هر دفعه که از راه که می رسیدم توی محوطه ساختمان ها، بچه ها دوره ام می کردند که خاله عکس احمدی نژاد برایمان نیاوردی؟(البته من خاله کسی نیستم!) من هم هر بار می گفتم "عکس نیست. ستادی هم سر راهم نمی بینم. اما چشم حواسم هست." خیلی غصه می خوردند که چرا بچه های دیگر عکس های موسوی را به در و دیوار می چسبانند و اینها ندارند. بعد یک بار دیدم لواشک ها را فلفلی می کنند تا به بچه های طرفدار موسوی بدهند که گفتم "این چه کاری است؟ مرد باشید. بروید کتک کاری کنید. اما نامردی فلفیشان نکنید!"
بعدترش دیدم سوار ماشین که می شدند یک کتابچه کوچک پیدا کرده بودند و با ایما و اشاره عکس احمدی نژاد را نشان بقیه می دادند. دلم سوخت وقتی عکس فسقلی اینها و ماشین ها سبز پوش بقیه را می دیدم. به هر حال عکس برایشان جور کردیم. البته سهمیه بندی شده! عکس ها را چسباندند. عشق این بچه ها همین است. گاهی باهاشون شوخی می کنم که شماها سرباز های آینده هستید برای جنگ با امریکا! بعدش هم چه داستان ها سر هم می کنم از منفجر کردن کاخ ها و اسلحه های جدید و...! خیلی کیف می کنند...

پی نوشت:
1- الان روی سخنم با آنهایی است که بچه ها را با بزرگ تر ها مقایسه کرده بودند که بعله همه اش احساسات است و نه تفکر تعقل. اتفاقا تعقل هم پشت این قضیه هست. شده بارها برای تک تکشان وقت گذاشته ام و صحبت کرده ام. اما باید دل بچه ها را به دست آورد. منظورم تنها موضوع انتخابات نیست. می شود دل های بچه ها را با انقلاب و امام گره زد.آن قدر ها که حتی زمانی که برای خودشان خانم و آقایی شدند، تا آخرش پای جمهوری اسلامی بایستند. ریشه هایشان باید با محبت در خاک جمهوری اسلامی دوانده شود ان وقت خودشان شاخ و برگ پیدا می کنند.
2- خیلی ها من را به تخریب موسوی متهم می کنند. اگر گفتن از واقعیت هایی که داریم با چشم می بنیم تخریب است؟ باشد ما حرفی نداریم. هفته گذشته یک مطلب نوشتم با عنوان "اگر دستمال حسین بر پیشانی حر نباشد..." که خیلی ها آمدند و فحش دادند و گفتند تو افکار عمومی را با نوشته هایت تحریک می کنی! و من آن مطلب را برداشتم. نه به خاطر فحش ها، بلکه به خاطر یک جمله 3 کلمه ای میان متن که برای یک دستی داستان آورده بودم و آن یک جمله اتفاق نیفتاده بود. هیچ کس هم نمی فهمید. اما هر چه با خودم کلنجار رفتم دیدم بهتر است مطلب را حذف کنم. به خاطر همان یک جمله.( نمی شد جمله را حذف کرد اما می شد با کلمات بازی کرد که همان معنی را بدهد که از خیرش گذشتم...) منظورم این است که ما هم می توانیم تخریب کنیم که نمی کنیم! البته ابایی ندارم که بگویم در ستاد های موسوی همراه عکس و دستمال سبز به ناموس مردم دست درازی می کنند و دکانی شده است برای رفیق بازی و پخش شماره. بروید و ببینید. ماجرای ستاد های 4 سال پیش هم که چند تا از دوستان نوشتند و چه رسوایی بود در خاطرم هست. بخوانید و بدانید علاوه بر دزدی هایی که 8 سال از مال ملت شد چه عفونتی اعضای فعال بعضی ستاد ها و حزب ها را گرفته بود. فساد و فحشا به تمام معنایش...
3- از بعضی دوستان اصلا توقع نداشتم. درباره همه چیز می نویسند اما آن قدر بی معرفت هستند که کردان و مشایی بشود علم یزیدشان و این همه کارهای مثبت دولت را ندید بگیرند و 2 خط ناقابل در حمایت از دولت ننویسند. اصلا کارهای مثبت به کنار. گفتمان امام زنده شده است. همین برایتان کافی نیست که شانزده سال در سایه امام مخلوطی از حکومت های لیبرالی و مارکسیستی به عنوان حکومت اسلامی در کشورمان بر قرار بود و پس سال ها ادبیات امام دوباره زنده شد؟ کمی انصاف داشته باشید... حداقل این 4 سال خیالمان راحت بود که دولت مردان ما با سربلندی به نمایندگی ما در جمع مردم دنیا حاضر می شدند و نمی گذاشتند کسی ملت را تحقیر کند. می دانید مثل چه کسانی می مانید؟ مثل آنهایی که از ترس گرفتار شدن در پیامد عملشان، اصلا کاری نمی کنند. این آخرت اندیشی نیست عافیت طلبی است با کلاه گشاد آخرت!

