یک عصر تابستانی است که شما نشسته اید و سرتان را توی کتاب کرده اید و حالا نخوان و کی بخوان!
دو نفر هم کمی جلوتر از شما نشسته اند و شطرنج بازی می کنند. مثل همیشه یک بویی می آید. بویی که اصلا به محیط اطراف و درخت های اطرافتان نمی خورد. یک بوی تند و تیز که تا ته معده و ریه های شما را می سوزاند. البته الان عادت کرده اید و پوستتان کلفت شده و دیگر خبری از سوزش چشمها و حالات تهوع 2سال پیش نیست.![]()
به صفحه 151 کتاب می رسید که صدای سوت مانند ممتدی توی گوشتان می پیچد و بعد کسی شما را با صدای بلند صدا می کند و تا به خود بیایید و بفهمید که او می گوید فرار کن
، صدای مهیبی می آید و شما را از روی سکو پرتاپ می کند و بعد صدای دوم و موج دومی که تمام وجودتان را می لرزاند و باز شما را عقب تر پرتاب می کند و بعد صدای خرد شدن و ریختن تمام شیشه ها و دود غلظی که پخش می شود و گلوله های آتش که از آسمان می بارد...نمی دانید که چه کنید و به کدام سمت بروید، شکه شده اید. بچه ها جیغ می زنند و بقیه بی کفش و کلاه! از دیوار فرار می کنند و تو نیز....
اشتباه نکنید! این ها توصیف صحنه جنگ، موشک باران، انفجار بمب یا احتمالا فوران آتش فشان نیست! اینها اتفاقات بسیار ریزی است
که در راه پیشرفت و صنعتی شدن رخ می دهد و کور شویم اگر خانه های مسکونی و باغ ها و آدم های زنده را کنار این تشکیلات (کارخانه تینر سازی) بینیم... یک ماه پیش هم ابدا آتش سوزی در این کارخانه رخ نداده و آن چند نفری هم که زیر آوار ماندند دنده شان نرم! می خواستند اینجا زندگی نکنند! خودتان را ناراحت نکنید...
بچه ها هم که بترسند، غمی نیست. مگر بچه های زمان جنگ مردند که این همه انفجار دیدند. فوقش یکی دو ماهی شب ها جیغ می زنند و بعد خوب می شوند. ریه های آدمیزاد هم کمی به بخار تینر احتیاج دارد. و اصلا چه کسی گفته که جای باغ 3 هزار متری کارخانه تینر سازی ساخته اند!
صحبت ها و دوندگی های 2 سال اخیر از جلوی چشمانت می گذرد : آقا! شما حالتان خوش نیست. سازمان محیط زیست اصلا آنجا تینر سازی ندیده! کو؟... بی خود دو ساله شکایت و شکایت کشی می کنید که چه؟... ناراحتید بفروشید و بروید
سازمان با کمال جدیت کارش را انجام می دهد!... بازهم می گویم آنجا تینر سازی نیست!..... هه هه هه... این چیه؟ کارت عروسی ابراهیم چهارده! به من چه؟... تو آدرسش نوشته گلزار شهدا کوچه تینر سازی.خب که چه؟...... خب رسیدگی می شود بروید 4 ماه دیگر بیایید...هان؟
ما و شیرینی گرفتن؟
... حاشا و کذا!
بعد از یک ساعت همه جمعند ماموران کلانتری و آتش نشانی و دوربین حوادث شبکه پنج و آمبولانس و مردم وحشت زده... و صورت جلسه ای می کنند و می روند...این هم می رود کنار بقیه پرونده ها که حالا بدو دنبالشان... دادگاه ،بیمه، وزارت کار، شهرداری، محیط زیست ،جهاد کشاورزی و...... که فقط از صبح خروس خوان باید دنبالشان بدوی تا خود شب. و چه قدر سرگرمی فراوان است!
و چه قدر بازده آدم بالا می رود و اصولا وقتی توی این اداره ها از این طبقه به آن طبقه می دوی، چه قدر انرژی می گیری و فکرت باز می شود.
الان برایت شیشه های شکسته ،دیوار های ریخته و درخت های سوخته مانده و تازه هی باید بنشینی خدا را شکر کنی که چه خوب شد، ماشین دم در پارک نبود و گرنه منفجر می شد و چه قدر خدا بهتان رحم کرد که زمان انفجار توی خانه نبودید و گرنه زیر آوار می مردید! خدایا شکرت
... گفته اند بیایید رسیدگی می کنیم!![]()
![]()

