1-در بحبحه آن شلوغی ها و درگیری ها عده ای در میدان روستا جمع شده بودند. می گفتند "تا تهران که بیشتر از یک ساعت راه نیست، می رویم و طرفدارهای موسوی را می کشیم! کشورمان را به آشوب کشیدند." چند نفر از سرشناس های روستا آمدند و صحبت کردند که فعلا بنشینید سرجایتان. مملکت نیروی انتظامی دارد. تقریبا آرام شدند اما خیلی سخت است دیدن بهایی های روستا که راست راست راه می روند. علنا فحش می دهند و در درگیری ها به تهران لشکر می کشیدند و همراه 100 نفر هم مسلک های دیگرشان در آن منطقه، می رفتند و می سوزاندند و می شکستند.(عذاب خدا صبح و شب بر شاه می رسد اما خدایش تنش را روی ویبره بگذارد که بهایی ها را این طور چاق و ثروتمند کرد. هنوزم که هنوز است بعضی بچه مسلمان ها برای پول تا کمر جلویشان خم می شوند. سر هر افتضاحی که پیش می آید، ته دمشان پیداست)
2-محمدرضا زائری توی وبلاگش سر جریان های اخیر حرف خوبی می زد به عده ای از دوستان. می گفت شما می خواهید حمایت هم بکنید با کامنت خصوصی و یواشکی می کنید؟ حکایت ما هم همین است. ما همه جوره چوپ حمایتمان را خوردیم. چه در بیرون و چه در اینجا. فقط لا به لای کامنت هایی که اینجا نوشتند و مطلب هایی که توی وبشان عیله من نوشتند، بگردید و ببینید مدعیان عقل و صلح و عشق و آزادی چند تا فحش داده اند. رسما به محاربه دعوتم کرده اند! دوستان هم می گویند چه مرضی داری که می نویسی تا فحشت دهند. بروید و پست عکس پسران رهبری را ببینید تا تواستند در این مدت فحش داده اند! فحش ها را پاک نکردم جوابشان را هم ندادم. چون بر رخ آفتاب گرد نمی نشیند.

3- امام می گفت کاری نکنید که روشنفکریتان شما را از مردم عقب بیاندازد. روشنفکر نماها! این قدر مردم را تحقیر نکنید. قرقره کردن حرف هایی که توی کتاب های علوم سیاسی خوانده اید و از 4 تا مصاحبه یاد گرفته اید هنری نیست. من سر جمع، روی این حرف ها 2 ریال هم حساب نمی کنم. بعد از انتخابات دیگر از دیو و ددهایی ملولم که چنگ دجال از درون و رنگ ابدال از برون دارند. انسانم آرزوست! چاره اش هم سفر بود و هست. دور از سر و پز دیگر پایتخت نشنین ها. دقیق می شوم در کارهای کسانی که از این اداهای شهری ندارند. خودشان هستند. برچسب عوام الناس خورده اند اما از صدتا روشنفکر نما بیشتر می فهمند. خیلی بی انصافند آنهایی که می گویند این مردم نفهمیدند و رایشان را با سهام عدالت خریدند. یک پیرزن بی سواد خدا را در چرخ نخ ریسیش می بیند و بعضی از دوستان تحصیل کرده، زمین و زمان را بهم می دوزند و خدایی سرشان نمی شود. بعد از انتخابات مردم کشورم را بیشتر دوست دارم...
4- روشنفکر نماها! در تعریفتان از مردم، تجدید نظر کنید! سفر کنید و برای خداوندی که شما را آفرید مقابل همه فروتن باشید. حتی بی سواد و کثیف و فقیرشان. آن زمان است که می بینید بدنه مردم چه می خواهند و چه می گویند، نه زمانی که با اینترنت و شبکه های ماهواره ای یا حتی تلویزیون خودمان در جست و جوی مردم هستید و باور نمی کنید 24 میلیون رای از کجا آمد.

