تبليغاتX
بارقه های امید
بارقه های امید
 
نوشته شده در تاريخ 88/12/27 توسط بارقه |
لا مصب بنویس

لا مصب بنویس. نمی نویسی حداقل زنگ بزن. تلفن که صبح تا شب زیر دستت است. نمی میری که زنگ بزنی و بپرسی وضعیت بچه های معلول چه طور است. حلق آویزت نمی کنند به خودت زحمت بدهی و زنگ بزنی آسایشگاه فرخنده چه خبر است. عکس ها را باور نکردی که نشانت دادم؟ بچه های بسته شده به تخت را ندیدی؟ چه مرگت می شود که اصلا عین خیالت نیست و صاف توی روی من برمی گردی که نمی توانم از بهزیستی خبر بد بزنم! از بهزیستی پول می گیری؟ حقوقت را آن بی صاحب ها می دهند که این را می گویی؟

با تو هم هستم ها! با تو که گفتم جوری رفتار می کنید که آدم به سایت های خبری متوسل شود. به تو که گفتم مرکز تحقیقات فیزیک و ریاضیات نظری  ردیف بودجه جدا گرفته و ساختمان روی ساختمان می سازد و توی این مرکز به این بزرگی با این عرض و طول نمازخانه نیست و بچه ها روی خاک نماز می خوانند. بهت گفتم روز امتحان دکتری چه اتفاقی افتاده و فلان کس با اسم و آدرس دقیقی که بهت دادم و با آن مسئولیتش برگشته گفته قرآن مایه اضطراب می شود و با تحقیر پشت چشم نازک کرده بود که وای؟ هنوز هم این چیزها(منظور کارهای مذهبی) برایتان مهم است؟

با همه شماها و حتی با خودم هستم که کلی ادعای مسلمانی داریم و آخر سر رفتارمان از سر عافیت طلبی و خوادخواهی است. من اصلا با آنهایی که رسما یا غیر رسما! می گویند آقاجان ما با خدا کاری نداریم، اعتقادی هم بهش نداریم، کاری ندارم. توی این دنیا می چرخند و می خورند و  لذتشان را می برند. اتفاقا به نظر من خوب کاری می کنند. وقتی اعتقادی به بعد از این ندارند،  چرا سختی بکشند؟(البته توی منطق خودشان) اصل خودشان هستند و اینکه زندگی خوب و پر پول و بی دغدغه ای داشته باشند. آفرین بهشان. دمشان گرم! آخر تو چرا؟ آخر من چرا؟

چند روزی به پایان سال نمانده است. چند روزی است نشسته ام به قاضی کردن کلاهم. درباره امسال. دارم فکر می کنم امسال چه کار خوبی برای خلق خدا کرده ام. از آن کارهای خوبی که خدا برگردد و بگوید آفرین! نعمت هایم را حرام نکردی...

همه این سال ها می گذرند. چشم باز کنیم آخر قصه است. چند تا آفرین خدا و خدا عاقبتت را به خیر کند توی کوله مان داریم؟ یادتان هست آمده ایم توی این زمین چه کار کنیم؟

پی نوشت:

دیروز وقتی می خواستم از اتوبوس پیاده شوم، نوشته ای را کنار دست راننده دیدم. جوری چسبانده که موازی آرنجش باشد و کسی آن را نبیند. اما من دیدم. رویش نوشته شده بود:«ای خدای مقام ابراهیم! دستیابی به مقام ابراهیم کار آسانی نیست. حرفی از الفبای رفاقت ابراهیم را به ما بیاموز و جرعه‌ای از جسارت ابراهیمی را در جانمان بریز.»  قصه جمله را پرسیدم. جواب داد: ضد غفلته

نوشته شده در تاريخ 88/12/16 توسط بارقه |


 Masoumi nejad must be free


حمید معصومی نژاد خبرنگار واحد مرکزی خبر در رم است. 51 سال سن دارد و هم در راهپیمایی های انقلاب بوده و هم در جنگ تحمیلی. در یک کلام مرد شجاع جنگ است. خبرهایش از رم را همه به خاطر دارند. از رسوایی اخلاقی برلوسکونی تا ورشکستگی و بحران مالی ایتالیا.

بعد از ضربه کاری ملت ایران در 22 بهمن به نظام سلطه و دستگیری عبدالمالک ریگی تروریست و شرور شرق کشور، نهادهای امنیتی و سرویس های جاسوسی غرب بسیار تلاش کردند تا بتوانند افکار عمومی را از موفقیت های ایران منحرف کنند.

چاره نبود جز تولید یک بمب خبری. خبرنگار ایرانی قاچاق سلاح می کند! شاید این دروغ خنده دار ترین اتهام سالهای اخیر غرب به ایران باشد. واردات قیر و دوربین اسلحه هم جزو اتهاماتی است که برای معصومی نژاد تراشیده اند.

معصومی نژاد قربانی زیاده خواهی غرب است و باید هرچه سریعتر آزاد شود. بدون قید و شرط.مدعیان آزادی بیان باید بدانند  عمر این گروکشی های سیاسی به سر رسیده است و هر چه سریعتر باید به رفتار زشتشان `پايان دهند.

از تمامی دوستان وبلاگ نویس مي‌خواهم با پیوستن به جنبش وبلاگی "معصومی نژاد را آزاد کنید" و درج پست و تصویر معصومی نژاد به حرکت ما بپیوندند.

منبع:  جنبش وبلاگی"معصومی نژاد را آزاد کنید"


نوشته شده در تاريخ 88/12/11 توسط بارقه |
New Page 1

بعد از دستگیری ریگی که انصافا  اتفاق خیلی مبارکی بود، بحثی شد میان و من چند تا از دوستان. می گفتند دستگیری ریگی کار خیلی خوبی است اما وضعیت سیستان و بلوچستان را بدتر می کند و نا امن تر می شود و طرفدارهایش دست به انتقام می زنند...! البته من نه کارشناس امنیتی هستم و نه نظامی!  اما در جواب، چیزهایی از وضعیت سیستان و بلوچستان در سال های اخیر برای این دوستان گفتم که تکه ای از آن مربوط می شد به حرف های خود سر طایفه های بلوچستان و سیستان.

به همین دلیل بد ندیدم که حرف های  سیستانی ها و بلوچستانی ها را اینجا هم بگذارم. این 2 فایلی که گذاشته ام و می توانید آنها را از اینجا و اینجا دانلود کنید، مربوط می شود به سخنرانی  دو تا از سران طایفه های سیستان و بلوچستان که به مناسبت چهلم سردار شوشتری صحبت می کردند. بد نیست گوش کنید. البته فایل دوم تکه کوتاهی از صحبت یکی از این دوستان است درباره اتفاق ها پس از انتخابات و ناراحتی شان. ببینید اینها چه قدر بصیرت دارند و بعضی ها...

پی نوشت:

1- فایل اول حدود 17 مگابایتی حجم دارد اما تقریبا 1 ساعت است. خیلی با این فایل ها ور رفتم تا حجمشان را کم کنم. نشد! یعنی نرم افزار راست این کار نداشتم. اگر نرم افزاری می شناسید که مناسب این کار باشد بهم معرفی کنید. اگر هم خواستید خودتان زحمت کم حجم کردنش را بکشید و لینکش را برایم بگذارید تا خلق الله راحت تر استفاده کنند. ثواب دارد!

2- ابتدای فایل، صحبت های سردار جاهد است و از دقیقه 19 سخنان آن دو عزیز شروع می شود. اگر پارازیتی، حرفی، سخنی(به جز حرف سخنرانان) آن وسط هایش شنیدید، ندیده بگیرید!

3- چون این برنامه، رسانه ای بود. صداهای ضبط شده را اینجا گذاشتم. شاید خیلی ها گزارش آن برنامه را خوانده باشند. اما خواندن کی بود مانند شنیدن! و شنیدن کی بود مانند آنچه ما دیدیم! حتما به قصه آن پسر بچه بلوچ 12 ساله دقت کنید که سرقت مسلحانه می کرد ..

نوشته شده در تاريخ 88/12/08 توسط بارقه |

به قالب پست‌هاي اين وبلاگ ربطي ندارد اما چون خود من مدتي است كه دست به گريبان جي ميل هستم و باز نمي شود راه حل عملي و سريع باز كردن جي ميل را مي گذارم تا همه استفاده كنند.


مراحل:

ابتدا بروید توی سایت http://igoogle.com

در سمت راست کمی پایین تر از هدر گوگل نوشته add stuff 

آن را کلیک کنید 

یک جعبه جستجو می‌ابد که در آن تایپ کنید  gmail

مورد اول و دوم جستجو را  add کنید.
 
حالا  به این صفحه برويد و  جیمیل تان را چک کنید.
 

http://google.com/ig/gmailmax

پي نوشت:

اگر اين راهنمايي به دردتان خورد، براي شادي روح نويسنده اين پست صلوات بفرستيد...

نوشته شده در تاريخ 88/12/01 توسط بارقه |

ما با دخترهای کوچکمان

با جانبازها و حتی معلول هایمان

با بزرگترها و پیرهایمان

و کلا همه مان با هم

توی دهان آمریکا، اسرائیل و همه کشورهای متکبر زدیم و گردن همه متوهم ها و نان به نرخ روزها را شکستیم. آمده ایم و آماده ایم که گردن هر پرخور پررویی را در هر جای دنیا بشکنیم. ما پرچم اسلام را به زودی در قلب آمریکا و اروپا و درهمه جای دنیا بر می افرازیم.

با اینها:

پی نوشت:

1-روز  22 بهمن امسال آن قدر بزرگ بود که تا سال های سال پزش را  می دهیم و مناسبتی هم نیست.

2-بیست و دوم بهمن سال 1388 خدا تمام رخ قدرتش را به ما نشان داد. از آن جماعت ترسو و اندک سبزک که آمدند و جمعیت ما را حتی 1 نفر یا 10 نفر هم که شده زیاد کردند و خر ترواموایشان توی خیابان آزادی و انقلاب و فلکه صادقیه و جناح و بقیه  جاها به گل نشست، کمال تشکر را داریم. حداقل خوبی 22 بهمن برای بعضی ها این بود که فهمیدند جمعیت زیاد و کلی آدم یعنی چه قدر...

نوشته شده در تاريخ 88/11/21 توسط بارقه |
می خواستم اینجا نامه ای سر و ته گشاده به حضرت بلند بالاییان سیاست بنویسم

می خواستم اینجا نامه ای سر و ته گشاده به حضرت بلند بالاییان سیاست بنویسم. دوستان منصرفم کردند. با اینکه قصد از نوشتن نه یقیه گیری بود و نه بد بیراه گفتن. اتفاقا  چون ما از این بلند بالاییان سیاست زیاد داریم، مورد مصرف نامه سرگشاده هم می توانست همه آنها باشد نه صرفا بلند بالاییان مد نظر من.  به هر صورت تصیمیم گرفته ام حرفم را بزنم اما نه در قالب نامه.

ماجرای آشنایی من با بلندبالاییان سیاست به 4 ماه پیش بر می گردد. کلاس های دانشگاه. بلند بالاییان، سیاست درس می دهد و به گفته خودش 20 سال در این مملکت یکی از امنیتی ترین مقام ها را داشته است. آن اول ها مردد مانده بودم که حضرت کدام طرفی است؟ چپ است؟ راست است؟ رادیکال است؟ میانه رو است؟ چون خیلی با آب و تاب از نظام جمهوری اسلامی حرف می زد. شک من  -و البته به دنبال آن دست به گریبانی ام با او- زمانی برانگیخته شد که حرف هایی از دموکراسی و انتخابات زد. مثل همیشه  سرخ شد، صدایش را پایین آورد، گردنش را رو به جلو خم کرد و بعد از کلی صغرا و کبری، در نهایت گفت به نظر من رای گیری از عوام و اینکه همه رای مشترکی داشته باشند، شیوه ناقص حکومت است باید عاقل ترها و خواص! حق  رای بیشتری برای تعیین رهبران جامعه داشته باشند.عوام گول می خورند.(نقل به مضمون)

بعدا روز سیزده آبان حرف های مشکوکی زد! بحثی بین بچه ها انداخت و آخرش هم قضیه مالیده شد و رفت. بعدتر بلند بالاییان سر قصه های پس از انتخابات تقصیرها را گردن و احمدی نژاد انداخت و مثل همیشه درگوشی گفت: وقتی که استاندار اردبیل بود، کلی آدم نامه نوشتند به وزارت کشور که بعله فلان آدم را از استانداری بردارید. اما من به آقای لاری گفتم این کار را نکنید.حالا ملت می گویند تا دولت جدید سرکار آمد مخالفانمان را قلع و قمع کردیم و لابد  ما غرض و مرضی داریم. چند ماه بهش فرصت بدهید و بعد کنارش بگذارید. لاری هم حرف من را به خاتمی زد و خاتمی گفت باشد! فعلا کار کند. بعدترش آقای هاشمی آمد و وساطتش کرد که بگذارید فعلا استاندار باشد. همین هاشمی وساطتتش کرد که الان  احدی نژاد هی بهش بد و بیراه می گوید. آی روزگار..! تازه ما پرونده های خیلی بدی از آن زمان احمدی نژاد داریم اما رو نمی کنیم که!

حضرت بنیادهای سیاست! بار دیگری در اقدامی عجیب تر در پاسخ به سئوال یکی از دانشجوها که چرا حضرت آقا در نماز جمعه پس از انتخابات رسما از مواضع احمدی نژاد حمایت کرد، باز هم سرخ و سفید شد و یواشکی گفت: ببینید. به نظر من توی دل آقا با آن چیزی که می گوید فرق می کند. اصلش این است که رهبر آقای هاشمی را قبول دارد اما در این ماجرا برای اینکه غائله را بخواباند در صحبت حق را به احمدی نژاد می دهد چون از او مطمئن نیست! اما باطنش چیز دیگری است!(شما را به خدا این ادعا را مقایسه کنید با مفهوم عدالت برای یک رهبر و ولی فقیه و ببینید که چه طور همین حرف، ریشه همه چیز را می زند. آن وقت حضرت بلندبالایییان گله می کند چرا در یک کلاس 40 نفره 38 نفر کله شان را به علامت مخالفت با جمهوری اسلامی تکان می دهند و 2 نفر به علامت موافقت. حضرت! نگاهی به تناقض های گفتاری و رفتاریتان بیندازید)

بلندبالاییان حرف های دیگر هم زده است که من سخن کوتاه می کنم و فقط مثال می آورم که حضرت موسوی از نظر ایشان موجه است و می گوید ببینید!چون هیچ کس موسوی را مثل رهبری نمی شناسد! یا مثلا ادای احمدی نژاد توی مجلس را در می آورد که بعله من را یاد رضاخان می اندازد که رفته مجلس و به لایحه رایانه ها اعتراض کرده است.از عجایب دیگر روزگار اینکه این حضرت می گوید من اصلا تعلق خاطری به اصلاح طلبان ندارم و میانه رو هستم!  اما سر کنفرانس یکی از دانشجوها درباره سیاست خارجی دولت نهم، هی سرخ  و کبود می شود و آخرسر طاقتش تمام می شود و می گوید: تمام نشد؟ این کنفرانس فشارمان را بالا برد! اما یک جلسه کامل به کنفرانس یکی دیگر از دانشجویان با موضوع انتخابات می دهد و در مقابل بیانیه پایانی این کنفرانس که عملا همه این 30 ساله روی هوا می رود و اتفاق های مهم دوران امام محدود می شود به انتخاب آقای موسوی به نخست وزیری! نامه عتاب آمیز امام  به آیت الله خامنه ای، کله می جنباند و جیک نمی زند! اصلا هم فشارش بالا نمی رود.

مسلما من مقابل این جریان سکوت نکردم. (البته عده ای سرزنشم کردند که چرا مواضع سیاسیم را پنهان نکردم) تا آنجا که می شد حرفم را زدم. در کلاس های بلندبالاییان شرکت می کردم به عنوان یک واجب عینی! در حال احتضار و مرگ هم سر کلاس حاضر می شدم. نه اینکه تخم دو زرده ای کنم. نه! در حد بضاعتم از حقیقتی که پایمال می شد دفاع می کردم و بلندبالاییان آن را به حساب دفاع من از شخص احمدی نژاد می گذاشت! و این آخری ها قبل از بردن نام حضرت رئیس جمهور با کلی خنده از من اجازه می خواست!(بلندبالاییان متوجه نشد که از نظر من افراد ارزش دفاع ندارند.بلکه اندیشه ها مهم هستند)

غرضم از این نوشته این نبود که بگویم بعله من فلانم و بلندبالاییان، بهمان! غرض صحبت از خواص! بود که این روزها و به ویژه پس از انتخابات هی راه و بیراه اسمشان را وسط می کشند و مثل این برنامه دیروز امروز فردا اسم رویشان می گذارند که بعله خواص خطارکار و خواص لغزیده و از این  بساط ها... حرف من این است که اصلا خواصی در کار نیست! این را قبلا هم دیده بودم اما بلندبالاییان مطمئنم کرد. او موقع استناد به حرف احمدی نژاد عینا به حرف های عوامانه و همراه با غرض این و آن استناد می کرد که بعله احمدی نژاد به مخالفانش گفت خس و خاشاک یا اصلا نیامد بگوید من رییس جمهور همه این کشورم! و دعواها تمام. در مورد حرف های آقا هم طور رفتار می کرد که برایم تعریف کرده اند... شنیده ام...

بلندبالاییان ممکن است به 350 کشور سفر کرده باشد، اطلاعات خاص و سواد سیاسی و مقام  های ویژه ای در این کشور داشته باشد اما او و امثال او وقتی تعلق خاطر به گروه یا تفکری دارند هرچند ادعای بی طرفی هم  کنند، تجزیه و تحلیل و استنادهایشان با عوام و آنهایی تفاوتی ندارد که صرفا مخالفت می کنند که کرده باشند! خواصی در کار نیست. خیلی از آنهایی که از این پز و ادها ندارند. خاص ترند و تحلیل هایشان مستندتر.

پی نوشت:

1- هم کلاس ها! فردا پس فردا نروید بگویید که بعله چون بلند بالاییان به فلانی 16 داده و به بقیه 18- 19 آمده و اینها را نوشته است. من 20 هم می شدم همین ها را می نوشتم! هرچند این نمره ما هم جای تعجب دارد.

2- همه جمله ها نقل به مضمون است. اگر هم کسی خواست و این نوشته را به دست بلند بالاییان رساند، من ابایی ندارم!  قبلاها اشهدم را خوانده ام. همان زمانی که رسما به حضرت گفتم مشکل از قدرت طلبی اش آب می خورد. ضمن آنکه بلندبالاییان فقط مشت نمونه خروار است. به همین دلیل اسمش را دست کاری کردم. اصلا هم کاری به درست و غلطی نوشته های حضرت فضلی نژاد درباره بلندبالاییان ندارم.

3- سبزها! اگر وجودش را دارید فردا یعنی 22 بهمن بیایید. آن هم در جمع مردم و نه در  پس کوچه ها و سوراخ موش ها! وجودش را دارید بیایید تا حسابتان را برسیم!

 

نوشته شده در تاريخ 88/11/16 توسط بارقه |

يا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُالْمَكارِهِ

يا مَنْ تُحَلُّ بِهِ عُقَدُالْمَكارِهِ، وَ يا مَنْ يُفْثَأُ بِهِ حَدُّ الشَّدآئِدِ،
اى كسى كه هر گره سختى به دست تو باز می شود و اى كه کمر سختی ها به عنايتت مىشكند
وَ يا مَنْ يُلْتَمَسُ مِنْهُ‏الْمَخْرَجُ اِلى‏ رَوْحِ الْفَرَجِ، ذَلَّتْ لِقُدْرَتِكَ
ای که راه بیرون رفتن از سختی و رفتن به سوی آسایش از تو خواسته می شود, دشواری ها به لطف تو
الصِّعابُ، وَ تَسَبَّبَتْ بِلُطْفِكَ الْاَسْبابُ، وَ جَرى‏ بِقُدْرَتِكَ
آسان می شوند. همه زندگی  و اسبابش به رحمت تو فراهم می آیند و قضا به قدرتت جریان
الْقَضآءُ، وَ مَضَتْ عَلى‏ اِرادَتِكَ الْاَشْيآءُ، فَهِىَ بِمَشِيَّتِكَ
می گیرد و همه چیز به اراده تو انجام شود. به خواست تو بی آنکه فرمان
دُونَ قَوْلِكَ مُؤْتَمِرَةٌ، وَ بِاِرادَتِكَ دُونَ نَهْيِكَ مُنْزَجِرَةٌ،
دهی همه چیز فرمان می برد, و هر چیز به محض اراده ات بی آنکه نهی کنی از کار می ایستد,
اَنْتَ الْمَدْعُوُّ لِلْمُهِمّاتِ، وَ اَنْتَ الْمَفْزَعُ فِى الْمُلِمّاتِ، لايَنْدَفِعُ
همه در تمام دشواری ها تو را می خوانند و در سختی ها و گرفتاریها در پناه تو آرام می گیرند، غیر از بلایی
مِنْها اِلاّ ما دَفَعْتَ، وَ لايَنْكَشِفُ مِنْها اِلاّ ما كَشَفْتَ،
که تو دفع کنی، بلایی برطرف نشود و گرهی گشوده نشود مگر آنکه تو بازش کنی

وَقَدْنَزَلَ بى يا رَبِّ ما قَدْتَكَاَّدَنى ثِقْلُهُ، وَاَلَمَّ بى ما قَدْبَهَظَنى
الهی، بلایی بر من فرود آمده که سختی و سنگینی آن من را در هم شکسته، و گرفتاری هایی بر من هجوم آورده که تحملش برایم
حَمْلُهُ، وَ بِقُدْرَتِكَ اَوْرَدْتَهُ عَلَىَّ، وَ بِسُلْطانِكَ وَجَّهْتَهُ اِلَىَّ،  

سخت است.تو آن را از روی قدرت و اقتدارت متوجه من کرده ای.
فَلامُصْدِرَ لِما اَوْرَدْتَ، وَ لاصارِفَ لِما وَجَّهْتَ، وَ لافاتِحَ لِما
خدای من، چیزی را که تو آورده ای کسی نبرد و آن چه تو فرستاده ای دیگری باز نگرداند، گرهی که تو بسته ای
اَغْلَقْتَ، وَ لامُغْلِقَ لِما فَتَحْتَ، وَ لامُيَسِّرَ لِما عَسَّرْتَ،
کسی باز نکند و چیزی را که تو باز کنی دیگری نبندد. آنچه را که تو سختش کرده ای کسی آسان نکند
وَ لا ناصِرَ لِمَنْ خَذَلْتَ، فَصَلِّ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَالِهِ، وَافْتَحْ لى
و آن را که تو ذلیل کرده ای، هیچ کمک و همراهی ندارد. پس بر محمد و خاندانش درود فرست. 
يا رَبِّ بابَ الْفَرَجِ بِطَوْلِكَ، وَاكْسِرْ عَنّى سُلْطانَ الْهَمِّ
 خدایا به رحمتت درهای آسایش را به رویم باز کن و با قدرتت تسلط غم را در میدان زندگی ام
بِحَوْلِكَ، وَ اَنِلْنى حُسْنَ النَّظَرِ فيما شَكَوْتُ، وَ اَذِقْنى
بشکن و مرا در موردی که از آن گله دارم به عنایت و احسانت کامیاب کن، و شیرینی
حَلاوَةَ الصُّنْعِ فيما سَاَلْتُ، وَ هَبْ لى مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً وَ فَرَجاً
 اجابتت را به من بچشان و از سوی خودت رحمت و گشایشی دلخواه
هَنيئاً، وَاجْعَلْ لى مِنْ عِنْدِكَ مَخْرَجاً وَحِيّاً، وَ لاتَشْغَلْنى
نصیبم فرما و برایم نجات و خلاصی سریع از گرفتاریها مقرر کن.  خودت کمکم کن

بِالْاِهْتِمامِ عَنْ تَعاهُدِ فُرُوضِكَ، وَاسْتِعْمالِ سُنَّتِكَ،
که ناراحتی، باعث غفلتم از واجب ها و مستحب ها نشود.
فَقَدْ ضِقْتُ لِما نَزَلَ بى يا رَبِّ ذَرْعاً، وَامْتَلَأْتُ بِحَمْلِ ما
چون من به خاطر آنچه بر سرم آمده بی تاب و توان شده ام و قلبم از تحمل آنچه در زندگیم
حَدَثَ عَلَىَّ هَمّاً، وَ اَنْتَ الْقادِرُ عَلى‏ كَشْفِ ما مُنيتُ بِهِ، وَ دَفْعِ
پیش آمده لبریز از اندوه شده است. در این میان تنها تو به رفع گرفتاریهایم و دفع
ما وَقَعْتُ فيهِ، فَافْعَل بى ذلِكَ وَ اِنْ لَمْ اَسْتَوْجِبْهُ مِنْكَ،
آنچه در آن در افتاده ام توانایی. پس کمکم کن  هر چند مقابل رحمتت، شایسه این محبت نباشم.
يا ذَا الْعَرْشِ الْعَظيمَِ.
ای خدایی که عرشی عظیم داری.

 

 

نوشته شده در تاريخ 88/11/07 توسط بارقه |


اين گونه به دست خالي ام زل نزنيد

من وارث درد هفت ميليارد تنم

نوشته شده در تاريخ 88/11/04 توسط بارقه |
از ديروز تا حالا هر اس ام اسي كه براي دوستانم مي فرستم و كلمه " مشايي " تويش است fail مي شود! چند تا از رفقا هم امتحان كردند و همين نتيجه را گرفتند! جالب اينكه براي پيامك هاي ديگر چنين اتفاقي نمي‌افتد! حالا شما هم كلمه مشايي را به فارسي بنويسيد و براي يك نفر اس ام اس كنيد. ببينيد چه اتفاقي مي‌افتد.

نتيجه را بهم بگوييد...

نوشته شده در تاريخ 88/10/28 توسط بارقه |

بعد از عاشورا درباره اتفاق هایی که افتاد اینجا اظهار نظری نکردم و به همان وا محمدا و عکس راهپیمایی عاشوراییان کفایت کردم. هرچند حساب بعضی ها را در جاهای دیگر حسابی رسیدم! و هنوز هم آماده ام دم خیلی ها را قیچی کنم. اما با توجه به اینکه محاکمه فتنه گر ها از امروز شروع می شود  اینجانب بارقه! یک بیانه در جمع بندی اتفاق های اخیر از خودم صادر می کنم که به این شرح است:

1- روز عاشورا دل ما را خون کردند و هنوز دلمان خون است و تا انتقام بی حرمتی به امام حسین را نگیریم راحت نمی شویم.

2- این جنبش سبزکی بعد از انتخبات دنبال خون بود و احتیاج به خون داشت. در راستای این پروژه خون سازی هی شهید سازی کردند و هی هم را کشتند و هی جیغ زدند که ما را کشتند! حالا سر این جریان های عاشورا باید خون چند تا از آن دم کلفت هایشان بریزد تا حداقل نتیجه اینهمه زمین به زمین زدن های خودشان را ببینند!

3- روز 9 دی نشان داد که صدا و سیما هنوز موثرترین رسانه این کشور  است و خیلی خوب می تواند مردم را به صحنه بیاورد و اتفاق ها را برجسته کند.( هرچند این نکته ضعف ها و کم کاری ها و اشتباهات این رسانه را نفی نمی کند) حالا آنهایی که می گویند همه ماهواره می بینند یا اعتماد عمومی به رسانه های حکومتی نیست دو راه بیشتر ندارند یا مثل قبل بروند داخل خانه هایشان بنشینند! و سرشان به BBC و سایت مبتذل بالاترین گرم باشد یا آن قدر زنجموره کنند تا خسته شوند!

4- حضرات اجل! که 9 دی خانه هایتان نشسته بودید! کاش بودید و شعارهایی که علیهتان داده می شد و دست نویس های مردم را می دیدید. من اگر جای حضرت هاشمی بودم، اگر انقلاب و اسلام را هم کنار می گذاشتم کمی به مقبولیت و محبوبیت خودم بین مردم فکر می کردم. متاسفانه روز 9 دی مردم بیشتر از آنکه به موسوی فحش بدهند به هاشمی حمله می کردند. آقای هاشمی من اعلام خطر می کنم. از کارهای فائزه  برائت کنید و صف خود را از صف کسانی که تا قبل از انتخابات 84 دشمنتان و بعد از آن دوستتان بودند جدا کنید. ما هنوز هم می خواهیم شما را سرمایه انقلاب و نظام بدانیم...

5-ما عامل اصلی فتنه را در خارج از کشور می بنیم اما با این وجود خاتمی و کروبی و موسوی را عامل های فتنه و عروسک های جریان خارج می بینیم که اگرهم بپذیریم  عمدا با آنها همکاری نمی کنند اما حداقلش این است که با حماقتشان همان کارهایی را می کنند که دشمنان این کشور می خواهند. لعن الله عدو الحسین خاتمی و کروبی و میرحسین!

6- خلاف بلاهت عده ای، آنها که عاشورا زدند، رقصیدند، شکستند، لخت شدند!، قرآن آتش زدند و به مقدسات ما اهانت کردند را نه تنها آدم های خدا جو نمی دانیم بلکه محارب می شناسیم و می گوییم: قاضی انقلابی اعدام عاشورایی! اگر قوه قضاییه دست و دلش بلرزد و کوتاهی کند مردم خیلی عصبانی 9 دی ممکن است خودشان دست به کار شوند و انتقام بگیرند. من اعلام خطر می کنم از یک بلبشوی بزرگ تر. اگر عدالت برقرار نشود.

7-ان الذین جاءو بالافک عصبة منکم لا تحسبوه شرا لکم بل هو خیر لکم لکل امرئ منم ما اکتسب من الاثم و الذی تولی کبره منهم له عذاب عظیم روز عاشورا اتفاق های بدی افتاد اما نتیجه اش پس از 9 دی برای جمهوری اسلامی بسیار خوب بود. آنها که اهلش هستند می بینند که نظام پس از آنکه که مردم برایش سنگ تمام گذاشت چه قدر قدرتمندتر از قبل شده است.

8- اتفاقاتی که روز عاشورا افتاد این نکته را به حضرات مسئول امنیت یاد آوری می کند که قبل از وقوع این جور حادثه های تلخ باید با کارهای اطلاعاتی دقیق و قوی جلویش را گرفت و نباید  نشست تا با حرکت های انتظامی بعدش جوری این قضیه را جمع و جور کرد!

۹- شهید بهشتی می گفت: آمریکا از دست ما عصبانی باش و از این عصبانیت بمیر.( قابل توجه آنهایی که الان دارند چنگال هایشان را سوهان می زنند!)

 

پی نوشت:

هر کس با این بیانیه موافق است توی وبلاگش به آن لینک دهد

درباره وبلاگ

"و برای آنها زندگانی دنیا را مثال بزن که مانند آبی است که آن را از آسمان فرود آوردیم.پس گیاه زمین با آن در آمیخت { و سرسبز شد} و آنگاه خشکید که باد ها ان را به هر سو می پراکند, و خدا بر هر چیز قادر است"بارقه های امید تصویر این قطرات است که گاهی با رویش زمین سبزند و گاهی با خزان پاییز زردند و هر وقت هوس دریایی شدن می کنند آبی می شوند. بارقه های امید , بارقه هایی است از درون من ، که مثل هر بارقه ای معجزه می کند(حداقل درباره نویسنده اش).
نویسنده بارقه های امید با تمام وجود به اسلام و به برکت آن به جمهوری اسلامی اعتقاد داشته و به آن افتخار می کند و در تمام زندگی تلاش می کند که در بر پا داشتن فرمان خدا همواره این سخن حضرت علی را آویزه گوشش کند:"فرمان خدا را بر پا ندارد، مگر کسی که در مورد حق سازش نکند و چون دیگران نگردد و به دنبال طمع ها نرود."
baroghe@yahoo.com
آخرين مطالب
آرشيو
موضوعات
پيوند ها
پيوندهاي روزانه
Blog Skin