گاهی دهانم کلید می شود وقتی خبرهای صدا و سیما را می بینم! اصلا صدا و سیما به کنار، سر و ته قضیه از خیلی جاها می لنگد. مثل خبر امروز که حجت الاسلام و مسلمین آیت الله هاشمی رفسنجانی دامت برکاته! برادرش را از سمتی بر داشت و پسرش را جای او گذاشت یا چیزی برعکس این. مهم سمت ها نیست مهم خنده داری این حرکت است. این کار به انداز کار وزیر کشور خنده دار است که سیخکی جلوی دوربین صدا و سیما می ایستد و به جای وزیر اطلاعات آمار بچه های اطلاعات و آخرین دست آوردهای وزارت اطلاعات را می دهد! اینها یکی از هزاران مورد است که الان به ذهن مشوشم می رسد. واقعا آنها با خودشان چه فکر کرده اند؟
از طرف دیگر خبرهای مجلس را ببینید. مجلس حدود 300 نماینده دارد که بیشترشان اصولگرا هستند. اما دقت کرده اید سر هر مسئله ای آقای کوابیان و فلانی و بهمانی را از فراکسیون اقلیت علم می کنند؟ که چه شود؟ که ثابت کنند نماینده های ما موافق انرژی هسته ای هستند و دست بر قضا صلح آمیز هم هست! هی راه و بیراه سراغ فراکسیون اقلیت می روند تا حضرات بگویند ما حقیم؟ آن هم در موضوع هایی مثل انرژی هسته ای و موشک ها و...؟ کشور ما کمبود دارد؟ به حقانیت قضیه شک دارند؟ فکر نمی کنند مردم می پرسند چرا اینها لنگ تایید عده ای خاص هستند؟ پدر آمرزیده ها اینها هم عین دیگر نماینده ها. چرا این قدر منفعل؟ یا مثلا فلان شبکه و سایت راه به راه به ما و کشورمان فحش می دهد تا همین ها یک خبری می زنند که می شود از آن حقانیت جمهوری اسلامی را استنباط کرد، فوری بوق و کرنا و طبل و دهل ها بیرون می آید که آی دید فلانی و بهمانی هم ما را تایید کردند؟ آقا جان می خواهیم صد سال سیاه تایید نکنند. مگر ما لنگ تایید آنها هستیم؟ درست که اگر دشمن یا مخالف آدم به حقانیت ما اقرا کند به نفعمان است، اما دیگر زشت است که هی دنبال این و آن موس موس کنیم که بالاخره یک تناقضی از حرفشان درآید یا ما خودمان را در بدی های آنها اثبات کنیم.
دیشب برنامه ای بود به بهانه گفتن از نادر ابراهیمی. حضرت جواد یگانه حرف هایی زد که من خیلی هایشان را قبول نداشتم، اما یک حرف خوب زد. گفت "آقاجان چهار تا روشنفکر از جنگ به به و چه چه نکردند و ننوشتند که ننوشتند! به درک!"(البته اینها به زبان من است)جنگ ما، ادبیات جنگ ما، حقانیت انقلاب ما لنگ چهار تا آدم روشنفکر نیست. اگر نوشتند، آنها با جنگ به خودشان اعتبار دادند. اگر ننوشتند و 8 سال مردم را ندیدند، مشکل خودشان است. ما لنگ تایید این و آن نیستیم، اگر حق با ماست. اگر آنهایی که مخالفند چیزی به نفع ما گفتند یا نوشتند که چه بهتر. ننوشتند هم به جهنم! روی پای خودمان بایستیم. فرمانده نیروی انتظامی ما ننشیند لنگ اراجیف آنها که هی بگویند بعله دانشجوها را به خاطر لباس سبز اخراج کردند یا ماشین هایی که در شلوغی ها بوق می زدند جریمه شدند تا حضرت بیاید و در یک تریبون رسمی این اراجیف تکذیب کند...
پی نوشت
3 سالی بود که مهر بویی برایم نداشت. امسال باز حال و هوا و بوی مهر برای زنده شده است. برگشته ام به سال های خیلی دور! به این می گویند بوی نوستالژیک مهر! دوباره مبصر کلاسم کرده اند...
*چرا خفقان گرفتی؟ چرا موقع انتخابات هی بالا و پایین می پریدی و درباره هر چیز بی ربطی می نوشتی اما الان ساکتی؟موضوع مشایی کم بود؟ درگیری ها، کتک کاری ها، روح الامینی، اعتراف ها کم چیزی بود؟ چرا ساکتی؟ پس کو آن دغدغه؟ سوخت لاله مرد لیلی خشک شد سرو سهی، باز تو هنوز لالی؟ حقیقت را بگو هرچند به نفعت نباشد. شاید هم نفعی داری که سرت را زیر برف قایم کردی؟ هان؟من دغدغه حقیقت و اسلام را دارم که این جوری می سوزم و می جوشم....
**چیزهای جدیدی ازت می شنویم! با این اعتراف های تلویزیونی دیگر نمی توانند این موسوی ها سر بلند کنند. وای نمی دانی چه قدر کیف کردم. یک مشت احمق بی شعور هم دنبال اینها راه افتادند. تو هم از بس تو این محفل های روشنفکری شرکت کردی و سرت توی سایت ها و شبکه های اونا بوده و پارادایم پارادایم! شنیدی( مرده شور خودشون را با این اداهاشون ببرند) اینجوری داری جانبداری آنها را می کنی که می گی خب یک اشتباهاتی هم شده!
نمی خواهم بگویم بعله من چوب 2 سر طلا و آدم معتدل و خوش انصافی هستم. چون در این آشفته بازار به جز آنهایی که خودشان دروغ می سازند و جریان به راه می اندازند، تقریبا همه فکر می کنند حق هستند و درست فکر می کنند. شاید من هم از این قاعده جدا نباشم. اما من یک جواب دارم به آنهایی که مرتب متهمم می کنند به سکوت وخشک مغزی و تحجر. من مخالف ظلمم حتی اگر به نام جمهوری اسلامی باشد. اما وقتی بر سازها می دمند و بر دهل ها می کوبند. من هم بوق دیگری بر نمی دارم و تا زمانی که از درستی چیزی مطمئن نشده ام صدایش را در نمی آورم. تا بازیچه دست و این و آن نشوم. چه قدر این چند وقته حرف باد هوا آمد و رفت. بعضی ها را خودشان تکذیب کردند بعضی ها هم دروغش در آمد و مسکوتش گذاشتند. من اصل اتفاق های بدی که در کهریزک یا بعد از انتخابات افتاد را رد نمی کنم. اما درباره اینکه این اتفاق ها چه قدر بد بودند اظهار نظر نمی کنم. چون واقعا هنوز چیزی برایم مسلم نشده است. گفتند گواهی پزشکی قانونی دیده ایم. گفتم نشانم بدهید قانع می شوم. گفتند صدای فلانی و بهمانی را شنیده ایم، عکسش را دیده ایم من جواب دادم سعی می کنم الذین یستمعون القول و فیتبعون احسنه باشم. بیاورید هر آنچه در آستین دارید!
گول نخورید. بر خورید. جایی گفتم بین رسانه ها دعوا و جنگ است. خندیدند که هه هه هه! شعار نده! شعار نمی دهم! تو این بازی ها گیج و طوطی افاضات این و آن نشوید.دعواست. حلوا هم خیر نمی کنند! دروغ گفتن در این فضای تیره عین آب خوردن است. جو زده نشوید! لطفا! هر وقت هم حقیقتی برایتان مسلم شد، آن وقت واجب است داد بزنید. توجه کردید؟ واجب است! کسانی که می گویند دغدغه اسلام و قرآن را دارد و این روزها بالا پایین می پرند این آیه را هر روز بارها بخوانند: یا ایها الذین آمنوا ان جاءکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهالة فتصبحوا علی ما فعلتم نادمین.
پی تصویر:
۱-بدون شرح!

۲- بدبختی ماها!

چرا اصرار می کنی بنویسم؟ قبلا هم گفته بودم من درباره چیزی نمی نویسم مگر اینکه درباره اش موضع مشخصی داشته باشم. یا آن قدر از چیزی یا آدمی بدم آمده باشد که بخواهم گردنش را بشکنم یا اینکه آن قدر خوش خوشانم باشد که بخواهم بر عرش اعلا بنشانمش! حد وسطی ندارد. حد وسطش می شود نوشته های دیگرم که با بیشترشان قهرم. اما این بار قصه اش فرق می کند. قصه اش آن قدر غصه داشت که قلمم را شکستم. حداقل برای مدتی.
آخر چرا اینقدر اصرار می کنی بنویسم؟ می خواهی بنویسم و رد اشک را از پشت این صفحه که به آن خیره شده ای روی صورتم ببینی و عیدت را تلخ کنم؟ من این بار خیلی ناراحتم. تا به حال داغ پیشانی اسب ها را دیدی ای که تا آخر عمر آنها را انگشت نما می کند؟ الان از آن داغ ها به دلم است از آن داغ هایی که هیچ وقت از دل آدم پاک نمی شود. مثل داغی که هزار و 400 سال است برایش سینه می زنیم و دلمان خنک نمی شود. مثل بغضی که با هزاران بار خواندن اللهم العن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد و آخر تابع له علی ذلک، هنوز ذره ای باز نشده است...

اصلا انگار کن حسین (ع) را جلوی چشمانم سر بریده اند. انگار کن گریه های فرزندان زهرا پشت جنازه اش را دیده ام و من فقط نگاه کرده ام...چه طور می توانم بنویسم؟ ننوشتم چون مبهوت مظلومیت مانده انم. مبهوت تنبلی و کم کاری خودمان. تو چه قدر از مظلومیت می دانی؟ مظلومیت خاندان پیامبر را در این دوران دیده ای؟ گمان می کنی سب علی بر منبر ها تمام شد؟ گمان می کنی نسل آدم هایی که از آبروی پیامبرت خرج می کردند تا پیاز عکه بفروشند بر افتاد؟ من مظلومیت را دیدم و مقابل این صفحه از شدت تاثر ساعتی گریه کردم. آن قدر که چشم هایم سرخ شد. آن قدر که دلم نمی خواست جایی را ببینم. تو اگر جای من بودی و می دیدی پیامبرت را -همانی که هر بار اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم می شنوی یا می گویی ته دلت می لرزد- مسخره می کنند، دشنام می دهند و در اندازه پلید ترین آدم های روی زمین پایین می آورند ، باز هم ساکت می نشستی؟ تو اگر کتابت را، قرآن عزیزت را، همانی بارها در گوشت خوانده است: " و یریکم آیاته فای آیات الله تنکرون" را مقابل چشم هایت پاره پاره می دیدی و دست آویز طعن و جعل، باز هم مرا سرزنش می کردی که چرا اینقدر ناراحتم؟ باز هم توقع داشتی بنویسم؟
من دیدم. قرآن پاره پاره را دیدم. پشت همین صفحه ای که در هر ثانیه هزاران بار به رویم چشمک می زند. من کاریکاتور های سریالی از قرآن را دیدم. در یکی از سایت های خارجکی. سوره های قرآنم، قرآنت، قرآنمان را کارتونی دیدم. تحمل من فقط به دیدن سوره تحریم رسید. وصفش نمی کنم. آن قدر بد بود که شد یک گلوله آتش. هر روز هر لحظه در گلویم شعله می کشد. امروز بیشتر به یادش هستم و داغش تازه تر. با هیچ آبی نتوانسته ام خاموشش کنم. کاریکاتور های دانمارکی را از پیامبر دیده ای؟ همانی که همه جوشیدند و وا اسلاما سر دادند؟ اینها هزاران بار بدتر. گوشه ای را می گویم. نقاشی پیامبرت را کشیده اند. خشن و... آیه به آیه سوره تحریم را همراه کارتون ها آورده اند. سوره تحریم را چند بار خوانده ای؟ ای پیامبر! چرا برای خشنودی همسرانت چیزی را که خدا بر تو حلال کرده حرام می کنی؟... می دانی قصه این سوره برای غیر مسلمان ها چه شده و تصویرش چگونه؟ چشم پیامبرت، همان رحمة للعالمین را دنبال زنان کشیده اند که همسر خودش را بیرون می فرستد تا با زنی دیگر ... و بعد ترش خیلی بدتر است. من حتی خجالت می کشم برای تو از تصویرها بگویم. فقط نشستم و بر این مظلومیت گریه کردم. تو ندیدی مظلومیت را، تو ندیدی قران پاره پاره را، وگرنه من را سرزنش نمی کردی...

پی نوشت
این تصویر ها را حدود یک ماه پیش دیدم. در خوف و رجا بودم که بنویسم یا ننویسم. چون نوشتن از این چیزها باعث تبلیغ و کنجکاوی بیشتر می شود. سال گذشته یکی از سربازان گمنام امام زمان! از نوع اینترنتیش را می شناختم. خوراکشان هک سایت های اسلام ستیز بود.این مدت دنبال آدرسش می گشتم. پیدا نکردم. می خواستم این مطلب را همراه خبر هک شدن سایت بنویسم که نشد! دیدم کاریکاتور ها ادامه دارد. روز مبعثی دلم آتش گرفته... پس نوشتم.
می گفت: "24 خرداد چهلم مادرم بود. بعد از مراسم همه خانه مادرم جمع شدیم. شوهرم تلویزیون را روشن کرد تا سخنرانی احمدی نژاد را در جمع طرفدارانش در میدان ولی عصر ببیند. بقیه هم تقریبا ساکت نشسته بودند. بعضی زیر لب چیزی می پراندند. به خصوص پسر خواهرم که از اول حمایل بسته، نشسته بود. تا اینکه احمدی نژاد گفت این عده ای که به خیابان ها ریخته اند و خراب کاری کرده اند، خس و خاشاکند و مردم عادی نیستند. با این حرف پسر خواهرم مثل ترقه از جا پرید و گفت این به ما گفت خس و خاشاک!این به ما گفت خس و خاشاک! تلویزیون را خاموش کنید من دیگر تحملش را ندارم. شوهرم گفت بنشین سر جایت. مگر تو ریختی توی خیابان و خرابکاری کردی؟ با شماها نبود. پسرک باز بالا و پایین پرید و به طرف تلویزیون خیز برداشت و خاموشش کرد.
شوهرم کفری شد که 30 تا بزرگ تر نشسته اند و آن وقت تو جوجه... رفت و حسام را کنار زد و تلویزیون را دوباره روشن کرد. در این میان شوهر خواهرم از جا پرید که آی بچه من را هل می دهی؟ آمد و محکم زد تخت سینه شوهرم و گفت از آن رییس جمهورتان گرفته تا خودتان از دم مزخرف و خشنید! بچه راست می گوید.. این را که گفت شوهر من هم به طرفش پرید و عین خروس جنگی به جان هم افتادند. 30 نفر مرد حاضر در جمع هم از داماد ها و باجناق ها و عمو ها و دایی ها و پسرانشان و دامادهایشان، نصف شدند طرفدار احمدی نژاد و نصف دیگر طرفدار موسوی. زدند و خورند. همدیگر را می زدند ها...! ما هم گریه می کردیم و از وسط معرکه آنها را بیرون می کشیدیم که باباجان مثلا چهلم مادرمان است. شماها تا حالا دست روی هم هم بلند نکرده اید. بس کنید. اما اصلا فایده نداشت. وقتی حسابی همه هم را خوب زدند هر یک دست زن و بچه اش را گرفت و به قهر از طرفداران طرف مقابل از خانه مادرم بیرون رفت. ما ماندیم و یک خانه به هم ریخته و شکسته و آدم هایی که دیگر حاضر نبودند حتی روی دیگری را ببینند..."
پی نوشت:
1- از برکات آقای موسوی همین بس که برادر را با برادر دشمن کرده و بذر کینه و نفرت در دل ها کاشته و تفرقه انداخته است و این از همان اولش پیدا بود. مظلوم نمایی پی در پی، تخریب وجهه رقیب، تهمت زدن و دروغگو خطاب کردن احمدی نژاد، دامن زدن به بد بینی و بی اعتمادی همه از شاهکار هایش بود! (این را هم ببینید کلکسیون توهینهای مدعیان اخلاق به منتخب مردم: دولت دیکتاتور، فرعونی، طاغوت، تروریست، متحجر، نکبت، قرون وسطایی، عصر قجری، دروغگو، رمّال، عبوس، هتاک و …)کسی نبود بپرسد عمو جان غیر از اینکه رقیبت بد و اخ است و نان و پنیر گران شده (انگار قبلا نمی شد!) خودت چه کاره ای؟ اصل حرفت؟ بگذریم گذشته است...
2-اتفاق های بعد از انتخابات باعث شد خیلی ها بسوزند. موسوی هم وجهه خودش را سوزاند. طوری که رسما مقابل رهبری ایستاد و حامیش شده است اوباما که دیگر ازش نام می برد و رسما حمایتش می کند.(جای امام خالی که دوباره در گوش حضرت بخواند اگر دیدید آمریکا و انگلیس از شما حمایت می کنند بدانید کارتان اشتباه است. جایش خالی که بگوید تو غلط می کنی که قانون را قبول نداری قانون تو را قبول ندارد) سایت ها و شبکه های طرفدارش هم آن قدر به پیسی افتاده اند که استراتژیشان شده بادکنک هوا کردن و چراغ های ماشین را در روز، روشن گذاشتن! و گمان می کنند آن قدر زیاد هستند که با کشیدن پول هایشان از بانک های دولتی حکومت ساقط شود! دیگر طرفدارانش و خودش به طریقی ملایم تر همان حرف های تکراری سلطنت طلب ها را بلغور می کنند که آی این حکومت آخوند ها را ساقط کنید که دست هایش در خون است!
3- ما خیلی متاسفیم که خیلی ها از طرفداری چپ سنتی در این غائله به خارج از حاکمیت ها پیوستند. از آن بیشتر متاسفیم که بیانه های موسوی و نوشته حامیانش در سایت هایی مرتب به روز و داغ می شود که تا قبل از انتخابات، جای این خبر ها را خبر ها و تصویر های ... گرفته بود! حالا بروید و خبرهایتان را داغ کنید!
2 هفته قبل از انتخابات تحلیل یک سایت عربی درباره رقابت احمدی نژاد با موسوی را ترجمه کرده بود و تیتری با این مضمون زده بود: 2 بر 1به نفع احمدی نژاد. خبرش را نشانم داد و عکسش را نیز. نگاهی کردم و گفتم خوبه! بعد پارچه سبز دور دستش را دیدم و بهش گفتم تو که به خودت 2 تا گل زدی! جوابی نداد.
قصه خیلی از رسانه های ما و آدم هایی که ادعای دین و جمهوری اسلامی دارند همین است.قبل از انتخابات، جو رسانه هایی که پول دولت را می خورند و در ظاهر طرفداری دولت را می کردند، کفری ام می کرد. به خصوص برای منی که که تا دو هفته قبل از انتخابات تقیه کامل کرده بودم و خط و ربط های خیلی ها دستم آمده بود. قلم های رسمی چیزهایی می نوشتند و قلم های فرعی کانون پخش شایعه بودند و حرف آخرشان چه بود؟ اینکه چهار سال پیش، هفته ای یک بار رستوران می رفتیم و الان 2 هفته یک بار! دل آدم بیشتر از این می سوخت که دزدی ها و خیانت های خاتمی ها و موسوی ها را قبلا مو به مو برایم شرح داده بودند و نهایتا کینه احمدی نژاد به دل گرفته بودند... این روزها برای آدم ها نرخ می گذارند آدم ها خرید و فروش می شوند. به خصوص آدم های رسانه ای... یک نمومه اش زیر نویس شبکه 3 برای اطلاع رسانی تجمع طرفداران موسوی در خیابان آزادی بود که بعدش آن همه تخریب شد و آنهمه جنایت.
این روزها به چشم می بینم خیلی از آنهایی که خبر می زنند و وظیفه دارند افکار عمومی را آرام کنند خودشان بمباران تبلیغاتی شده اند و دست هایشان به وضوح می لرزد. یادمان نرود ما پیرو همان امامی هستیم که از پاریس به تهران سوار هواپیمایی که هر لحظه ممکن بود رژیم شاه آن را بزند با آرامش کامل نشسته بود و هیچ احساسی نداشت که به خبرنگار بگوید. ما که سنمان به زمان بنی صدر نمی رسد تا بگوییم داخل دانشگاه با جوان های حزب اللهی چه کردند، چه طور کتکشان زدند و از پشت بام پرتشان کردند. اما سن دانشجوییمان به سالگردهای 18 تیر در دانشگاه تهران و کوی دانشگاه می رسد و عکس ها و خبر هایشان به دستمان می رسید و میتنگ هایی را از نزدیک می دیدیم که سعی داشت تک تک ما را مایوس و دشمن نظام کند. آنهایی که الان علم موسوی را به دوش گرفته اند و قصه قانون و آزادی و حقوق بشر را می خورند زمان خاتمی، همه اینها را عملا تعریف کردند. آزادی یعنی فقط خودشان. دموکراسی یعنی اینکه هر چه آنها و 4 نفر اطرافشان بگویند. حالا دموکراسیشان شده این رییس جمهور زورکی و بادکنکیشان که خودشان هم به یقین می دانستند رای نمی آورد. حالا که رای نیاورده به زور و با آشوب می خواهند رییس جمهورش کنند! تعریف دموکراسی از دید آنهایی که هفته قبل از انتخابات قاهره رفتند و یا آن دیگری که 3 روز قبل از انتخابات لندن رفت و بعدش بلند گو به دست سر دسته آشوب ها شد، یعنی هر چه ما بگوییم! آنها نمی توانند بپذیرند که حق رای آنها با آن زن بی سواد روستایی برابر است. آنها فکر می کنند بیشتر می فهمند. آنها بیشتر می خواهند. حالا چون کارشان با قانون جلو نمی رود از راه بی قانونی جلو می روند. قبل از انتخابات دم از ولایت فقیه و پیروی خط امام می زدند و پس از آن حرف های رهبری را علنا زیر پا گذاشتند. شما کدام یک از این آقایان پیرو خط امام را در نماز جمعه دیدید؟ چرا آقای موسوی رسما خط خودش را از آشوب های خیابانی جدا نکرد؟ چرا در جلسه شورای نگهبان حاضر نشدند؟ صندوق ها که در حضور خودشان باز شماری می شد و بهانه ای برای تقلب ، پارتی بازی یا جهت گیری شورای نگهبان نداشتند.

دوستان مذهبی و طرفدار جمهوری اسلامی! این قدر دست و دلتان نلرزد. همه چیز روشن است. ما هم خبرهای آن طرف را خط به خط دنبال می کنیم. ما هم از نا امنی ناراحتیم. اما آبرویی بیشتر از رهبر مان که نداریم. اگر پیرو ولایت فقیه هستید حتما سخنان ایشان را شنیدید که خطاب به حضرت ولی عصر گفت که با تمام توان و جان و آبرویش در صحنه است. ما هم پشت سر ایشان. پشت سر ولایت فقیه باشید تا به جهموری اسلامی آسیب نرسد. به خداوند توکل کنید. تاریخ صدر اسلام تکرار می شود. یا لیتنا کنا معکتان را حسابی برای این روزها ذخیره کرده اید؟ آن قدر اعتمادتان به خدا زیاد هست که در فتنه ها دست و دلتان نلرزد و یک باره سر از پیروان عایشه در نیاورید؟
پی نوشت:
1- امروز نزدیک بود دست زنی لای در اتوبوس بماند که توی ایستگاه های بی آر تی مسئول نظم سوار شدن مسافرها است . زن دیگری تا این صحنه را دید شروع کرد به داد و فریاد که بعله احمدی نژاد به اینها کار داده و دست این بدبخت ها لای در اتوبوس می ماند! بعدترش گفت طرفدار های موسوی همه فرهیخته و با سوادند و اهل شلوغ کاری و اغتشاش نیستند و اینها خود بسیجی های نظام هستند که شلوغ می کنند! در این میان زنی از ته اتوبوس گفت من مسیحی ام و به موسوی رای دادم. زنک شاهدش از غیب رسید که آی مردم دیدید گفتم همه فرهیخته اند این خانم مسیحی هم به موسوی رای داده! یکی دیگر گفت آقاجان مگر بهایی ها آدم نیستند؟ همه شان به کروبی رای دادند پس کروبی حداقلش 7 میلیون رای داشت! اتوبوس که میدان فردوسی رسید همان خانمی که اولش گفته بود همه طرفدار های موسوی فرهیخته اند وقتی گروه های امنیتی را دید شروع کرد به فریاد زدن که آی آمده اند ما را بکشند که به اتنخابات اعتراض داریم. بعد گلویش را می دراند که بکشید ما را بکشید ما را!
2- حضرت علی (ع) در نهج البلاغه در توصیف فتنه های زمان عمر و ابوبکر توصیف جالبی دارد: کراکب الصعبة ان اشنق لها خرم و ان اسلس لها تقحم. مانند سوار شتری بودم که اگر مهار حیوان سرکش را محکم بکشی بینی اش شکافته می شود و اگر سست بگیری دیگر کسی جلو دارش نیست. رهبری ما الان در چنین موقعیت حساسی است.
3- راستی بارقه های امید از هفته گذشته ترکانده است ها! روزی 450 بازدید کننده، خود من را هم شوکه کرده است...
![]()

اذا جاء نصر الله والفتح - ورایت الناس یدخلون فی دین الله افواجا
فسبح بحمد ربک- واستغفره انه کان توابا
همین!
پی نوشت:
1- دوستان دموکرات این قدر خودتان را به در و دیوار نکوبید. دموکراسی یعنی همین. مردم، شما و 4 نفر اطرافتان نیستید!
2-خیلی دلم می خواست امروز می توانستم مصلا بروم. هفته پیش مصلا یکی از به یاد ماندنی ترین روزهای عمرم شد. چه خلاقیتی پیدا می کنند مردم در رقابت. کل شعارها و بازی هایی را جمع کردم که طرفدارن دکتر در می آوردند. شعرهای فی البدهه، کارها و عکس العمل های جمعیشان را نیز. امروز نیستم تا بروم.حیف ! از جانب دوستانی که تا مرا می بینند می گویند کجا غیبت می زند، نایب الزیاره هستم!
زنگ زده بود که آی ما کولاک کردیم. انتخابات را بردیم. موج سبز ما دنیا را تکان داده. اینجا همه سبزند و...
گفتم تا حالا خاک الک کردی؟ یک مشت خاک هزارتا هزارتا ذره دارد. ذره های نرم، آرام از سوراخ های الک رد می شوند و آن درشت ها رو می مانند. آن درشت ها بیشتر دیده می شوند چون هیاهو دارند و چشم ها را پر می کنند اما آن ذره های کوچک و نرم هم هستند. بارها شنیده ام که می گویند بیشتر مردم بی حجاب شده اند یا از اسلام و جمهوری اسلامی برگشته اند و من همیشه به قانون این سنگ های درشت اشاره می کنم که باعث می شود ناهنجاری ها بیشتر دیده شوند.. درحالی که هنجارها خاموشند و در دید عموم نیستند.آن سنگ های درشت و این ذره های ریز هر دو به یک اندازه سهم دارند.
قضیه سبز ها هم همین است. یک سبز، 2 سبز، 100 سبز بالاخره جلوی چشم ها را می گیرد اما ما می توانیم تک تک آنهایی که سبز نیستند را از خودمان بشماریم. چون آنها هرچه داشتند با رنگشان نشان دادند. حالا خوب است بی رنگ ها را با رنگی ها مقایسه کنیم! قل لا یستوی الخبیث و الطیب و لو اعجبک کثرة الخبیث

البته این چشم ها را پر کردن همان طور که دوستان هم قبلا اشاره کردند یک استراتژی است برای هیاهوی پس از انتخابات که پس از شکست بگویند ما بیشتر بودیم و تقلب شده است. همان سناریویی که میر حسین موسوی از ابتدای ورودش رقم زد و در گفت و گوی ویژه خبری اش آن را پر رنگ و علنی کرد. او در پایان صحبت هایش چندین بار به بسیجی ها اشاره کرد که محافظ رای مردم باشند. انگار او نمی داند این شورای نگهبان و وزرات کشور است که مسئول حفاظت از رای مردم است نه بسیجی ها! هر چند ممکن است تعدادی از حاضران سر صندوق ها بسیجی هم باشند ولی این ربطی به حفاظت از رای ها ندارد. پس از این شبهه افکنی علنی، بازی های دیگری شروع شد که متاسفانه و متاسفانه بسیاری از دوستان هم گول آن را خوردند و خبرش را پخش کردند.
نکته دیگر این بی اخلاقی های زشت بود که 3 نامزد دیگر آن را مقابل احمدی نژاد به کار بردند. یکی از روزنامه های ترکیه هم خیلی قشنگ این رفتار ها را تجزیه تحلیل کرده بود. اینکه دو نفر دو نفر با هم تبانی می کنند می نشینند و حرف ها را پشت سر آدم غایب می زنند خیلی زشت است. آقای موسوی اگر مرد بود، جلوی احمدی نژاد آمارش را رو می کرد. هر دو آمار را بانک مرکزی منتشرکرده بود و یقینا آقای موسوی می دانست ان آمار هم درست است اما با روش محاسبه ای متفاوت. سئوال ما این است که استفاده ابزاری از کلام معصوم و تکرار اینکه آی مردم فلانی دروغ گو است و من راست گو چه معنی می دهد ؟

من خواهش می کنم دوستانی که سر رشته ای از رفتار شناسی دارند، شیوه نشستن و صحبت نامزدها در مناظره ها را تحلیل کنند. گردن کج آقای موسوی، دولا شدن و سپس گردن کشیدن آقای کروبی و سوی نگاه آقای رضایی همه پیام های بدنی داشتند. شاید خودم هم در این باره نوشتم.
-----------------------------------------------
پی نوشت
1- فتنه ها در راه است. نامه آقای هاشمی و تحریک افکار عمومی با جمله هایی مانند آتشفشان های درون سینه ها و..... خبر هایی می دهند. پشت حرف هایتان و انتخابتان تا آخر خط بایستید.
2-عده ای سئوال می کنند که احمدی نژاد هم در غیاب آدم ها آبرویشان را برد! و این چه فرقی با کار موسوی ها دارد؟ عرض کنم خیلی فرق دارد! توضیح خواهم داد. خانم آیینه جواب شما را هم مفصل می دهم تا شبهه ای نماند.
3- دعا کنید. برای پیروزی حقیقت دعا کنید. اللهم اجعل عواقب امورنا خیرا...
باید اعتراف کرد که احمدی نژاد در 13 خرداد سونامی به راه انداخت. خیلی ها آن شب از ترس اینکه مبادا جنگی رخ دهد یا طرفدارهای دو طرف هم را تکه تکه کنند، خواب به چشمشان نیامد! الان هم روی سخنم با عده ای از دوستان است. شما چرا ناراحتید که اسم هاشمی ها و ناطق ها و خاتمی ها به عنوان مفسد در تلویزیون برده شد؟ شما از رهبری انقلاب دوراندیش تر هستید؟ احمدی نژاد روز سیزدهم برای نام بردن از افراد در تلویزیون از خود حضرت آقا اجازه گرفت و ما این را از قبل می دانستیم. شما چه کاسه داغ تر از آشی شده اید؟
13 خرداد آبروی نظام نرفت. نظامی که آبرویش با اسم افراد گره خورده باشد، اسلامی نیست. خود امام بارها و بارها تاکید کرده بودند که نظام متعلق به افراد نیست و خط های قرمز جمهور ی اسلامی را مبانی اسلام تعیین می کند نه آدم ها. اینکه گوشه و کنار مردم ریخت و پاش های سران را ببینند اما هیچ کس جراتش را نداشته باشد که این ریخت و پاش ها و دزدی ها را به رخ بکشد، یعنی اینکه نظام ما اسلامی نیست و باعث می شد مردم روز به روز از نظام فاصله بگیرند.چاره اش هم این نیست که بیایید و بگویید آقایان هاشمی و غیره ها لطفا جون مادرتان کم تر بخورید که مردم می بینند. آنها چاق شده اند. ثروت و قدرت فساد آورده است. وقتی غده ای سرطانی شد با چاقو درش می آورند.
بارها گفته ام بار دیگر هم می گویم که حمایت ما از احمدی نژاد دلیل این نیست که ضعف ندارد. اما شجاعتش مثال زدنی است. سیزدهم خرداد گفتمان جدیدی وارد ادبیات انقلاب شد که بازتاب آن را خواهید دید.مظلوم نمایی های موسوی و استفاده او از سیاست پاسخ ندادن به چالش ها و تکرار تهمت ها برای عصبانی کردن رقیب دلیل نمی شود که ما موضوع های مطرح شده در این گفت و گو را مطالبه نکنیم. احمدی نژاد این سوال ها را یک بار پرسید و ما بارها آن را می پرسیم و تکرار می کنیم.چرا آقای هاشمی و اطرافیان ایشان خود را رییس و مالک نظام می دانند طوری که دولت نهم 6 ماهه باید از میان برود ؟ چرا سال آخر حکومت دولت نهم اعلام می کنند که فرصت دولت و صبر آنها تمام شده است؟

آبروی نظام ما نرفته است. ما دست مبارزان قبل از انقلاب و بعد از آن را می بوسیم. کسی فداکاری های آنها را کتمان نمی کند اما این دلیل نمی شود که این چهره ها، صورت نظام جمهوری اسلامی شوند. در نظام اسلامی همه حتی والسابقون آن نباید حاشیه امنی داشته باشند تا به بهانه نام و سابقه شان از توبیخ و مجازات فرار کنند.
پی نوشت:
1- روز چهاردهم خرداد شیوه نشستن آقایان در حرم حضرت امام بسیار جالب و دیدنی بود
2- تمام کسانی که روز رحلت امام جدای از دیگران و آن بالا نشسته بودند بلاخره یک مسولیت مهمی در نظام داشتند. حالا اگر در قوه مجریه و مقننه و قضاییه نبودند ، حداقلش عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام که بودند! سوال من این است که در این میان آقای موسوی و ابطحی چه کاره نظام بودند؟
3- به نظر شما توی این کاغذ چه نوشته شده است؟![]()

