آويني به آن چند نفر انتلكتوئل غفلتزده گمراه وامانده چه ميگويد؟
چند وقت پيش يا به تعبير دقيقتر در آخرين شماره همشهري آيه مطلبي نوشتم درباره شهيد آويني و نگاهي كه به سينما دارد. بد نديدم تكههايي از آن نوشته را اينجا هم بياورم تا همه بخوانند و بعد ببينم آن چند نفر انتلكتوئل غفلتزده گمراه وامانده (به تعبير آويني) چه طور ميتوانند او را به نفع خودشان مصادره كنند.
مساله مخملباف!
سيدمرتضي آويني كه خودش را در مقالهها، سخنرانيها و روايت فتحش نشان داده، هماني كه درباره جشنواره فجر به برادران خسته نباشيد بلند بالايي ميگويد و صاف و پوست كنده از آنها ميخواهد تكليف خودشان را مشخص كنند و به تعبير خودش دنبال تحسين و تشويق چند نفر انتلكتوئل غفلتزده گمراه وامانده نباشند، مقابل فيلمها و آدمها هم موضعهاي شفافي ميگيرد و حساب فيلمهايي مانند «فرماندار» و فيلمسازاني مانند مخملباف را ميرسد. او از مسالهاي به نام مساله مخملباف ميگويد و مينويسد: «مساله مخملباف از «دستفروش» به بعد، فقر و عدالت بوده است. بيآنكه جواب را پيدا كند و آدمي مثل او هرگز به جواب نخواهد رسيد. او شكاك است. اما اين شك را مقدمه رسيدن به يقين و بعد هم قطعيت قرار نميدهد. او فقط شك ميكند و ديگران را به شك مياندازد و بعد هم رهايشان ميكند. چون خودش هم به جواب نرسيده است. وقتي به سينماي مخملباف ميروي بايد قبول كني يك ساعت و نيم زندگيات را در يك فضاي آكنده از بدخلقي، عصبانيت، ظاهرگرايي، ترديد، نيهيليسم مزمن بدخيم، سياهانديشي، سرگرداني و عوام فريبي كني. هيچ چيز هم مانع از آن نيست كه امكانات كشور در دست اين آدم قرار نگيرد و بيماريهاي او به كساني سرايت نكند كه آمادگي آن را دارند.
البته بايد به آزادي احترام گذاشت؛ حتي اگر به ساختن فيلمهايي مثل «عروسي خوبان» و «فرماندار» منجر شود! حتي اگر آزادي چنين افرادي به ايجاد محيطي ناامن براي ديگران منجر شود». آويني بعدها هم دست از سر مخملباف برنميدارد و در مقالهاي با عنوان مضمون عشق در جشنواره نهم مينويسد: «پيش قراولان ايجاد فضاي مغشوش (ذكر مسائل جنسي) كه امكان ازاله هويت را از انقلاب رفته رفته فراهم ميكنند بايد افرادي باشند ظاهرا منتسب به خود انقلاب و باطن پيوسته با دشمن محسن مخملباف يكي از بهترين كساني بود كه ميتوانست اين وظيفه را برعهده بگيرد. سياهانديشي و عصبيت او سالها بود كه خودش را در فيلمها به ظهور رسانده و گرگها را در كمين او نشانده بود.»

به برادرم حاتميكيا؛ همينطور بمان!
سيد شهيدان اهل قلم، همانطور كه مقابل فيلمهاي افرادي چون مخملباف با سرسختي موضع ميگيرد و هرچه هست بار خودفروشي و بيگانهپرستي ميكند، مقابل تعهد اسلامي و تجلي سينمايي اين تعهد زانو ميزند و آن را تحسين ميكند.
او درباره فيلم «از كرخه تا راين» حاتميكيا نامهاي مينويسد براي دوست زمان جنگش و خوب ميداند او چه ميكشد و از آن تعبير به منزل كردن در دامنه آتشفشان ميكند.
آويني در پايان نامهاش به حاتميكيا، او را خطاب قرار ميدهد و مينويسد: «تو ميراثدار امير اسكندر يكهتاز هستي و من نميدانم به تو چه بگويم جز اينكه همينطور بمان. اگرچه ميدانم زيستني چنين كه تو داري چقدر دشوار است و عجب جراتي ميخواهد».
آويني در تمام دوران زندگياش تلاش ميكرد و از ديگران ميخواست سينماي ايران را به همان راه عزتي بكشانند كه ملت مسلمان ايران در آن قدم گذاشت. آويني به تمام برادران سينماگر و مدعي در زمينه فرهنگ و هنر ميگويد: «نه برادران! چيزي عوض نشده است و هنوز اساس انقلاب اسلامي بر مبارزه است. ما هنوز هم محتاج هستيم روح حماسه و ايثار را در ميان مردم زنده نگه داريم و از هيچ ملامتي نترسيم.
فرزندان انقلاب! در جهان امروز كسي جز ما حرفي براي گفتن ندارد و اين شجره نورسته مبارك انقلاب، تنها نهال سبزي است كه در اين برهوت تشنه و خشك روييده است.
ذائقه تماشاگران سينما را در طول صد سال گذشته به مزههاي پرفريب عادت دادهاند، ما بايد اين ذائقه را عوضكنيم.
مگر وظيفه گردان تخريب، بچههاي اطلاعات و عمليات و خطشكنها آسان بود؟ آنها بر تكنولوژي تسليحاتي غرب غلبه كردند و ما بايد عرصه هنر تكنولوژيك را فتح كنيم.
با روي آوردن به جذابيتهاي كاذب، دلقكبازي، آرتيستبازي و هيجانات عصبي نميتوان سينما را به خدمت اسلام كشيد.هنر بايد جوابگوي جذبه الهي باشد. نه حديث نفس و نه وسيله تفنن محض».
"و برای آنها زندگانی دنیا را مثال بزن که مانند آبی است که آن را از آسمان فرود آوردیم.پس گیاه زمین با آن در آمیخت { و سرسبز شد} و آنگاه خشکید که باد ها ان را به هر سو می پراکند, و خدا بر هر چیز قادر است"بارقه های امید تصویر این قطرات است که گاهی با رویش زمین سبزند و گاهی با خزان پاییز زردند و هر وقت هوس دریایی شدن می کنند آبی می شوند. بارقه های امید , بارقه هایی است از درون من ، که مثل هر بارقه ای معجزه می کند(حداقل درباره نویسنده اش).