تبليغاتX
بارقه های امید - آرزوهای کتابی ارث کتابی

سر سال نو توی سرم پر از نقشه بود. کلی هم ذوق می کردم که بالاخره کتاب هایی که برایشان نقشه ها کشیدم پایان تعطیلات  دستم است. اما خب پایان تعطیلات شد و سر من هم از آرزوها بی کلاه ماند. آرزو های کتابی!

راستش یک ارث کتابی به ما رسیده بود که پرید. یعنی من هر چه از در و دیوار بالا رفتم که آقاجان فلانی قبل از مرگش گفته این کتابخانه برای این مشتاق کتاب! است، گفتند ولش کن از خیرش بگذر که تا 100 سال بعد هم می گویند کتاب های مرده را خورده! چون وصیت نامه کتبی نیست.اما توی عید آنقدر صغری کبری چیدم که سرانجام راضی شدند تعدادی از کتاب ها را فعلا به من بدهند. اما توی خانه مرحوم جا تر بود و بچه نبود! صاحب خانه گفت کتاب ها را جای اجاره اش فروخته است! و این خودش شری شده است. بالاخره وقتی آدمیزاد بچه نداشته باشد و سر پیری بگذارد برود یک شهر غریب همین ها هم می شود...

 قصه کتاب های این مرحوم هم شد مثل قصه اموالش که وصیت کرده بود همه تیر شود و برسد دست سید حسن نصر الله تا قلب اسراییلی ها را سوراخ کند. هر چه گفتیم باباجان همین الان ببخش، نکرد. حالا این خط این نشان اگر از این همه پول یک تیر به دست سید حسن نصرالله رسید، به من هم کتاب ها می رسد. همه حرف ها روی هوا. تا 80 سالگی وصیت قانونی نکرده بود چون اصلا فکر نمی کرد بمیرد. دو ماه قبلش بهمان گفته بود کم کم می خوام 15 سال دیگر از این چشم ها استفاده کنم. دو ماه بعد از فوتش هم یک نامه به دستمان رسید که برایش آستین بالا بزنیم و مشخصات همسری را نوشته بود که باید برایش پیدا می کردیم! البته این دل به نشاط بودن باعث شد که وقتی مرد همه مثل یک جوان برایش تاسف بخورند. برای همه همان مرد 40 ساله و قوی مانده بود. خوب است آدم اگر توی 80 سالگی هم می میرد در اوج بمیرد.

خلاصه دنیا چرخید و چرخید و کار رسیدگی به این ثروت 700 میلیونی افتاد دست خواهرزاده اش که همان طور شفاهی هم خودش و هم مادرش( یعنی خواهر خودش ) را از ارث محروم کرده بود و حاضر بود تمام پولش را آتش بزند و یک قران آن به دست این آدم نیفتد. عجیب اینکه خواهر محروم شده از ارث آنقدر زنده ماند تا این برادر مرد و یک ماه بعد از او مرحوم شد .حالاهر روزهمان خواهرزاده ای که مرحوم مذکور چشم دیدنش را نداشت  زنگ می زند و خبر آخرین فعالیت هایش را در گرفتن ارث می دهد. اصلا هم ابایی ندارد که بگوید به فلانی چه قدر رشوه داده و چه پشت هم اندازی هایی کرده است.

از این ارث کتابی من که گذشت، اما یک نگاه به دنیا بندازید یک عمر جمع کن آخرش می شود لقمه کسانی که بنشینند پشت سرت بد و بیراه بگویند. این مرحوم 6 ماه مرده اما روزی نمی شود که جلوی چشمم نباشد. شاید دستش از گور بیرون مانده است. شاید هم به خاطر هم نشینی ها و سفر های زیادمان بود.

عادت به نتیجه گیری اخلاقی ندارم اما باباجون اگر چیزی داری و می خواهی به کسی ببخشی همین الان ببخش. مردن به سن و سال نیست ها! پس فردا اگر روح سرگردانت راه افتاد دنبال ماترکت و هی حرص خوردی که فلانی چرا مالت را برد و دستت کوتاه بود، نگی نگفتی !

نوشته شده توسط بارقه در ساعت 22:19 | لینک  |