سالی که گذشت چه سالی بود؟؟ سال میلادی را می گم؟؟ ددددد میدونم 2007!! به اسم کی نامگذاری شده بود که اینهمه یک عده ای داد و بیداد راه انداختند که ای داد، ای بیداد ،شاعران ما را قاپیدند و به اسم خودشون ثبت کردند....... آفرین درسته سال مولانا بود........
حالا من یک حرف که نه یک فریاد دارم که ایها الناس تجلیل از مولانا پیشکش، بی زحمت این شاعر بزرگ را تخریب نکنید. لطفا به بهانه سرگرمی و نمایش و بازسازی رمان ها تاریخ و شخصیت ها را خط خطی نکنید. آقا جون تا وقتی رادیوی خودمون این جوری چهره ها را مخدوش می کند نیازی به ساخت فیلم هایی مثل سیصد و چهارصد و ششصد......!! نیست
چیه؟؟ لابد می پرسید چرا اینقدر آبروریزی می کنم؟؟ عرض می کنم خدمتتون.......
ماجرا بر می گرده به برنامه از رمان تا نمایش که هر شب از رادیو فرهنگ پخش می شه و یک رمان را به صورت نمایش در می آورند و حدودا 5 ماه پیش نمایشی اجرا می شد با نام در شبستان که بر اساس رمان کیمیا خاتون نوشته سعیده قدس بازسازی شده بود
داستان از دید کیمیا دختر خوانده مولانا روایت می شود .... همسر دوم مولوی کرا خاتون که مسلمان نبوده با مولوی ازدواج می کند و مولوی از همسر قبلی خود دو فرزند به نام های علاء الدین و بهاء الدین داشته....... مولانا مردی بسیار خوش اخلاق و عالم دین معرفی شده و با خانواده رابطه بسیار خوبی دارد تا اینکه سر و کله شمس پیدا شده سئوالی از مولانا می پرسد که مولانا در جواب آن می ماند!!( هر چند بر اساس تحقیقات من مولانا جواب بسیار خوبی به شمس می دهد و همین رابطه را پر رنگ می کند) خلاصه مولانا تحت تاثیر شمس به چله نشینی در خانه صلاح الدین زرکوب می پردازد و بعد دیداری بین خانواده مولانا و شمس صورت می گیرد ....در این نمایش شمس فردی شراب خوار، هرزه و چشم چران معرفی شده و مولانا -استاد دیانت با آنهمه خلق خوش- در پایان داستان فحش هم می دهد!!! و با زور کیمیا خاتونی را که مخاطب هم ذات پنداری عمیقی با وی پیدا کرده و بعد از آن همه صحنه های رمانتیک با علاء الدین!! به شمس بد جنس می دهد و بعد از چند وقت شمس به دنبال هوس خود رفته و کیمیا خاتون می میرد!!!! پایان. (نکته خیلی جالب اینکه کرا خاتون در جمله ای در پایان داستان تمام بدبختی ها را به مسلمان شدن خودش مربوط می کند!!!)از نتیجه لذت بردید؟؟

من خودم به عنوان مخاطب بعد از شنیدن ماجرای داستان به مقدار زیادی شوکه شدم. و سری به مجموعه مقالات شمس و زندگی مولانا زدم تمام اسامی و افراد کاملا حقیقی بوده اند اما ماجرا جور دیگه ای اتفاق افتاده.
توصیفاتی که از شمس و مولانا شد به هیچ وجه با اشعار و مقالات به جا مانده و آنهمه شور و شعور سنخیتی ندارد. همین شبکه رادیویی چند برنامه در همون ایام به یزرگداشت مولانا اختصاص داد اما همه کم رنگ بود و تاثیرگذاری این مجموعه به هیچ وجه با گفتگو های خشک و برنامه های ادبی از ذهن مخاطب به ویژه قشر کودک و نوجوان پاک نمی شود .سئوال من اینه که بعد از گذشت800 سال از تولد مولانا وظیفه ما پرداختن به نقاط تاریک و پیچیده زندگی او (اگر چنین نقاطی به فرض هم وجود داشته باشد) است یا پرداختن به نقاط درخشان زندگی و آثار جاودانه و فوق العاده او؟؟ وقتی خود ما مفاخر ادبی و عرفانی خودمان را اینگونه تخریب می کنیم واقعا چه انتظاری برای حفظ این میراث از نسل آینده خود داریم؟؟
پی نوشت
1-درباره شمس و مولانا حرف و بحث زیاده ان شاء الله توی پست بعد به این مطلب مفصلا می پردازم و یک ماجرای جالب از روح مولونا و ورژن 2007 دیوان حافظ براتون نقل می کنم شنیدنی!!!
2-از دیروز تا حالا بیست بار خواستم قسمت آخر این نمایش رادیویی را آپلود کنم نشد!!! اگر بالاخره موفق شدم برای دانلود می گذارمش. اگر کسانی هم هستند که می خواهند روی کل این برنامه دقیق بشوند خبرم کنند جوری برنامه را به دستشون برسونم......
3- اینکه چه طور بعد از 5 ماه این موضع را پیش کشیدم و چه طور روی این برنامه ها دقیق شدم سئوالیه که نمی تونم جواب بدم پس نپرسید!!! فقط بدونید از اونجایی که کارها کمی!! در کشور ما کنده اعتراضات و سر و صدا ها الان بهتر شنیده می شه تا 5 ماه پیش

