تبليغاتX
بارقه های امید - فقط همین

 

شاید این دفعه بیایی و زمین تر باشد       حال این مزرعه سوخته بهتر باشد

شاید این بار که از شهر می آیی در ده      خاک آبستن یک حاصل دیگر باشد

مردم از بس که برای تو نوشتم برگرد         فقط ای کاش که این دفعه آخر باشد

شاید این بار خدا خواست و تا برگشتی        صبح با چادر گل دار دم در باشد

مردم از بس که خبر های بد آورد کلاغ      بزند پشت در این بار کبوتر باشد

 

پی نوشت:

1-این شعر قشنگ را خانم پانتا صفایی بروجنی سروده و در کتاب گریه های حوا چاپ شده که مجموعه بسیار قشنگی است.

2-می خواستم یک مطلب بنویسم با عنوان:جناب سردار شهیدان چک سفید امضای شما نیستند! اما ننوشتم. نوشتن اینها عین تف سر بالا می ماند!(ببخشید عبارت بهتری واقعا به ذهنم نمی رسد) این ماجرای سردار ... چند وقتی است، واقعا اذیتم می کند. یعنی انتظار نداشتم آدمی با این سابقه و آن فداکاری ها در جنگ این طوری از آبروی شهیدان خرج کند. دلم می سوزد. چه قدر هم سر  خاطره های نگفته اش از خرمشهر زحمت کشیده بودم. آدم می ماند چه کند و چه بگوید! آخر جناب سردار  شما دیگر چرا؟

3-دلم شدید گرفته است. اما نه از پی نوشت دو

نوشته شده توسط بارقه در ساعت 13:56 | لینک  |