اعلام جنگ به یک یارو و درد دل هایی با رییس!

 

حالا که وقت اعلام جنگ است بگذار از اولش بگویم که تو از اول ورودت به سر کار و شروع همکاریت با ما به عنوان همکار برای من یک یاروی مشکوک و تا حدود بسیار زیادی نچسب بودی و نمی توانستم درک کنم که تو چه طور سر از حوزه خدا و پیغمبر و تغذیه اندیشه خلق الله سر درآوردی. شاید  موضع گیری های سیاسیت بی تاثیر نبود شاید هم چون قرار ما بر این بود که از تو خبرهای اسلامی بشنویم توقع بیشتری داشتم. نمی دانم. بعدتر که افضات بیشتری مطرح کردی و یک بار هم پا برهنه وسط حرف ما درباره ولایت فقیه دویدی و با چشم های دریده و صدایی تقریبا بلند، (آن هم در جایی که ما کار می کنیم!) گفتی ولایت فقیه نه عقلی و نه نقلی و بلکه کلا بی عقلی است، فهمیدم که واقعا با یک یاروی بی عقل طرف هستم. کاش همان موقع توی دهانت می زدم و مثل خیلی های دیگر یک شست و شوی کاملت می دادم تا کار به اینجاها نرسد. البته من آن روز ملاحظه رییسمان را کردم که او باید لنگر این کشتی را همراه گوش عده ای بکشد و گوشه مصلحت را چسبیدم که بهتر است با همکاران وارد جنگ نشویم که آنها که باید ببینند و بشنوند، می بینند!

یارو! باید همان روز توی دهانت می زدم تا دیروز که در ینگه دنیا قرآن را به آتش کشیدند، وز وز تو را از مقابلم نشنوم که بعله وقتی ما پرچم آنها را آتش می زنیم خب آنها هم قرآن ما را آتش می زنند. خب حق دارند پرچمشان خیلی برایشان عزیز است. دیروز هم لالمانی گرفتم چون دیدم شخص دیگری استدلال معقولی ردیف کرده که این مقایسه بی منطق را از کجا آورده ای یارو؟!

اما تو خیلی پررویی یارو! آن قدر وقیح شده ای که امروز حتی تحمل خواندن خبرها و دیدن عکس های اعتراض مردم به قرآن سوزی را نداشتی و باز هم خرناسه ای کشیدی و درآمدی که اصلا خود حضرت علی گفته این قرآن یک مشت کاغذ پاره است و اصل قضیه در دل آدم است. عینا همین را گفتی و من هم با الفاظ محترمانه و لحن غیر محترمانه حالیت کردم که حرف دهنت را بفهم یارو! این چه دروغی است که به امام ما نسبت می دهی؟ این چه تعبیری است که درباره قرآن عزیز ما به کار می بری که بعدش افتادی به ماست مالی که خب وقتی حضرت علی توی آن جنگ گفته قرآن های سر نیزه مشتی کاغذ و مرکب هستند به تعبیر امروزی ما هم قرآن می شود یک مشت کاغذ پاره! قد بدت البغضاء من افواههم و ما تخفی صدورهم اکبر

یاروی بی حیای سیگاری! تو که نه تنها ذره ای دلت برای سوزاندن قرآن نلریزده و بلکه راضی و خشنود به آن هستی، بدان که من تو را درحد و اندازه همان یاروهای خرفت روانی آتش زننده قرآن می دانم. یارو تو به قرآن عزیز من بی احترامی کردی و من با تو می جنگم.« این اعلان بیزاری است از طرف خدا و رسولش به آن مشرکانی که با ایشان پیمان بستید. پس 4 ماه دیگر در این زمین بگردید و بدانید که شما هیچگاه نمی توانید خدا را عاجز کنید- و این اعلانی است از ناحیه خدا و رسول او به مردم در روز حج اکبر که خدا و رسولش از مشرکان بیزار هستند. پس اگر توبه کنید برای شما بهتر است و اگر رو بگردانید بدانید که شما خدا را نمی توانید عاجز کنید و کافران را به عذابی دردناک بشارت بده»

قرآن گفت 4 ماه. یارو! فقط ۴ ماه وقت داری!                                  

از اینجا به بعد هم روی سخنم با آقای رییس است که می دانم اینجا را می خواند! آقای رییس! من درباره این یارو که شما می دانید چه کسی است به شما اعلام خطر می کنم. شما و بقیه رییس ها همه مسئول هستید که کسی خبر مسجدها و خبرهای دینی را می دهد که قرآن را یک مشت کاغذ پاره می داند. نگویید این آدم خبر را می دهد و می رود و چه ربطی به اعتقادش دارد؟ می دانم که می دانید که اعتقادات شخصی خبرنگار خیلی خیلی زیاد در نوع فعالیتش تاثیر می گذارد. هرچند آنها را پنهان کند. آقای رییس شما مقابل مردمی مسئول هستید که غذای فکریشان آن هم در حوزه مساجد و دین و اندیشه شان را از اینجا تامین می کنند. شما مقابل خدای این مردم مسئول هستید. آقای رییس من درباره این یارو  اعلام خطر می کنم. شاید اگر این یارو در حوزه های دیگر، چه می دانم مثلا هنر و سینما و اینها کار می کرد و از این اراجیف می گفت، چنان که آنها می گویند، این قدر خون دل نمی خوردم و این اباطیل را نمی نوشتم.

رییس جان! نمی دانم الان چه قدر کارهای نیمچه رییس قبلی ما را دنبال می کنید که یکباره گذاشت و رفت؟ تعبیر شما از این رفتن این بود که فرار کرده است... دیروز که نوشته ها و مطالب مورد علاقه این نیمچه رییسمان را در ینگه دنیا دنبال می کردم که به تازگی در گودرش گذاشته، وقتی شعرهای مستهجن(وقتی می گویم مستهجن بدانید که من این کلمه را واقعا برای موارد مستهجن که پر از الفاظ رکیک و توصیف ها خیلی نامناسب جنسی است به کار می برم) به اشتراک گذاشته اش را می خواندم، وقتی فحش هاب ردیف شده اش به بالا تا پایین نظام، از امام گرفته تا کل نظام و اصل ولایت فقیه را می دیدم، بر روزهایی تاسف خوردم که همین آقا تیترها و لیدها من را بالا پایین می کرد تا انقلابی تر شود و به مذاق بعضی ها خوش بیاید... تازه اون نیمچه رییس ما واقعا بسیار بهتر، معقول تر و مسلمان تر از این یارو بود!

آقای رییس...

يك عكس بدون شرح از مشايي!