تبليغاتX
بارقه های امید - موسوی سوخت!

می گفت: "24 خرداد چهلم مادرم بود. بعد از مراسم همه خانه مادرم جمع شدیم. شوهرم تلویزیون را روشن کرد تا سخنرانی احمدی نژاد را در جمع طرفدارانش در میدان ولی عصر ببیند. بقیه هم تقریبا ساکت نشسته بودند. بعضی زیر لب چیزی می پراندند. به خصوص پسر خواهرم که از اول حمایل بسته، نشسته بود. تا اینکه احمدی نژاد گفت این عده ای که به خیابان ها ریخته اند و خراب کاری کرده اند، خس و خاشاکند و مردم عادی نیستند. با این حرف پسر خواهرم مثل ترقه از جا پرید و گفت این به ما گفت خس و خاشاک!این به ما گفت خس و خاشاک! تلویزیون را خاموش کنید من دیگر تحملش را ندارم. شوهرم گفت بنشین سر جایت. مگر تو ریختی توی خیابان و خرابکاری کردی؟ با شماها نبود. پسرک باز بالا و پایین پرید و به طرف تلویزیون خیز برداشت و خاموشش کرد.

شوهرم کفری شد که 30 تا بزرگ تر نشسته اند و آن وقت تو جوجه... رفت و حسام را کنار زد و تلویزیون را دوباره روشن کرد. در این میان شوهر خواهرم از جا پرید که آی بچه من را هل می دهی؟ آمد و محکم زد تخت سینه شوهرم و گفت از آن رییس جمهورتان گرفته تا خودتان از دم مزخرف و خشنید! بچه راست می گوید.. این را که گفت شوهر من هم به طرفش پرید و عین خروس جنگی به جان هم افتادند. 30 نفر مرد حاضر در جمع هم از داماد ها و باجناق ها و عمو ها و دایی ها و پسرانشان و دامادهایشان، نصف شدند طرفدار احمدی نژاد و نصف دیگر طرفدار موسوی. زدند و خورند. همدیگر را می زدند ها...! ما هم گریه می کردیم و از وسط معرکه آنها را بیرون می کشیدیم که باباجان مثلا چهلم مادرمان است. شماها تا حالا دست روی هم هم بلند نکرده اید. بس کنید. اما اصلا فایده نداشت. وقتی حسابی همه هم را خوب زدند هر یک دست زن و بچه اش را گرفت و به قهر از طرفداران طرف مقابل از خانه مادرم بیرون رفت. ما ماندیم و یک خانه به هم ریخته و شکسته و آدم هایی که دیگر حاضر نبودند حتی روی دیگری را ببینند..."

پی نوشت:

1- از برکات آقای موسوی همین بس که برادر را با برادر دشمن کرده و بذر کینه و نفرت در دل ها کاشته و تفرقه انداخته است و این از همان اولش پیدا بود. مظلوم نمایی پی در پی، تخریب وجهه رقیب، تهمت زدن و دروغگو خطاب کردن احمدی نژاد، دامن زدن به بد بینی و بی اعتمادی همه از شاهکار هایش بود! (این را هم ببینید کلکسیون توهین‌های مدعیان اخلاق به منتخب مردم: دولت دیکتاتور، فرعونی، طاغوت، تروریست، متحجر، نکبت، قرون وسطایی، عصر قجری، دروغگو، رمّال، عبوس، هتاک و …)کسی نبود بپرسد عمو جان غیر از اینکه رقیبت بد و اخ است و نان و پنیر گران شده (انگار قبلا نمی شد!) خودت چه کاره ای؟ اصل حرفت؟ بگذریم گذشته است...

2-اتفاق های بعد از انتخابات باعث شد خیلی ها بسوزند. موسوی هم وجهه خودش را سوزاند. طوری که رسما مقابل رهبری ایستاد و حامیش شده است اوباما که دیگر ازش نام می برد و رسما حمایتش می کند.(جای امام خالی که دوباره در گوش حضرت بخواند اگر دیدید آمریکا و انگلیس از شما حمایت می کنند بدانید کارتان اشتباه است. جایش خالی که بگوید تو غلط می کنی که قانون را قبول نداری قانون تو را قبول ندارد) سایت ها و شبکه های طرفدارش هم آن قدر به پیسی افتاده اند که استراتژیشان شده بادکنک هوا کردن و چراغ های ماشین را در روز، روشن گذاشتن! و گمان می کنند آن قدر زیاد هستند که با کشیدن پول هایشان از بانک های دولتی حکومت ساقط شود! دیگر طرفدارانش و خودش به طریقی ملایم تر همان حرف های تکراری سلطنت طلب ها را بلغور می کنند که آی این حکومت آخوند ها را ساقط کنید که دست هایش در خون است!

3- ما خیلی متاسفیم که خیلی ها از طرفداری چپ سنتی در این غائله به خارج از حاکمیت ها پیوستند. از آن بیشتر متاسفیم که بیانه های موسوی و نوشته حامیانش در سایت هایی مرتب به روز و داغ می شود که تا قبل از انتخابات، جای این خبر ها را خبر ها و تصویر های ... گرفته بود! حالا بروید و خبرهایتان را داغ کنید!

نوشته شده توسط بارقه در ساعت 13:25 | لینک  |