تبليغاتX
بارقه های امید

سر در خانه یک پارچه زرد نصب و روی آن نوشته شده است: " از تاریخ اول آبان تا پایان آذر در این مکان گالری هنری! برقرار است. ساعت بازدید 10 صبح تا 7 شب"

تا سه ماه پیش توی این خانه یک خانواده زندگی می کردند.از آن خانواده های گرم و باصفا که توی مناسبت های مختلف در خانه شان باز بود.نمونه ای بودند از کسانی که سعی می کنند از شهر بگریزند اما نمی توانند و ناچار پناه می آورند  به جاهایی که هم به شهر ربط داشته باشد  و هم با درخت ها و طبیعت اندک دلشان را خوش کنند. آقای خانه پشت اتاق ها یک اتاقک کوچک ساخته بود توی اتاقک 3 تا خروس لاری و 4 تا مرغ رسمی به خوبی و خوشی زندگی می کردند. البته بالای خانه  ساختمانی نیست و تا خیابان بالایی، زمین پوشیده از درخت های کاج است . درخت های طرح کمربند سبز تهران. صبح های زود وقتی از کنار خانه می گذشتم جلوی خانه را آب و جارو کرده بودند و خروس ها هم با سرهایی افراشته و سینه های سپر کرده  دور مرغ ها می پلیکیدند. اآن طرف کوچه هم تا 5 سال پیش یک باغ بزرگ بود با درخت های چنار و گردو و بید مجنون. بعد کم کم درخت ها رفتند و جایش 15 برج 15 طبقه  6 واحده برای کارمندان صنایع ... سبز شدند و  بالای برج های 15 طبقه هم 4 برج 25 طبقه به عنوان مزد شرکت ساختمانی .... روییدند!

الان یک طرف کوچه خانه های دو طبقه است با حیاط های سبز و دل باز و یک طرف خیابان برج هایی  که صبح ها جلوی خورشید می ایستند و به آفتاب دهان کجی می کنند.  برجی ها سگ های پشمالو چند میلیونی دارند .بگذریم از این که یکی دو باری  همین موجودات پشمالوی پا کوتاه پاچه ام! را هم گرفتند و البته تقصیر پای خودم بود نه سگ های حیوانکی ملوس! و البته باز جای شکرش باقی بود  که گاز نمی گرفتند فقط ناغافل یک گرمایی دور مچ پایم حس می کردم بعد یک چیز پشمالو می دیدم و بعد ...! البته از این هم بگذریم که صبح علی الطلوع به چه والذاریتی می افتادم که با این پای سگ دندان زده! تا شب چه کنم. تقصیر پای خودم بود!

از مطلب پرت شدم...به هر حال الان ساکنان خانه رفته اند و برای دو ماه یک گالری هنری در آن دایر است. وارد ساختمان می شوم دختری پشت میز نشسته است. دوستش هم کنارش . 5 تا تابلو نقاشی به دیوار آویزان شده که می گوید مدل هستند و دو تابلو خوشنویسی . دو میز هم گوشه های اتاق روی پا ایستاده اند. روی یکی 3 تا کوزه است با طرح های ناشیانه رو آنها و روی میز دیگر چند مدل، لباس! و ربط تمام این مجموعه کوچک  به هم در این خانه 150 متری  تنها این است که همه کار خانم صاحب گالری است. نقاشی دانشگاه آزاد رشت خوانده. خانه شان همین برج های رو برو است طبقه 22. می گوید این خانه را بابام خریده طبقه اول برای گالری است . توی طبقه دوم هم خرت و خورت هایم! را گذاشته ام.

البته دور قضیه های دیگر را هم قلم می گیرم که شب ها بعد از برپایی این گالری اطراف خانه می گذرد... و خودم را هم به ندانستن می زنم که برای داشتن چینین مدل مویی  و چنین سر و پزی حداقل روزی 2 ساعت وقت آرایشگاه لازم است و چند  ده هزار تومان خرج آن!

اینجا یک کوچه است . یک طرف، برج هایی با سگهای میلیونی یک طرف خانه های دو طبقه، بالایش هم کمبرند سبز! تهران است. و باز هم کور شوم اگر به یاد بیاورم تا همین 2 ماه پیش فقط 100 قدم  بالاتر از این خانه  دو طبقه گالری شده ، یک خانواده چادر زده بودند. خانه نداشتند. آن قدر ماندند تا کمیته امداد دلش به حالشان سوخت. کمیته امداد هم کمی آن طرف تر است فقط 300 قدم بالاتر از خانه دو طبقه گالری شده!

-------------------------------------------------------------

پی نوشت

دلیل تاکید بر کمربند سبز تهران. به شدت سبز بودن و سبز ماندن آن است!

نوشته شده توسط بارقه در ساعت 21:48 | لینک  |