدهای دیگر را چه طور در آستین دارند. برای استفاده از این گروه تبلیغی، فقط باید به شکمشان می رسیدیم!

وقتی هم نتیجه ها مشخص شد کیکی گرفتیم و جشن گرفتیم که بعله به خاطر زحمت های شما دکتر رییس جمهور شد. چه ذوقی می کردند... خلاصه بعد از انتخابات از همین بچه های فسقلی چنان خروس جنگی هایی ساخته ایم که سر دکتر کتک کاری هم می کنند! تا آنجا که اگر گاهی ما هم حرف هایی بزنیم و دل خوشی از اوضاع نداشته باشیم، این نیم وجبی ها که الان چندان نیم وجبی نیستند برایمان شاخ می شوند!

پی نوشت:

1-  این پست را نوشتم چون عده ای می پرسیدند به کی رای می دهم. رای من آشکار است. مخفی هم نمی کنم.

2- طرفداری ما از دکتر دلیل بر نداشتن ضعف نیست. احمدی نژاد یک کلام است و اطرافیانش هم، هم قد و قواره اش نیستند. اما خوبی هایش بسیار می چربد.

3- این بود خاطره انتخاباتی ما!

 
    لینک مطلب

فقط همین

88/02/10

 

شاید این دفعه بیایی و زمین تر باشد       حال این مزرعه سوخته بهتر باشد

شاید این بار که از شهر می آیی در ده      خاک آبستن یک حاصل دیگر باشد

مردم از بس که برای تو نوشتم برگرد         فقط ای کاش که این دفعه آخر باشد

شاید این بار خدا خواست و تا برگشتی        صبح با چادر گل دار دم در باشد

مردم از بس که خبر های بد آورد کلاغ      بزند پشت در این بار کبوتر باشد

 

پی نوشت:

1-این شعر قشنگ را خانم پانتا صفایی بروجنی سروده و در کتاب گریه های حوا چاپ شده که مجموعه بسیار قشنگی است.

2-می خواستم یک مطلب بنویسم با عنوان:جناب سردار شهیدان چک سفید امضای شما نیستند! اما ننوشتم. نوشتن اینها عین تف سر بالا می ماند!(ببخشید عبارت بهتری واقعا به ذهنم نمی رسد) این ماجرای سردار ... چند وقتی است، واقعا اذیتم می کند. یعنی انتظار نداشتم آدمی با این سابقه و آن فداکاری ها در جنگ این طوری از آبروی شهیدان خرج کند. دلم می سوزد. چه قدر هم سر  خاطره های نگفته اش از خرمشهر زحمت کشیده بودم. آدم می ماند چه کند و چه بگوید! آخر جناب سردار  شما دیگر چرا؟

3-دلم شدید گرفته است. اما نه از پی نوشت دو

 
    لینک مطلب

اعتراض به حاشیه های کویری بارقه!

88/02/02

*حاشیه خیلی جدید تر: ظاهرا گروه هنرمندان کویری از یکی از بند های حاشیه من دلخور شده و اعتراض کرده بودند که گروه ما زیر سئوال رفته است و این یعنی همه ما ...

توضیح اضافه اینکه آن حاشیه اولا یک موضوع شخصی بود و من گفتم یک نفر این حرف را زده است.دوما  اگر مسولان برنامه این حرف را عملی کرده بودند و من اینجا می گفتم برای خودم بدتر بود.  آن دوست عزیز یک حرفی زد من هم حرفم را زدم . ضمنا دوستان توجه داشته باشند همان طور که آنها در هنرشان آزادند من هم درنوشتنم آزادم. آدمیزاد هم خودش را با چیزی وفق نمی دهد که مخالفش است  !

به هر حال دوستان اگر برداشت نادرستی از آن حاشیه داشتند عفو بفرمایند. در ضمن توجه کنند من درباره خیلی چیزها قلمم را غلاف کردم و ننوشتم که می توانستم بنویسم آن هم درجاهایی که خیلی بیشتر از این وبلاگ فسقلی برد داشت. دلیل آن هم این بود که  اصلا برای این حواشی همراه گروه نبودم اصل کار هنری گروه مد نظرم بود که هدف خوبی داشتند و کارهای خوبی شد و درباره همان ها هم می نویسیم و اتفاقا از کارها هم در هر محفلی بنشینم تعریف می کنم. این دوست عزیز هم اگر محبت خود را در جمع نشان نمی دادند من هم مجبور به افشای دلیل اصلی آن که روز قبل اتفاق افتاده بود در صحنه وبلاگی نمی شدم!

 

 
    لینک مطلب

حاشیه های یک سفر کویری

88/01/29

خدا قسمت کرد با گروه هنرمندان محیطی یک سفر رفتیم کویر. تقبل الله اعملنا! قرار است همه عضوهای گروه توی وبلاگ ها عکس ها را بگذارند و توضیح کارهایشان. من هم خود سفر را که مفصل می نویسم. اما حاشیه هایش را برای اینجا گذاشته ام:

*اول سفر اعضای گروه فکر می کردند احتمالا با تن تن طرف هستند اما کم کم فهمیدند روحیه ما بسیار هنری تر است! وبه قول یکی از دوستان یزدی، سوسول!البته قبل سفر بهم گفتند اگر خدمت نرفتی این یک خدمت سربازی فشرده است. الحق که بود!

*اجرا های بچه ها (performance) حال و هوای سفر را عوض می کرد . از خلاقیتشان خوشم آمد. ضمن اینکه آنهایی که ته صدایی داشتند یا با هنر صدا و اجرای تخیلی سازهای مختلف، کلی ما را خندادند، نمک سفر کویر نمکی ما بودند.

*بنده خدا آن دو همکار اصفهانی ما کلی به خودشان زحمت می دادند اما برای من همه مصاحبه ها و کارها هلو برو توی گلو بود به خاطر ژشتوانه محکم و نماینده جایی که بودم. ضمن اینکه شورای شهر و میراث  شهرهای ورزنه و حسن آباد هم ویژه هوای ما را داشتند!

*توی این جشنواره احساس من این است که بچه ها زیاد با محیط آشنا نبودند و کارها به اندازه جشنواره هرمز خلاقیت نداشت. اما در مجموع کارهای تجسمی بهتر از بقیه کارها در آمد.  کارهای آقای آشتیانی ، مهر فلامینگو و درختچه دکتر نادعلیان و خلاقیت یکی از بچه ها در دوختن کویر ، مار و نردبان کوه سیاه (این دو کار گروهی انجام شد) و قاب های ردپایی داخل باطلاق گاوخونی  را خیلی پسندیدم. ضمن اینکه در کل، کار روز اول هنرمندان در معدن نمک نسبت به بقیه  جاها بهتر از آب در آمد.

*نقطه درخشان  سفرم خانه حاج خدیجه بود که بقیه چنین فرصتی پیدا نکردند.این به همت یکی از فعالان میراث فرهنگی بود که شبانه شهر را نشانم داد.  شام را هم مهمان سفره بی ریای پیرزن بودم. پیرزن سفره های قشنگی می بافد و خیلی خوش صحبت است.

* توی این سفر فقط یکی با ما سر شاخ شد. یک خانم اصفهانی. شب اول جای خواب مردها سرد بود. خانم هم در آمدند که چه کاریه شب را بیایید اینجا دور هم بخوابیم!البته ایشان از صبح تا شب در چند نوبت تاکید می فرمودند که اصلا این چیزها برایش مهم نیست تا همه شیر فهم شوند حسابی.. خلاصه به خاطر مخالفت با این ژیشنهاد بی تربیت هم شدیم!

*نکته آخر اینکه وقتی کویر می رفتیم و باد شدید شن و ماسه های روان را توی سر و صورتم می زد و توی شن های روان گیر می کردم، دلم اندازه تمام دنیا برای درخت تنگ می شد!

*حاشیه جدید:می گویم این حاشیه های عکاسی شده سفر، از حاشیه های من حاشیه ای تر شده است. در آن وضعیت که عکسم شکار شده ، به جای قلم و کاغذ باید بیل و کلنگ روی دوشم باشد. این عکس  مایه رسوایی جان می دهد برای ایمیل های اینجا ایران است!

 
    لینک مطلب
"و برای آنها زندگانی دنیا را مثال بزن که مانند آبی است که آن را از آسمان فرود آوردیم.پس گیاه زمین با آن در آمیخت { و سرسبز شد} و آنگاه خشکید که باد ها ان را به هر سو می پراکند, و خدا بر هر چیز قادر است"بارقه های امید تصویر این قطرات است که گاهی با رویش زمین سبزند و گاهی با خزان پاییز زردند و هر وقت هوس دریایی شدن می کنند آبی می شوند. بارقه های امید , بارقه هایی است از درون من ، که مثل هر بارقه ای معجزه می کند(حداقل درباره نویسنده اش).
نویسنده بارقه های امید با تمام وجود به اسلام و به برکت آن به جمهوری اسلامی اعتقاد داشته و به آن افتخار می کند و در تمام زندگی تلاش می کند که در بر پا داشتن فرمان خدا همواره این سخن حضرت علی را آویزه گوشش کند:"فرمان خدا را بر پا ندارد، مگر کسی که در مورد حق سازش نکند و چون دیگران نگردد و به دنبال طمع ها نرود."

 

آرشیو موضوعی
سیاسی

فرهنگی

آرشیو وبلاگ
88/04/01 - 88/04/31
88/03/01 - 88/03/31
88/02/01 - 88/02/31
88/01/01 - 88/01/31
87/12/01 - 87/12/30
87/11/01 - 87/11/30
87/10/01 - 87/10/30
87/09/01 - 87/09/30
87/08/01 - 87/08/30
87/07/01 - 87/07/30
87/06/01 - 87/06/31
87/05/01 - 87/05/31
87/04/01 - 87/04/31
87/03/01 - 87/03/31
87/02/01 - 87/02/31
87/01/01 - 87/01/31
86/12/01 - 86/12/29
86/11/01 - 86/11/30
86/10/01 - 86/10/30
86/09/01 - 86/09/30
86/08/01 - 86/08/30
86/07/01 - 86/07/30
86/06/01 - 86/06/31
86/05/01 - 86/05/31

آخرین مطالب وبلاگ
موسوی سوخت!
خرید و فروش آدم ها در فتنه ها!
و لک الشکر علی ما هدانا
سبزها چه می خواهند؟!
نگاهی به یک مناظره، پیگیری یک مطالبه
من موسوی را تخریب نمی کنم!
خاطره انتخاباتی
فقط همین
اعتراض به حاشیه های کویری بارقه!
حاشیه های یک سفر کویری

پیوندها
نامک
شخصي نويس
حرف های دل فیزیکی
دنياي راه راه
دنياي قشنگ نو
نامه هایی از خلیج همیشه فارس
حنيف
بارقه های امید1
خمینیسم
روزگاري نو
کاغذ بی خط
پارک ممنوع و الا پنچر می شوید
لعل سلسبیل
از الف
يادداشت هاي بزبز قندي
اتاق شيشه اي يك خبرنگار(محمد حسين رنجبران)
پله پله تا ملاقات خدا
خاتمي نيوز
وبلاگ تخصصی حجاب
خبرنگار مسلمان
يادداشت هاي شبانه(حميد امامي)
پژواک
مسجد و کلیسا
روی ماه خدا را ببوس
پاسخ به اسلام ستیزان
حدیث نفس
مناظره مسلمانان
بی نشان
یادداشت های یک روحانی
مجاهدين
راحلان
داستان هاي زيبا
حرف هاي دل يك جوون ايروني
دیدگاه دانشجویی
یک جرعه عطش
یادداشت های یک سقوط
توهمات یک دانشجوی بسیجی غرب زده !!!
متعادلترین آزادی خواه ماتریکس
کویر تنها
مختصر کده یک طلبه
شرممان باد (معرفی شرکتهای حامی رژیم نژاد پرست،آدمکش،اشغالگر قدس مقدس)
مرصاد امروز
قيل و قال
نسل بيدار
ضد اسرائیل
:: طراح قالب ::

پیوندهای روزانه
مریم رجوی و ندا آقا سلطان!
آبروي همه مسلمانان اشك ما را چرا درآوردي؟!
چگونه رای خود را پیدا کنیم؛ یا رای من کو؟
واقعيت‌هاي قتل ندا آقا سلطان
اثبات علمي و آماري توهم فراگيري موج سبز
لطفاً خودتان قضاوت کنید: واقعاً چه کسی راستگوست؟! چه کسی و چه دولتی سرانجام قانون مبارزه با پولشویی را تصویب کرد؟!
نگاهی به سخنان و تعاملات هاشمی با رهبری در سالهای اخیر
احمدی نژاد بر صلیب!
امشب روضه 598 می خوانیم!
پول نفت در دولت نهم چگونه هزينه شد؟
هیچ کس نباید مجید مجیدی را سر زنش کند !
[می‌خواهم یک «کلک» باشم!] یا [چرا «هیچکس، جز احمدی‌نژاد»؟!]
100 دلیل مستند برای موفقیت دولت نهم
اشتراك سخنان موسوي با جملات دشمنان انقلاب در نطق تلويزيوني
جنجال شیخ اصلاحات!
عاشقتم حتی اگر ممنوع الکار بشوم!
تاخت‌وتاز جريان‌هاي انحرافي در تهران
تاراج حريم خصوصي زنان ايراني در جشنواره زيبايي
×اسلام ستیزان آمریکائی و اسرائیلی در محفل نوروزی تشکیلات بهائیت×
×مشاهدات عيني از ناكامي اقدامات خرابكارانه در سفر احمدي‌نژاد به عراق×
آرشیو پیوندهای روزانه

  RSS  
پرشین وبلاگ