خب یک دو هفته ای می شه که دوست عزیز ، نویسنده وبلاگ دنیای راه راه منو به یک بازی دعوت کردند بازی الفبای وبلاگ نویسی. از اونجایی که من بازی کردن را خیلی دوست دارم بسم الله گفتم و یک یا علی . می خواهم در سیم ثانیه شما را با فوت کوزه گری آشنا کنم ! البته ازم توقع نداشته باشید که اسرار مگو را براتون فاش کنم.
اصولا من از زمانی که چشم باز کردم بازی کردن را یاد گرفتم(هر جور بازی را که فکر کنید) قبل از بازی کردن فوت و فن کلک زدن را توش پیدا می کردم و باید بگم هیچ بازی نبوده که من وارد نشده باشم و جرزنی نکرده باشم. دلیلش هم خیلی ساده است بازی بدون جرزنی مثل غذای بدون نمکه، اصلا مزه نمی ده !
یک عادت دیگه هم دارم قبل از شروع بازی کلی رجز می خونم و آخر بازی هم حسابی حرص در می آورم و معمولا آدمها هم نمی فهمند از کجا کلک خوردند. آخر بازی هم همیشه این شعر معروفم را می خونم که بازم مثل همیشه مهناز برنده می شه . و برای همین نفرات مقابل همیشه می خواهند کله ام را بکنند اما تعجب من از اینه که چرا اینهمه مشتاق برای بازی کردن با من وجود داره ؟؟؟
نه بابا نترسید اونقدر ها هم خبیث نیستم. اینجا اول بازی قول می دهم که آدرس غلط بهتون ندهم و گولتون نزنم. به هر حال من هم یه چیزایی از تعهد قلم سرم میشه.
خوب مواد لازم برای داشتن یک وبلاگ خوب:
1-قالب و طرح خوشگل وبلاگ که وقتی کسی وارد می شه رغبت کنه چهار خط از اون را بخونه. هر چی وبلاگتون شادتر بهتر .
2- یک اسم با مسمی
3 -موضوع جنجالی. عزیزان من اگر دنبال موفقیت وبلاگتون هستید باید دنبال موضوعات جنجالی باشید !
4- اگر مرحله قبلی را خوب انجام داده باشید احتمالا دشمنان خیلی سر سخت و دوستان خیلی عزیز هم پیدا می کنید. که البته دشمنان عزیز مثل ادویه غذا ، وجودشون برای وبلاگتون لازمه باور کنید .
5- پوست کلفت مثل پوست کرگدن .
6- بی رگ بودن مثل سیب زمینی. چون وقتی بحث بالا بگیره، یک عده ممکنه نظرات بسیار زشتی براتون بذارن و یا کار های خارق العاده ای انجام بدن که دود از سرتون بلند بشه! اما زیاد خون خودتونو کثیف نکنید .
7-نظر هایی که توی وبلاگ بقیه می دهید سعی کنید خیلی پر و پیمون باشه ، برای بقیه مایه بگذارید تا برای شما مایه بگذارند. در ضمن به سیاست وبلاگی و روش نگهداری دشمنان عزیز، حرکت خزنده و امتیاز دهی های مصلحتی برای امتیاز گیری هم اشاره می کنم اما از گفتن جزئیات به شدت معذورم.
شاید اگر روزی خواستم قید وبلاگ نویسی را بزنم و یا اگر روزی خواستم به چند تا رفیق جایزه بدهم آنها را رو کردم. پس بشتابید برای رفاقت بیشتر.
یک مژده هم دارم برای کشته مرده های بارقه های امید .داره یه خبر هایی میشه. بارقه های امید قراره بترکونه
می خواهد بر گرده به شکستن رکورد نظرات و شاید جنجال. تحولات اساسی پیدا شده . چه طوریش هم باز جزء اسرار مگو هستش. حسابی قند توی دلهاتون آب کنید که بارقه های امید روزهای طلایی رو پیش رو داره .... ( ان شاء الله )
در ضمن رفقا یک ذره به پست قبلی بیشتر فکر کنید برای راهنمایی یک ذره خانم الف و ب را بزرگتر کنید و کلان به این قضیه نگاه کنید . به تفاوت عکس العمل ها فکر کنید. هر کی بفهمه جایزه داره ها ، شاید همون جایزه ای که توی پاراگراف های قبلی قولش را داده بودم.
سلام بعد از دو هفته تاخیر. خوب چه کار می کنید با نبودن های ما. من که حسابی دلم برای نوشتن و نظرات شما تنگ شده. اما فکر می کنم اول ماه مبارک شروع خوبی برای یک آغاز دوباره باشه. یک آغاز مبارک. توی این ماه خیلی از نگاه ها از زمین به سمت آسمان بر می گرده و فرصت خیلی خوبیه که بیشتر فکر کنیم. به همه چیز و مهمتر از همه به رفتارمون. برای همین یک ماجرای واقعی را براتون نقل می کنم. دلم می خواهد بدونم اگر تک تک شما جای اون آدم بودید چه می کردید و از نظر شما بهترین عکس العمل در مقابل این موقعیت چی می تونه باشه آیا شما به همین بهترین نحو عمل می کردید ؟؟
فرض کنید شما در موقعیت این خانم الف هستید. خوبه این خانم الف را بهتر بشناسید خیلی ساکت و آرامه اصلا اهل جنجال و سر و صدا و داد و هوار نیست معمولا برخورد اولیه اش با آدمها خیلی دوستانه است و با لبخند شروع می شه. خب این خانم الف یک روز آفتابی که خیلی سر حاله داره برای یک مصاحبه موفقیت آمیز همه چیز را توی ذهنش مرور می کنه تا همه چیز عالی بر گزار بشه و در انتهای اتوبوس نشسته است. بعد از مدتی یک دفعه خانم ب وارد اتوبوس می شه و خانم الف تا به حال هم این خانم را ندیده . کنار خانم الف جای زیادی برای نشستن دو نفر وجود داره که خانم ب با داد و فریاد می گه که" چرا تکون نمی خوری ، آدم پرو بی شخصیت و..... " خانم الف خیلی جا می خوره و بلند می گه خب کجا برم این همه جا اما برای ختم جنجال به کنار می ره و جا را باز می کنه اما خانم ب به جای اینکه در محلی که برایش باز شده بنشیند به زور خودش را در جهت مخالف و کنار خانم الف می چپاند. خانم ب بسیار عصبی است و با کوچکترین حرکتی آماده دعوا و کتک کاری است.
خانم ب خیلی بی قراری می کند و هی به خانم الف به بهانه اینکه وسایلش گم شده می گوید آنطرف تر برود یا دستش را بلند کند خانم الف عصبانی می شود و تا حدود زیادی بهش بر می خورد و صندلیش را عوض می کند اما خانم ب دست بردار نیست و حسابی قاطی می کند که "ای تروریست ای جاسوس ای......( و خیلی خیلی بدتر از اینها که سانسور شده) وقتی خودت را جای بقیه جا می زنی باید فکر اینجا ها را هم می کردی "و تا وقتی که پیاده شود همین طور در اتوبوس فریاد می زند و بد و بیراه می گوید. عکس العمل بقیه مردم هم جالب است همه خانم الف را دعوت به خونسردی می کنند و می گویند هیچی نگو و اشاره می کنند که این آدم قاطی است. خانم الف هم تا آخر این کار را می کند و جالب اینکه این خانم ب تا 2 مسیر دیگر همین طور خانم الف را تعقیب می کند و بعد لطف خدا شامل خانم الف شده و در نزدیکی های محل مصاحبه خانم ب از خر شیطان پیاده می شود و دست از تعقیب بر می دارد.
خانم الف در این ماجرا ابتدا بهم می ریزد و بعد به این فکر می کند شاید این امتحان خدا بوده و بعد این قضیه برایش مطرح می شود که آیا این صبرش برای خدا بوده و یا نه و بعد به این فکر می کند که عکس العمل یک آدم خدا شناس و درسی که از این موضوع می گیره چی می تونه باشه. خانم الف خیلی به مصداق عباد الرحمن فکر می کند که اذا خاطبهم الجاهلون قالو سلاما. یعنی نه تنها بد و بیراه نمی گویند بلکه کریمانه هم جواب می دهند.
عکس العمل شما در موقعیت چی می تونست باشه؟ به نظر شما رفتار خانم الف باد چه طور می بود؟
باز هم مثل هر سال نیمه شعبان از راه رسید روزی که همه ما از صمیم قلب شادیم. روزی که خیلی ها وقتی از خواب بلند می شوند شاعر می شوند و همه درختان و پرندگان و آفتاب و آسمان را همراه با خود عاشق می بینند. اما آیا عشق کافی است؟؟
همه ادعا می کنند منتظر مهدی (عج)، آخرین منجی بشریت و بر قرار کننده عدل در روی زمین هستند. همه دم از عشق آقا می زنند و فریاد می زنند آقا جان کی می آیی و دعا می کنند خدایا ما را در صف یاران حضرت حجت قرار بده. اما خودمانیم به عمل کار بر آید به سخندانی نیست. حکومت جهانی مهدی به یاران شجاع ، فداکار، اهل عمل و مومن احتیاج دارد. نه کسانی که تنها از زبان مایه می گذارند.
در حدیثی از امام حسین (ع) می خوانیم: ای کسانی که در برابر ستم سکوت می کنید، حق ضعفا را ضایع کردید اما حق خود را دو دستی چسبیدید. نه مالی در راه خدا دادید و نه از جان خود گذشتید و نه برای خدا با دوستان خود در افتادید و تازه منتظر بهشت و نعمت هستید. می دانید چرا قدرت در دست ستمگران است؟ اگر حاضر بودید در راه خدا رنج ببرید، تمام قدرت در دست شما بود. اما شما خودتان وادادید و امر خدا را در دست کسانی دادید که دشمن خدا و شریعت او بودند. آنچه آنها را بر جهان مسلط کرده است این است که شما از مرگ می ترسید.
این سخن در حال حاضر سخن حضرت قائم (عج) به تمام مسلمانانی است که زیر ستم ستمگران زندگی می کنند و نمی دانند مشکل کجاست. یا ایها المسلمون مشکل خود شمایید. مسلمان واقعی باشید و از هیچ چیز نترسید . آن وقت خواهید دید که ابر های غیبت کنار خواهند رفت و وعده خدا در تحقق حکومت جهانی مستضعفین تحقق خواهد یافت. پس تا ظهور مهدی یک یا علی دیگر


