تبليغاتX
بارقه های امید

چند رو پیش کلیپ موبایلی دیدم به نام  نمایش کافه ی! و ما هم  که تصور می کردیم احتمالا نمایشی قدیمی با حضور چند تا مرد سبیل از بناگوش در رفته است آن را دیدیم! القصه حضور چند آدم سبیل در رفته، در این نمایش واضح بود اما همه نمایش نبود! نمایش با صدای خواننده ای  اجرا می شد که  وی در حال حاضر یکی از دوبلور ها و بازیگران بسیار مشهور سیما و سینمای ماست  و در این نمایش چه ها  می خواند! این نمایش! قسمتی از برنامه عروسی یک "از ما بهتران" در اوایل دهه چهل است...

 در این نمایش پوشش! بازیگر زن تفاوت چندانی با برهنگی ندارد ! و این در حالی در ایران آن روز اتفاق می افتد که در آمریکای همان روزگار هم برای نمایش این چیزها  و علنی کردن خیلی چیزهای دیگر محدویت زیادی وجود داشته است. به قسمتی از مصاحبه رابرت جی شاو یکی از نویسندگان مطرح سریال های خانوادگی در آمریکا توجه کنید. او درباره سریال "پیتون پلیس" (payton place) که از سال 1964 تا سال 1969 از شبکه abc پخش می شد، می گوید:

"به عنوان مثال در پیتون پلیس مشکلی پیش آمد، چرا که مردم فکر می کردند پر از مهملات است اما در واقع تمیزترین سریالی است که تا آن موقع کار کرده بودم.  در سه سال اول "میا فارو" و "رایان اونیل" نقش عشاق جوان را بازی می کردند و اصلا یکدیگر را نبوسیدند و هیچ کار دیگری! هم نکردند. در جایی از سریال رایان به دوستش می گوید: " دیشب تقریبا میا را بوسیدم".و سر همین کلیسا ما را محکوم کرد. موقع پخش قسمت اول آن آنقدر ترسیدیم که عده ای از گروه به هاوایی رفتند. به شدت نگران بودیم که شبکه زنگ بزند و بگوید" دست نگه دارید و منتظر بمانید!" اما این طور نشد

 نگاهی به وضع کشورمان در آن زمان و کشورهای جهان سوم جیره خوار غرب در حال حاضر بیندازید.در علم و تکنولوژی عقب مانده و طفیلی و در نحوه پوشش و نمایش برهنگی و به عبارت بهتر فسق و فجور 30 سال جلوتر از آنها می دویدیم! فکر می کنم باید در استراتژی دامن های کوتاه استعمار گران، بیشتر تامل کنیم...

آن روزگار گذشت و انقلاب اسلامی در ایران شد. سئوال اساسی اینجاست که وضعیت نمایش و تغذیه فکری جامعه ایرانی بعد از انقلاب چگونه است؟بیایید صادق باشیم. در سال چند فیلم با محتوا در کشور ما ساخته می شود؟ و چرا در سال های اخیر فیلم های فارسی این قدر رواج پیدا کرده اند؟  فیلم هایی که هیچ چیز برای عرضه به مخاطب ندارند. موضوع این فیلم ها تماما بین قشری از جامعه ما اتفاق می افتد،  که درصد کمی از جامعه ما را تشکیل می دهند.رفتار ها و الگوهای غربی در زندگی و منش خود دارند و قائل به حریمی در روابط خود نیستند. فیلم هایی مثل فتنه، تله، کلاغ پر و.... مثال های بارزی از این گونه فیلم ها هستند .نگاه های مسموم و دیالوگ های زشت و روابط بی پرده... و باور کنیم که نمایش چنین فیلم هایی به طور نا خود اگاه از قبح خیلی از ناهنجاری های دینی و عرفی می کاهد.

 به یاد دوستی افتادم که در کلاس های بازیگری معتبر! کشور شرکت می کرد. او می گفت که روزی کارگردان به کارآموزان مرد بازیگری گفت: در کشور ما که لمس فیزیکی نقش مقابل امکان ندارد باید آنقدر در ایفای چنین نقش هایی توانا باشید که با نگاهتان تمام این حس! را منتقل کنید و هنگام بازی تصور کنید که................ و همان نگاه و را به طرف مقابلتان بیندازید! که تماشاگر خود حدیث مفصل بخواند از این مجمل!

 به راستی ما به کجا چنین شتابانیم. آیا سیما و سینمای ما اگر حجاب ظاهری را رعایت کرد اسلامی شده؟

نوشته شده توسط بارقه در ساعت 14:24 | لینک  | 

یکی بود یکی نبود غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود

یک دونه ای بود که وقتی  این یک دونه بزرگ شد و کمی! عاقل تربه فکرش رسید که یک وبلاگ بزند و تویش بنویسد. توی وبش از هر چیزی می نوشت تا اینکه چند وقت پیش  یک داستان واقعی درباره بهاییت نوشت. از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان که این پست خیلی گرفت طوری که هنوز هم هفته ای 3-4 خواننده دارد که از طریق جستجو درباره بهاییت وارد وبلاگش می شوند. از اونجایی که اون پست گرفت دونه قصه ما با چند تا بهایی اینترنتی!، بحث هایی کرد و پشت بندش 2 تا پست درباره بهاییت نوشت و از همه بهاییان سئوالی پرسید که هنوز که هنوز است پاسخی نگرفته ...

باری ناقلان توانا از آن طرف حکایت می کنند که بعد از مدتی نظری توی نظر دانی وب دونه پیدا شد که "چه قدر این داستان تاثیر گذار بود و چه ها بر ما گذشت و شما دوست و رفیق شفیقی هستید و لینکتان می کنم و داستانتان را نیز! "دونه سری به وب دوست جدیدش زد و دید که رفیقش! یک بهایی دو آتشه است !برایش گفت که برادر! قبل از اینکه ما را لینک بفرمایید پست های بعدیمان را هم بخوانید که سوء تفاهمی از نوع خفنش برای شما پیش آمده! ولی رفیقش در این باره چیزی نگفت!....تا دیروز که دوباره دونه سری به اون وب زد

 رفیقش داستانی نوشته بود شبیه داستان دونه در همان فضا و همان نوع دیالوگ ها! البته برای نشان دادن مظلومیت بهاییان بیچاره!

هنوز هم لینک دونه توی وب رفیقش کنار  وب های بهاییان دهن کجی می کرد...حالا دونه نمی داند بخندد یا تاسف بخورد

----------------------------------------------------------------------

پی نوشت.

1- توبه گرگ مرگ است! هر چند توی پرهیز بودم اما نتوانستم ننویسم

2- چون از داستان دونه ای خوشم آمده بود این داستان را اینگونه نوشتم! امید است سرنوشتشان یکی نباشد...

نوشته شده توسط بارقه در ساعت 15:16 | لینک  |